لطفا صبرکنید
بازدید
10520
آخرین بروزرسانی: 1405/04/14
کد سایت fa2576 کد بایگانی 2438 نمایه سریه ذات عرق و انگیزه آن
طبقه بندی موضوعی تاریخ,جنگهای پیامبر ص
برچسب زید بن حارثه|سریه|جنگ|ذات عرق|قرده
خلاصه پرسش
سریه ذات عرق به کدام سریه گفته می‌شود؟
پرسش
سریه ذات عرق به کدام سریه گفته می‌شود؟ علت و انگیزه این سریه و فرمانده آن چه کسی بود؟
پاسخ اجمالی

این سریه با نام‌های متعدد در تاریخ آمده است که عبارت‌اند از: "سریه زید بن حارثه"، "سریه قرده" و "سریه ذات عرق". رسـول خـدا(ص) به تلافی و جبران ستم‌هایی که کفار قریش بر مسلمانان روا داشتند که حتی بعد از مراجعت مسلمانان به مدینه اموال ایشان را غارت نموده و خانه‌های بسیاری را به آتش کشیدند، به منظور ایجاد ناامنی و جلوگیرى از حرکت کاروان تجاری قریش در جـمـادى الآخـره سـال سـوم (28 مـاه پـس از هجرت)، "زیدبن حارثه" را با صد سوار فرستاد تا مانع حرکت کاروان تجاری قریش گردد. کاروان قریش به راهنمایی فرات بن حیان عجلى بود، که کاروان را از راه عـراق و نـاحیه ذات عرق می‌برد. زید تا قرده که در ناحیه ذات عرق واقع است پیش تاخت و بر کاروان قریش دست یافت؛ اما مردان کاروان گریختند، تنها فرات بن حیان اسیر شد و پس از مسلمان شدن آزاد گشت. رسول خدا خمس غنیمت را که بیست هزار درهم بود برداشت و باقیمانده را بین مردان سریه تقسیم کرد.

پاسخ تفصیلی

این سریه با نام‌های متعدد در تاریخ آمده است که عبارت‌ا‌ند از: "سریه زید بن حارثه"، "سریه قرده" و "سریه ذات عرق" که ما در این‌جا از آن به "ذات عرق" یاد می‌کنیم.

البته بعضی نیز این نبرد را جزء سریا به حساب نیاوردند.[1]

واقدى از محمد بن حسن بن اسامة، از ابو الحویرث نقل می‌کند: زید بن حارثه به فرماندهى هفت سریه گمارده شد که نخستین آن سریه ذات عرق بود که راه را بر کاروان قریش بست و ابوسفیان و سران قریش گریختند و فرات بن حیان عجلى اسیر شد، زید بن حارثه کالاهاى کاروان را به حضور پیامبر اکرم(ص) آورد و آن‌حضرت خمس کاروان را برداشت.[2]

پس فرماندهى این سریه با زید بن حارثه بود و این نخستین سریه‌‏اى بود که زید بن حارثه به امیرى آن منصوب شد. او روز اول جمادى الآخر، سـال سـوم و 28 مـاه پـس از هجرت[3] بیرون رفت.

