لطفا صبرکنید
بازدید
17451
آخرین بروزرسانی: 1405/05/28
کد سایت fa5985 کد بایگانی 5042 نمایه علم ملائکه و آدم
طبقه بندی موضوعی تفسیر,آدم
برچسب فرشتگان|ملائکه|آدم|اسماء|علم اسماء|موجودات مجرد
خلاصه پرسش
علم نداشتن ملائکه به اسمای الهی، چگونه با مقام والای آنها سازگاری دارد؟
پرسش
قرآن کریم در آیه 30 تا 33 سوره بقره می‌فرماید: «آن‌گاه که پروردگارت به فرشتگان فرمود: من در روى زمین جانشینى می‌گمارم. فرشتگان گفتند: «آیا در زمین کسى را می‌گمارى که در آن فساد و خون‌ریزى کند؟ در حالى که ما به ستایش تو تسبیح گوییم و ترا تقدیس می‌کنیم. خداوند فرمود: «من چیزى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید. و خدا تمام نام‌ها را به آدم آموخت، سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید اسامى اینها را به من بگویید. خداوند فرمود: اى آدم فرشتگان را به اسامى اینها آگاه کن. چون آدم فرشتگان را بدان آگاه ساخت، خداوند فرمود: «نگفتم من نادیده‌‏هاى آسمان‌ها و زمین و آنچه را که آشکار و نهان می‌‏دارید می‌‏دانم». چگونه فرشتگان قبل از خلق انسان از آینده خبر داشتند و می‌دانستند که بشر بر روی زمین به فساد خواهد پرداخت؛ اما از اسماء بی‌اطلاع بودند. مگر نه این‌که فرشتگان از مجردات هستند و در نهایت کمال خود خلق شده‌اند. پس این نقصان ندانستن اسماء از کجا است .مگر قرار نیست که فرشتگان مطیع امر خدا باشند چگونه به خود اجازه دادند روی حرف خدا حرف بزنند. و چگونه خدا در جایی که فرشتگان حضور ندارند اسما را به آدم می‌آموزد. تا وقتی در حضورشان از او سؤال می‌کند .شرمنده نادانی انسان نشود. وقتی خدا خودش اسما را به انسان یاد داد، چگونه می‌تواند مباهات کند و بگوید اکنون دانستید که من بر غیب آسمان‌ها و زمین دانا هستم؛ چون اگر این اسما را به فرشتگان آموخته بود آنها نیز از عهده جواب برمی‌آمدند؟
پاسخ اجمالی

 

موجودات مجرد، از جمله ملائکه، ویژگی‌هایی دارند که توجه به آنها می‌تواند پاسخ بسیاری از پرسش‌ها را روشن کند. مهم‌ترین این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

  1. وجود موجودات مجرد بالفعل است؛ یعنی هر موجود مجرد در هر مرتبه‌ای که قرار داشته باشد، کمالات متناسب با همان مرتبه را دارد، و آنچه را باید داشته باشد، بالفعل دارد؛ از این‌رو، مانند موجودات مادی، استعداد و قوه‌ای برای رشد و تکامل تدریجی ندارد.
  2. هر فرشته، چون مجرد از ماده است، به موجودات دیگر علم دارد؛ اما گستره‌ی این علم متناسب با مرتبه وجودی او است. بنابر این، ملائکه نسبت به موجودات فروتر از خود، علم متناسب با مرتبه خویش را دارند و نسبت به موجودات برتر، تنها در حد سعه وجودی خود آگاه‌اند و نمی‌توانند به چیزی فراتر از ظرفیت وجودی خویش احاطه داشته باشند.
  3. موجودات مادی، در عین برخورداری از ویژگی‌های مادی، دارای مراتب وجودی و کمالاتی فراتر از مرتبه مادی‌اند و هرچه در مراتب وجود به سوی خداوند پیش می‌رویم، از محدودیت‌ها و نقایص کاسته و بر کمال و تجرد وجود افزوده می‌شود. در رأس همه‌ی مراتب وجود، ذات مقدس خداوند قرار دارد که غیرمادی و فوق همه مراتب تجرد است و همه کمالات موجودات از او سرچشمه می‌گیرد.

