اولین کسی که اذان گفت و از جنس انسان بود، بلال بن رباح، معروف به بلال حبشی(ره) بود که بر روی خانۀ شخصی به نام نوار ام زیدبن ثابت این کار را انجام میداد. و اولین کسی که اذان گفت و از جنس فرشتگان بود، حضرت جبرئیل(ع) بود که در معراج برای نمازی که پیامبر اسلام(ص) اقامه کرد اذان گفت و مکانش در بیت المعمور بود.
گفتار پیرامون اولین اذان محورهای گوناگونی دارد:
- تشریع اذان: یعنی زمانی که خداوند اذان را در قانون اسلام گنجاند؛ در اینباره گفتهاند که اولین زمانی که اذان مشروعیت پیدا کرد، برای نماز بود.[1]
- اولین کسی که اذان گفت: اگر یاد دادن اذان را اذان گفتن به حساب نیاوریم، اولین کسی که اذان گفت، و از جنس بشر بود و صدای اذان بر روی زمین توسط وی بلند شد، بلال حبشی بود.[2]
با توجه با قیدی که برای اولین گوینده اذان آوردیم، نکتهی زیر قابل مطالعه است:
اگر یاد دادن اذان را اذان گفتن بدانیم، اولین اذان را جبرئیل(ع) در روی زمین گفت؛ زیرا او برای اجرای این مأموریت در حالی بر زمین فرود آمد که سر مبارک رسول خدا(ص) بر بالین امیرالمؤمنین(ع) بود، و در همان حال اذان و اقامه را گفت. رسول خدا(ص) به امیرمؤمنان فرمود: آیا آنچه جبرئیل گفت شنیدی؟ گفت: بلی، فرمود: آیا حفظ کردی؟ گفت: بلی، فرمود: پس برو و بلال را فرا بخوان و اذان و اقامه را به او یاد بده.[3]
در این صورت، اولین آدمی که بر روی زمین اذان گفت امیرمؤمنان(ع) است؛ زیرا او به بلال یاد داد. و جبرئیل، اگرچه قبل از امیرمؤمنان شروع به یاد دادن کرد، اما از جنس فرشته بود.
- اولین کسی که در آسمان اذان گفت، جبرئیل(ع) بود[4] که ظاهراً در زمانی بود که رسول خدا(ص) را به معراج بردند و در آنجا که جبرئیل اذان را و میکائیل اقامه را گفت.[5]
اولین مکان که اذان گفته شد
اولین اذانی که در زمین به صورت رسمی گفته شد، در شهر مدینه بود. این اذان در خانهای نزدیک مسجد النبی(ص) بود. شخصی به نام نوار ام زید بن ثابت میگوید: خانهی من طولانیترین خانهها بود که پیرامون مسجد قرار داشت. بلال میآمد و روی آن اذان میگفت. این اذان گفتن از آغاز در همانجا بود، تا آنگاه که رسول خدا(ص) مسجدش را بنا نهاد، و پس از آن در پشت بام مسجد اذان میگفتند.[6]
اولین اذانی را که جبرئیل گفت، در آسمان، در مکانی به نام بیتالمعمور بود.[7]
[1]. حقی بروسوی، اسماعیل، تفسیر روح البیان، ج 8، ص 261، بیروت، دارالفکر، بیتا.
[2]. ابن اثیر، اسد الغابة، ج 1، ص 243، بیروت، دارالفکر، چاپ 1، 1409ق؛ ابن حجر، عسقلانی، الاصابة، ج 1، ص 97، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1415؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 1، ص 187، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1417ق؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ج 9، ص 96، تهران، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1420ق؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 6333، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، 1407ق؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 2، ص 284، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق.
[3]. تهذیب الاحکام، ج 2، ص 277؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 3، ص 302، تهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[4]. صالحی شامر، سبل الهدی، ج 3، ص 358، تهران، دارالکتب العلمیة، چاپ اول، 1414ق.
[5]. شیخ صدوق، علل الشرائع، ج 1، ص 184، قم، کتاب فروشی داوری، چاپ اول، 1385ش؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 5، ص 439، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 18، ص 350، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[6]. تفسیر روح البیان، ج 8، ص 261.
[7]. همان.
