لطفا صبرکنید
بازدید
1
آخرین بروزرسانی: 1405/06/16
کد سایت fa125417 نمایه اسم فعل در ادبیات عرب
طبقه بندی موضوعی صرف و نحو
برچسب منقول|اسم فعل|اقسام اسم فعل|فایده اسم فعل|مرتجل
خلاصه پرسش
در مورد اسم فعل توضیح داده و مصادیق کاربردی آن‌را بیان کنید؟
پرسش
در مورد اسم فعل توضیح دهید و مصادیق کاربردی آن‌را بیان کنید؟
پاسخ اجمالی

اسم فعل، کلمه‌ای است که از دیدگاه ادبیات عرب، اسم به شمار می‌آید؛ اما معنای مشابه با معنای افعال دارد و کار فعل را انجام می‌دهد. البته بدون قبول علامت فعل.

به تعبیر روشن‌‌تر، اسم فعل در اصطلاح علم نحو، اسمی را می‌گویند که بر فعل معین دلالت می‌کند، و بدون قبول علامت آن فعل و تأثیر از عوامل، متضمن معنا، زمان و عمل آن است.[1] مانند: «هیهات من الذلة». در این عبارت، «هیهات» اسمی است که معنایش همان معنای فعل ماضی «بَعُدَ» بوده، و در حقیقت آن اسم در رساندن معنا، عمل و زمان، جانشین آن فعل شده است.

فائده اسم فعل

اسم فعل دارای دو فایده است:

الف) مبالغه:‌ مانند اسم فعل «هیهات» که همان معنای «بعُد» را دارد؛ اما با تأکید و مبالغه بیشتر!

ب) اختصار: مانند اسم فعل «صَه» به معنای «ساکت شو» که همان معنای فعل «اسکت» را دارد؛ اما از آن کوچک‌تر است!

اقسام اسم فعل

  1. اقسام اسم فعل به شرح زیر است:

الف) اسم فعل به اعتبار ساختارش به دو قسمت تقسیم می‌شود:

  1. سماعی: اسم فعل سماعی نیز خود بر دو نوع است.[2]

1-1. مرتجل: یعنی کلمه‌ای از زمان ابتدای پیدایش خود به صورت اسم فعل بود، مانند: «هیهات».

2-1. منقول: یعنی کلمه‌ای در ابتدای پیدایش، معنای دیگری داشت و بعدها اسم فعلی با همان شکل و شمایل به وجود آمده است. اسم فعل منقول نیز به سه صورت یافت می‌شود:

1-2-1. منقول از جار و مجرور، مانند اسم فعل «علیک».

2-2-1. منقول از مصدر، مانند اسم فعل «بَلْهَ»

3-2-1. منقول از ظرف مکان، مانند اسم فعل «أمامک».

  1. قیاسی: اسم فعل را به صورت قیاسی‌، تنها در وزن «فِعال» می‌توان ساخت و معنای آن برابر با معنای فعل امری خواهد بود که از همان مصدر ساخته می‌شود. مثلا اسم فعل «نِزال» معنایش همان معنای فعل امر «إنزل» خواهد بود.

گفتنی است برای ساختن این نوع از اسماء افعال، تنها باید از فعل ثلاثی تام متصرف استفاده نمود.

ب) اسم فعل را از لحاظ معنا می‌توان به سه نوع قسمت نمود:

  1. اسم فعل امر: گروهی از اسماء افعال، معنایشان برابر با فعل امر است که فاعلشان نیز وجوبا ضمیری مستتر است، مانند:‌

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ»؛[3] (ای کسانی که ایمان آورده‌‌اید! مراقب خود باشید).

در این آیه «علیکم» اسم فعلی به معنای «الزموا» بوده و «انفسَکُمْ» مفعول‌‌به آن است.

اسماء افعالی نظیر صه(اسکت)، مه(انکفف)، آمین(استجب)، نزال(انزل)، روید(امهل)، ها(خذ)، هلّم(احضر) و ... نیز معنای امری دارند.

  1. اسم فعل ماضی: این دسته از اسماء افعال، معنایشان همان معنای فعل ماضی است:

هیهات(بعُد)، شتّان(افترق)، سرعان(سرع)، بطان(بطئ) و ...

فاعل در اسم فعل ماضی یا اسم ظاهر است، و یا ضمیر غایبی که به صورت جوازی مستتر است.

  1. اسم فعل مضارع: که معنایش معنای فعل مضارع است، مانند «واها» به معنای(أعجَبُ)، «أفٍّ» به معنای(أتَضَجَّرُ)، «أوّه» به معنای (أَتَوَجَّعُ).[4]

در ادامه توجه به نکات زیر ضروری به نظر می‌رسد:

  1. نحوه کار و عمل اسماء افعال، مانند کار و عمل افعال است.
  2. اسم فعل در انتقال معنا قوی‌تر از فعلی است که با آن مطابقت دارد. برای مثال، «بَعُدَ» نشان‌‌دهنده‌‌ی فاصله است؛ اما «هَیْهات» نشان‌‌دهنده‌‌ی فاصله‌‌ی بسیار زیاد است.
  3. تمام اسم فعل‌ها، با وجود این‌که اسم‌اند، مبنی بوده و محلی از اعراب ندارند.
  4. بر خلاف افعال، هرگز نون تأکید به اسماء افعال ملحق نمی‌شود.
  5. اسم فعل و فاعل آن -هرچند که اسم‌اند؛ اما- به منزله جمله‌ فعلیه بوده و تمام قواعد نحوی جمله فعلیه برای آنها جاری است. مانند این‌که خبر، صفت، یا حال و... واقع می‌شوند.[5]
  6. اسم فعل در تمام صیغه‌‌ها با یک لفظ به کار گرفته می‌شود:

«صَهْ یا زید»، «صَهْ یا زیدان»، «صَهْ یا زیدون».

این موضوع به دلیل اختصار در کاربرد اسم فعل است.[6]

  1. واجب است که معمول اسمای افعال، بعد از آنها ذکر شود.
  2. اسم‌های فعل از نظر داشتن یا نداشتن تنوین، به دو دسته تقسیم می‌شوند: برخی از آنها همواره دارای تنوین‌اند؛ مانند «واها»، و برخی دیگر گاهی با تنوین و گاهی بدون تنوین به کار می‌روند؛ مانند «صه» و «مه». همچنین برخی اسم‌های فعل اساساً بدون تنوین استعمال می‌شوند؛ مانند «نزال». اسم‌های فعل در صورتی که بدون تنوین به کار روند، معرفه محسوب می‌شوند.

[1]. ر. ک: حسن، عباس، النحو الوافی، ج 4، ص 137- 138، مصر، دارالمعارف، ‌چاپ سوم.

[2]. ر. ک: «معنای سماعی و قیاسی».

[3]. مائده، 105.

[4]. ر. ک: النحو الوافی، ج 4، ص 137- 138؛ ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، قواعد صرف و نحو و روش تجزیه و ترکیب، ج 1، ص 65- 67، قم، مؤلف‌، چاپ اول، 1371ش.‌

[5]. امیل یعقوب، موسوعة النحو والصرف والإعراب، ج 1، ص 71، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا(کتابخانه مدرسه فقاهت).

[6]. صفائی بوشهری، غلامعلی، بداءة النحو، ج1، ص273، قم، مدیریت حوزه علمیه، چاپ اول، 1385ش.