با توجه به این مطالب، می‌توان گفت:

اولاً: مجرد بودن فرشتگان و علم آنان به فساد و تباهی انسان، با ناآگاهی آنان از اسمای الهی منافاتی ندارد؛ زیرا علم هر موجود مجرد متناسب با مرتبه‌ی وجودی و سعه وجودی او است و فرشتگان تنها به اندازه ظرفیت وجودی خود علم دارند، نه فراتر از آن.

ثانیاً: سؤال ملائکه، اظهار محدودیت و فقر علمی آنان در برابر علم الهی بود، و به هیچ وجه به معنای اعتراض یا عصیان نیست. آنان با این پرسش در صدد فهم حقیقتی بودند که برایشان روشن نبود و پس از تعلیم الهی نیز به محدودیت علم خود اعتراف کردند. اساساً در ملائکه، عصیان به معنای خروج از مقام و مرتبه‌ای که برای آنان مقرر شده، راه ندارد.

ثالثاً: نسبت دادن مفاهیمی؛ مانند شرمندگی و مباهات به خداوند، اگر به معنای متعارف انسانی باشد، صحیح نیست؛ زیرا خدای متعال سرچشمه تمام کمالات است و هر موجودی هر کمالی دارد، از او است. بنابر این، مباهات یا شرمندگی خداوند در برابر ملائکه، به معنایی که این مفاهیم در مورد انسان‌ها به کار می‌روند، در مورد خدای متعال معنا ندارد.

رابعاً: ملائکه چون دارای مقام معلوم‌اند، کمالات متناسب با مرتبه‌ی وجودی خود را بالفعل دارند و از استعداد و قابلیت تغییر و تحول، به معنای موجودات مادی، برخوردار نیستند. بنابر این، عدم تعلیم اسماء به آنان می‌تواند ناشی از نبود ظرفیت و قابلیت لازم برای دریافت آن علوم باشد. در مقابل، انسان هرچند از نظر فعلیت وجودی محدود است، از نظر قابلیت و استعداد، ظرفیت گسترده‌ای برای رسیدن به کمال دارد؛ لذا می‌توانست علومی را دریافت کند که ملائکه متناسب با مرتبه‌ی وجودی خود، ظرفیت دریافت آنها را نداشتند.

پاسخ تفصیلی

این سؤال چند بخش دارد:

  1. علم فرشتگان به فساد و تباهی انسان، با ناآگاهی آنان از اسمای الهی چگونه قابل جمع است؟
  2. کمال خلقت فرشتگان با ناآگاهی آنان از اسماء چگونه سازگار است؟
  3. آیا ملائکه با سؤال خود به خداوند اعتراض کردند و از فرمان پروردگار سرپیچی نمودند؟
  4. آیا ممکن است مکانی وجود داشته باشد که از دید فرشتگان مخفی مانده باشد و خداوند در آن‌جا اسماء را به آدم(ع) تعلیم داده باشد؟
  5. اگر آدم(ع) نمی‌توانست به پرسش درباره اسماء پاسخ دهد، آیا خداوند در برابر فرشتگان شرمنده می‌شد؟
  6. با توجه به این‌که خدای متعال خود اسماء را به آدم(ع) تعلیم داده بود، آیا مباهات خداوند به آدم معنا داشت؟
  7. آیا فرشتگان در صورت تعلیم الهی می‌توانستند اسماء را فراگیرند؟
  8. چرا خداوند اسماء را به فرشتگان تعلیم نداد؟