در المغازی آمده است: قریش که قومى بازرگان بودند، می‌ترسیدند که از راه شام طى طریق کنند، چه از رسول خدا و اصحابش بیم داشتند. صفوان بن امیه می‌گفت: محمد و اصحاب او، راه بازرگانى ما را بسته‌‏اند[4] و نمی‌‏دانیم با اصحاب او چکار کنیم، به علاوه، اهل منطقه ساحلى هم همگى با آنها هم‌پیمان شده‌‏اند و ما نمی‌‏دانیم کدام راه را بپیماییم. اگر قرار باشد در مکه اقامت کرده و سرمایه‌‏هاى خود را مصرف کنیم در آن‌جا درآمدى براى ما نیست، ما ناچاریم سرمایه‌ی خود را در بازرگانى به کار بیندازیم، تابستان تجارت شام و زمستان تجارت حبشه. اسود بن مطلب به او گفت: از راه ساحل نرو، از راه عراق برو. صفوان گفت: من راه عراق را بلد نیستم. گفت: من تو را با بهترین راهنما آشنا می‌‏کنم، راهنمایى که چشمش را می‌‏بندد و راه را می‌‏پیماید. صفوان گفت: او کیست؟ گفت: فرات بن حیان عجلى، که آن راه‌ها را پیموده و بر آنها مسلط و چیره است. صفوان گفت: تو را به خدا او را بیاور. او کسى پیش فرات فرستاد و چون فرات نزد صفوان آمد، صفوان گفت: می‌‏خواهم به شام بروم ولى محمد راه بازرگانى ما را بسته است و کاروان‌هاى ما ناچار از منطقه او عبور می‌‏کند، اکنون می‌‏خواهم از طریق عراق بروم. فرات گفت: من تو را از راه عراق می‌‏برم، هیچ‌یک از یاران محمد آن‌راه را نپیموده است؛ چون آن سرزمین فلات و بی‌آب است. صفوان گفت: خواهش من هم همین است؛ اما دربارۀ بی‌آبى، حالا در زمستانیم و نیاز ما به آب کم است. صفوان آماده شد، ابو زمعه هم همراه او سی‌‌صد مثقال طلا و مقدار زیادى شمش نقره همراه کرد و مردانى از قریش را همراه او نمود که همه کالاى تجارتى داشتند. عبدالله بن ابی‌ربیعه و حویطب ابن عبدالعزّى هم همراه گروهى از مردان قریش با او بیرون آمدند، صفوان هم با اموال زیادى که شمش‌ها و ظرف‌هاى نقره بود و معادل سی‌هزار درهم می‌‏شد، راه افتاد و به سمت ناحیۀ ذات عرق[5] بیرون شدند. (راهنماى این کاروان فرات بن حیان عجلى بود که کاروان را از راه عـراق و نـاحیه "ذات عرق" می‌برد).[6]

در این میان، نعیم بن مسعود اشجعى که بر دین قوم خود بود به مدینه آمد و در قبیلۀ بنی‌نضیر به خانه کنانة بن ابی‌الحقیق وارد شد و با او شراب خورد. سلیط بن نعمان بن اسلم هم که مسلمان بود، پیش بنی‌نضیر می‌‏آمد و از شراب ایشان می‌‏آشامید، -چون در آن هنگام هنوز شراب حرام نشده بود- وى آن‌روز حضور داشت و همراه او شراب خورد. نعیم موضوع خروج صفوان را همراه کاروان و اموالى را که همراه او است گفت.

سلیط همان دم بیرون آمد و خود را به پیامبر(ص) رساند و خبر را گزارش داد. پیامبر(ص) زید بن حارثه را همراه صد سوار فرستاد، آنها راه را بر کاروان بستند. بزرگان قریش همگى گریختند و فقط یک یا دو مرد اسیر شدند، آنها کاروان را به حضور پیامبر(ص) آوردند، رسول خدا خمس آن‌را که معادل بیست هزار درهم بود، برداشت و بقیه را بین اهل لشکر تقسیم نمود. فرات بن حیان از اسیران بود، او را آوردند و به گفتند که اگر مسلمان شوى تو را نمی‌‏کشیم، او نیز مسلمان شد و کشته نشد.[7]


[1]. گردانیده منسوب به بلعمى (ق 4)، تاریخنامه طبرى، تحقیق، روشن، محمد، ج 1 و 2، تهران، سروش، چاپ دوم، 1378ش.

[2]. کاتب واقدى، محمد بن سعد (م 230)، الطبقات، ترجمه، مهدوى دامغانى، محمود، ج 3، ص 38، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، 1374ش.

[3]. مغازى واقدى، محمد بن عمر (م 207)، تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه، مهدوى دامغانى، محمود، ص 143، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، 1369ش.

[4]. قابل توجه است که قریش علاوه بر ستم هایی که بر مسلمانان روا داشتند بعد از مراجعت مسلمانان به مدینه اموال ایشان را غارت نموده و خانه های بسیاری را به آتش کشیدند.

[5]. ذات عرق: مرز اهل عراق و سرحد میان تهامه و نجد است.  الحموى، شهاب الدین ابو عبد الله یاقوت بن عبد الله (م 626)، معجم البلدان، ج 6، ص 154، بیروت، دار صادر، ط الثانیة، 1995.

[6]. المغازى، ترجمه، ص 144.

[7]. همان، ص 143 و 144.