در آیات و روایات فراوانی، مشابه معنا و محتوای این شعر و ضرب المثل معروف مشاهده میشود که میگوید:
در ناامیدی بسی امید است پایان شب سیه سفید است.[1]
در ادامه به عنوان نمونه، به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- «یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»؛[2] اى بندگانم که بر نفس خود ستم و اسراف کردهاید از رحمت خدا ناامید نشوید.
- «یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخیهِ وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ»؛[3] حضرت یعقوب(ع) به پسرانش گفت: اى پسرانم، بروید و از یوسف و برادرش جستوجو کنید و از جلوه روح خدایی ناامید نشوید.
- «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً»؛[4] پس با هر دشوارى آسانى است. البته با هر دشوارى آسانى است!
- در روایتی، امام علی(ع) میفرماید:
نسبت به آن چیزهایی که از آنها ناامیدی، امید بیشتری داشته باش تا نسبت به چیزهایی که به آنها امیدواری!
موسی بن عمران(ع) تنها به امید تهیه آتش برای خانوادهاش از آنان جدا شد؛ اما همانجا بود که خداى عز و جل با او سخن گفت و با مقام نبوّت و رسالت برگشت![5]
به بیان دیگر، امید حضرت موسی(ع) تنها تهیه مقداری آتش بود و به هیچ وجه چنین امیدی نداشت که به مقام پیامبری برگزیده شود؛ اما در عمل به مقامی رسید که هیچ امیدی به آن نداشت!
- عبدالله بن عباس نقل میکند؛ پیامبر اسلام(ص) توصیههایی به او فرمود که در فرازهایی از آن آمده است:
... و بدان که همراه با مشکلات، گشایشهایی است و همراه با دشواریها، راحتیهایی وجود دارد.[6]
نتیجه آنکه ضرب المثل یاد شده، در صدد بیان این حقیقت است که هیچگاه نباید نسبت به گشایش و رحمت الهی حتی در سختترین لحظههای زندگی ناامید باشیم؛ زیرا همیشه در اوج ناامیدی، چراغ روشن امید و گشایش وجود دارد. همانگونه که در پی شب تاریک، صبح روشنی پدیدار میشود، در ناامیدی هم اینگونه است:
«ألَیسَ الصُّبْحُ بِقَریبٍ»؛[7] آیا صبح پیروزی نزدیک نیست؟
[1]. نظامی، خمسه لیلی و مجنون، بخش 17، پند دادن پدر مجنون را. https://ganjoor.net/nezami/5ganj/leyli-majnoon/sh17
[2]. زمر، 53.
[3]. یوسف، 87.
[4]. شرح، 5- 6.
[5]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 5، ص 83، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[6]. طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، ص 21-20، نجف اشرف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1385ق.
[7]. هود، 81.