در پاسخ به این پرسش‌ها، نخست باید به این نکته توجه داشت که انسان در عالم ماده زندگی می‌کند و با موجودات مادی، که دارای ابعاد و ویژگی‌های مادی‌اند، ارتباط دارد؛ از این‌رو، ذهن او نیز غالباً با مفاهیم مادی و محدود به زمان و مکان انس گرفته است؛ به گونه‌ای که بسیاری از حقایق را در قالب زمان، مکان و سایر ویژگی‌های مادی تصور می‌کند. در حالی که تمام موجودات عالم هستی در این قالب نمی‌گنجند، و برخی از آنها فراتر از زمان و مکان‌اند. از جمله این موجودات، ملائکه و دیگر موجودات مجردند. این موجودات نه حرکت مادی دارند، نه زمان و مکان به معنای مربوط به موجودات مادی، و نه سایر ویژگی‌های ماده؛ مانند بُعد، کمیت، کیفیت مادی، رنگ، بو، مزه و مانند آن. با این‌حال، وجود آنها محدود است؛ هرچند از شدت و مرتبه وجودی بالاتری نسبت به موجودات مادی برخوردارند. البته خود موجودات مجرد نیز دارای مراتب گوناگون‌اند و هر موجود مجرد، متناسب با مرتبه وجودی خویش، از کمالات و آثار همان مرتبه برخوردار است.

موجودات مجرد، به دلیل شدت و قوت وجودی خود، واسطه و اسباب تحقق بسیاری از امور در عالم ماده‌اند. درک این حقیقت ممکن است در نگاه نخست دشوار باشد؛ اما با تأمل عقلی، اصل وجود چنین موجوداتی اشکالی ندارد و در مباحث فلسفی، برای تبیین مراتب هستی و رابطه عالم مجرد با عالم ماده، دلایل و مباحثی برای اثبات آنها ارائه شده است.

موجودات مجرد، از جمله ملائکه، ویژگی‌هایی دارند که توجه به آنها می‌تواند پاسخ بسیاری از پرسش‌های مطرح‌شده را روشن کند. این ویژگی‌ها عبارت‌اند از:

  1. وجودشان بالفعل است؛ یعنی هر موجود مجرد در هر مرتبه‌ای که قرار دارد، کمالات متناسب با همان مرتبه را دارد و آنچه را باید داشته باشد، بالفعل دارد؛ از این‌رو، مانند موجودات مادی، استعداد و قوه‌ای برای رشد و رسیدن تدریجی به مرتبه‌ای فراتر از مقام وجودی خود ندارد. قرآن کریم نیز از زبان ملائکه می‌فرماید:

«وَ ما مِنّا إِلّا لَهُ مَقامٌ مَعلُومٌ»؛[1] و هیچ‌یک از ما نیست مگر آن‌که مقام معلومی دارد.

  1. هر فرشته، چون مجرد از ماده است و حجاب و محدودیت‌های ماده را ندارد، نسبت به موجودات دیگر از علم و ادراک دارد؛ اما گستره این علم متناسب با مرتبه وجودی او است، نه بیشتر و نه کمتر. بنابر این، هر موجود مجرد نسبت به موجودات فروتر از خود، به اندازه مرتبه وجودی خویش احاطه علمی دارد و نسبت به موجودات برتر، تنها در حد سعه و ظرفیت وجودی خود می‌تواند علم داشته باشد.[2]
  2. در مباحث فلسفی، برای موجودات مادی مراتبی فراتر از مرتبه مادی در نظر گرفته شده و هرچه در مراتب وجود به سوی مبدأ هستی پیش می‌رویم، محدودیت‌ها کمتر و شدت و تجرد وجود بیشتر می‌شود.[3] در رأس همه‌ی مراتب وجود، ذات مقدس خداوند قرار دارد که غیرمادی و فوق همه‌ی مراتب تجرد است و تمام کمالات موجودات از او نشئت می‌گیرد.

با توجه به این مقدمات، اکنون می‌توان به پرسش‌های مطرح‌شده پاسخ داد.

