از مشتقات ریشه چهار حرفی «ع ب ق ر»، تنها یک واژه در قرآن وجود دارد.
«مُتَّکِئِینَ عَلَىٰ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَ عَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ»؛[1] ([بهشتیان] بر تکیهگاههای سبزرنگ، با پوشش گرانبهایی زیبا تکیه زدهاند.
اصل واژه «عَبْقَرِیّ» به معنای هر موجود کمیاب است؛[2] از اینرو و در زبان عرب به دانشمندانى که مانند آنها در میان مردم کمتر یافت میشوند، «عَباقِرة» گفته میشود.[3]
صاحب مجمع البیان به نقل از شماری از مفسران میگوید، «عَبقریّ» جمع «عَبقَر» است که به معنای پشتی، فرش یا لباس زیبا است؛[4] اما جوهری بر این باور است که « عبقری» هم میتواند برای مفرد و هم برای جمع مورد استفاده قرار گیرد.[5]
برخی نیز «عبقر» را نام شهرى دانستهاند که در آنجا بهترین پارچههاى ابریشمی بافته میشد؛[6] از اینرو به پارچههای بافته شده در آن شهر «عبقری» گفته میشد.
«حِسان» نیز، جمع «حسَن» به معناى «خوب و نیکو» است.[7]
بنابر این، عبارت «عبقری حسان» در سوره الرحمن، به پوششهای بهشتیِ با شکوه، زیبا و بیمانندی اشاره دارد که بر تختهای بهشتیان کشیده شده و تصویری هنری از نعمتهای ویژه هدیه شده به بهشتیان را ارائه میدهد.
[1]. الرحمن، 76.
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 544، دمشق، بیروت، دارالقلم، الدار الشامیة، چاپ اول، 1412ق.
[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 185، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[4]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 320، بیروت، دارالمعرفة، چاپ دوم، 1408ق.
[5]. جوهرى، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج 2، ص 734، بیروت، چاپ اول، 1376ق.
[6]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج 3، ص 394، تحقیق، حسینی، سید احمد، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش؛ تفسیر نمونه، ج23، ص 185.
[7]. تفسیر نمونه، ج 23، ص 185.
