لطفا صبرکنید
بازدید
443
آخرین بروزرسانی: 1404/09/23
کد سایت fa123764 نمایه فرقه‌هایی طاووسیه و ناموسیه
طبقه بندی موضوعی بیشتر بدانید
برچسب فرقه|گروه|ناوسیه|ناووسیه|طاوسیه|طاووسیه|ناموسیه|نعمت اللهی|طاووس العرفاء|رسم نیاز
خلاصه پرسش
در مورد فرقه‌های شیعی «ناووسیه» و «طاووسیه» توضیح دهید؟
پرسش
سلام؛ طاووسیه و ناموسیه چه فرقه‌ای از تشیع است؟
پاسخ اجمالی

تعداد بسیاری از آنچه به عنوان فرقه دینی در کتب ملل و نحل از آن یاد شده، نه تنها امروز خبری از آنها نیست؛ بلکه حتی در زمان خود نیز پیروان چندانی نداشتند، و فرقه‌های نوظهور نیز اندک هوادارانی دارند.

با این مقدمه، به پرسش برمی‌گردیم.

نخست باید گفت که فرقه‌های «ناووسیه» و «طاوسیه» ارتباطی با هم ندارند و تأسیس فرقه دوم بیش از هزار سال بعد از تأسیس فرقه اول بود.

  1. فرقه ناووسیه

بر اساس گزارش نوبختی، شیعیان پس از شهادت‌ امام صادق‌(ع) به شش فرقه تقسیم شدند.[1]

یکی از این فرقه‌ها، ناوسیه(ناووسیه) نام داشت. آنها معتقد بودند که امام صادق(ع) همچنان زنده است تا این‌که قیام کند. در واقع آنها امام ششم(ع) را همان مهدی موعود(ع) می‌دانستند.[2]

آنها همچنین معتقد بودند که حضرت علی(ع) زنده است، و روز قیامت و بعد از شکافته‌ شدن زمین، بر دنیا حکومت می‌کند و زمین را پر از عدل و داد خواهد نمود.[3]

گفته می‌شود آنها بر این باور بودند که حضرت علی(ع) برترین فرد امت اسلامی بود و هرکس این اعتقاد را نداشته باشد کافر است.[4]

علت نام‌گذاری این فرقه به نام ناووسیه آن است که رئیس این فرقه،[5] یا پدربزرگ او ناووس نام داشت،[6] و یا آن‌که او اهل منطقه‌ای به نام ناووس بود.[7] این گروه در کتاب اعتقادات فخر رازی به اشتباه، «ناموسیه» اعلام شده است.[8]

  1. فرقه طاووسیه

طاووسیه اما فرقه‌اى به نسبت جدید در میان صوفی‌هایی با گرایش شیعی است که از طریقه‌ی نعمت اللهی منشعب شده‌اند. بر اساس برخی گزارش‌ها، آنها پیرو آقا محمد کاظم تنباکو فروش اصفهانى هستند که خود دست ارادت به حاج زین العابدین شیروانى داده بود.

پس از آن‌که شیروانى در سال 1253 درگذشت، محمد کاظم از طرف محمد شاه قاجار لقب طاووس العرفاء گرفت.

وى بعد از رحمت على شاه شیرازى جانشین مستعلى شاه(مؤلف کتاب بستان السیاحة) از پیروی جانشین او خودداری کرد و با انشعاب از آن طریقه، به تهران رفت و ادعای قطبیت کرد!

او سپس ادعا نمود که 124000 پیامبر و 12 امام در وى حلول کرده و او خلیفه و تجلى همۀ آنها است و اگر تمامشان به این جهان بازگردند از او اطاعت خواهند کرد!

وى می‌گفت: من باطن قرآن، نماز، روزه و حج هستم، و بر انجام هرکاری قدرت دارم، و رسیدگى به امور زندگان و مردگان با من است، و هرکس 12 سال تمام از من اطاعت کند و از من فرمان برد انسان کامل خواهد شد و صاحب نفس و روح جدیدى می‌گردد. او خود را شمس الشموس می‌دانست که باید او را به چشم ملکوتی ببینند نه به چشم ظاهر!

مریدان او بایستى گوشتى فراهم آورند و دیگ جوشى براى وى بسازند و دیگ را مرید بر سر نهد و به پیش پاى قطب گذارد و او بر مهمانان خود تقسیم کند، این رسم را «نیاز» گویند.

اگر یکی از مریدانش براى او هدایایى می‌آورد می‌گفت: دیگر نمازخواندن بر تو واجب نیست؛ زیرا من این نیازت را پذیرفتم.

به عبارتی ادعاهایی که از او نقل می‌شود، چیزی مشابه ادعای الوهیت بود!

به هر حال، او در سال 1293 هجرى در تهران درگذشت و در مقبره سراج الملک در حضرت عبد العظیم، شهر رى به خاک سپرده شد.[9]


[1]. نوبختی، حسن بن موسی، فرق الشیعة، ج 1، ص 66، بیروت، دار الاضواء، چاپ دوم، بی‌تا.

[2]. همان، ص 67.

[3]. شهرستانی، محمد بن عبدالکریم، الملل و النحل، ج 1، ص 167، موسسة الحلبی.

[4]. مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 436، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1375ش.

[5]. الملل و النحل، ج 1، ص 166.

[6]. فرق الشیعة، ج 1، ص 67.

[7]. الملل و النحل، ج 1، ص 166.

[8]. فرهنگ فرق اسلامی، ص 436.

[9]. همان، ص 326.