پاسخ 1: علم فرشتگان، فرا زمانی است و محدودیت آن، محدودیت زمانی نیست؛ بلکه محدودیتی رتبی است. به این معنا که هر فرشته تنها به حقایقی علم دارد که متناسب با مرتبه وجودی او است و نمی‌تواند به مراتب بالاتر از مرتبه خویش احاطه علمی داشته باشد. بر این اساس، علم فرشتگان به خون‌ریز بودن انسان، ناظر به مرتبه پایین وجود انسان است؛ مرتبه‌ای که از مقام وجودی ملائکه پایین‌تر است. فرشتگان به مراتب پایین‌تر از خود علم دارند؛ اما علم به اسمای الهی، علم به مرتبه‌ای از کمال است که از مرتبه وجودی ملائکه فراتر است و انسان می‌تواند به آن دست یابد؛ از این‌رو، انسان موجودی است که هم مرتبه‌ای پایین‌تر از ملائکه را دارد و هم می‌تواند به مرتبه‌ای از کمال دست یابد که فرشتگان از رسیدن به آن عاجزند.

پاسخ 2: تمام موجودات عالم، نسبت به مراتب بالاتر، ناقص‌تر و نسبت به مراتب پایین‌تر، کامل‌ترند. این همان معنای «مقام معلوم» ملائکه است؛ یعنی هر فرشته تنها کمالات متناسب با مرتبه وجودی خویش را دارد و مراتب بالاتر از آن‌را فاقد است. بنابر این، کمال و نقص در موجودات عالم امکان، قابل جمع است و ملائکه نیز از این قاعده مستثنا نیستند. پس نمی‌توان پرسید چرا فرشتگان یک چیز را می‌دانستند و چیز دیگری را نمی‌دانستند؛ زیرا هر موجودی در محدوده ظرفیت و مرتبه وجودی خود از کمال و علم برخوردار است و نمی‌توان بیش از توان وجودی او از وی انتظار داشت.

پاسخ 3: سؤال ملائکه، در حقیقت اظهار محدودیت و فقر علمی آنان در برابر علم الهی بود و به معنای اعتراض یا عصیان نیست. اساساً در ملائکه عصیان، به معنای انحطاط و خروج از مقام معلوم آنان، امکان ندارد. چنین مفهومی در مورد شیطان معنا پیدا می‌کند؛ زیرا او از جن بود و صاحب اختیار بود؛ و به همین دلیل توان سرپیچی و عصیان داشت؛ از این‌رو، ملائکه از سوی خداوند مورد عتاب قرار نمی‌گیرند، ولی شیطان به سبب سرپیچی و عصیان مورد عتاب واقع می‌شود. اگر سخن ملائکه در این ماجرا عصیان و اعتراض به شمار می‌آمد، می‌بایست مورد مذمت و عتاب الهی قرار می‌گرفتند؛ در حالی که چنین چیزی در آیات دیده نمی‌شود.

پاسخ 4: در پاسخ به این سؤال باید گفت که بله، هر یک از ملائکه تنها به اندازه مرتبه وجودی و مقام معلوم خود علم دارد و بیش از آن، توان علم و آگاهی ندارد. این محدودیت نه ‌تنها ممکن است؛ بلکه خود ملائکه نیز به محدود بودن علم خویش اعتراف کرده‌اند و علم خود را منحصر در آنچه خداوند به آنان تعلیم داده است، دانسته‌اند. بنابر این، اسمای الهی و حقیقتی که متناسب با آن است، خارج از محدوده علم و آگاهی آنان قرار داشت.

پاسخ 5 و 6: مفاهیمی مانند شرمندگی و مباهات، اگر به معنای متعارف انسانی در نظر گرفته شوند، در مورد خدای متعال راه ندارند؛ زیرا او حقیقت و سرچشمه‌ی تمام کمالات است و هر موجودی هر کمالی دارد، از او است؛ لذا خداوند چیزی را از دیگری ندارد که بخواهد به سبب آن در برابر موجودی شرمنده شود یا به آن مباهات کند. بر این اساس، شرمندگی خداوند در برابر ملائکه یا مباهات او به آدم(ع)، به معنایی که این مفاهیم در مورد انسان‌ها به کار می‌روند، درباره خداوند بی‌معنا است و باید در صورت ورود چنین تعابیری در متون دینی، آنها را متناسب با مقام الهی تفسیر کرد.

پاسخ 7 و 8: علامه طباطبائی در این زمینه می‌فرماید:

خدای متعال در پاسخ ملائکه، نه ‌تنها فساد و خون‌ریزی در زمین را از خلیفه زمینی نفی نکرد؛ بلکه ادعای آنان را در این زمینه تصدیق کرد؛ اما در مقابل، به وجود مصلحتی در آفرینش انسان اشاره فرمود که ملائکه قادر به ایفای آن و تحمل لوازم آن نیستند، در حالی که این خلیفه زمینی توان تحمل و ایفای آن‌را دارد؛ مصلحتی بزرگ که می‌تواند مفسده فساد و خون‌ریزی را جبران کند؛ از این‌رو، خداوند ابتدا فرمود:

«إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»؛ یعنی من چیزی را می‌دانم که شما نمی‌دانید.

و در مرحله بعد فرمود:

«أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؛ یعنی آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟

به نظر علامه طباطبائی، مراد از «غیب» در این‌جا همان اسماء است، نه صرفاً علم آدم(ع) به آن اسماء؛ زیرا ملائکه اساساً از وجود چنین اسمائی که خود علم به آنها ندارند، اطلاعی نداشتند. اگر آنان از وجود اسماء آگاه بودند و تنها از علم آدم(ع) به آنها بی‌اطلاع بودند، مناسب بود خداوند فقط به آدم(ع) فرمان دهد که ملائکه را از اسماء آگاه کند تا آنان از علم آدم(ع) مطلع شوند، نه این‌که ابتدا از خود ملائکه درباره اسماء سؤال کند.

بنابر این، این سیاق نشان می‌دهد که ملائکه، با توجه به ویژگی‌های خود، شایستگی خویش را برای مقام خلافت مطرح کرده بودند و خداوند با تعلیم اسماء به آدم(ع) و آشکار ساختن ناتوانی ملائکه از پاسخ‌گویی، ظرفیت ویژه انسان برای پذیرش این مقام را نشان داد. به تعبیر دیگر، یکی از لوازم مقام خلافت، برخورداری از علمی است که ملائکه از آن بهره‌مند نبودند و آدم(ع) به سبب تعلیم الهی واجد آن شد.

نکته دیگر آن‌که خداوند پس از سؤال از ملائکه، فرمود: «إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ»؛(اگر راست می‌گویید). این تعبیر نشان می‌دهد که ادعای آنان در مورد شایستگی برای خلافت، ادعایی کامل و تمام نبود؛ زیرا لازمه‌ی چنین ادعایی، برخورداری از علمی متناسب با مقام خلافت بود که آنان فاقد آن بودند.[4]

از مطالب بالا روشن می‌شود که چون ملائکه دارای «مقام معلوم» هستند و کمالات متناسب با مرتبه وجودی خود را به صورت بالفعل دارند، نمی‌توان برای آنان استعداد و قابلیت تکامل به معنای انسانی آن در نظر گرفت. بنابر این، عدم تعلیم اسماء به ملائکه، به معنای منع الهی از کمالی ممکن و متناسب با ظرفیت آنان نیست؛ بلکه ناشی از آن است که چنین کمالی در مرتبه وجودی آنان مقتضی نداشت و تحمل چنین مقامی برای آنان ممکن نبود. در مقابل، انسان هرچند از نظر فعلیت وجودی محدود است، از نظر قابلیت و استعداد، ظرفیت گسترده‌ای برای رسیدن به مراتب بالاتر کمال دارد و به همین جهت توانایی دریافت علومی را یافت که ملائکه متناسب با مرتبه وجودی خود، توان دریافت و تحمل آنها را نداشتند.


[1]. صافات، 164.

[2]. این مطلب از حدیث معرفت نفس که مضمونش این است که هر کس خود را شناخت پروردگار خود را شناخته، استفاده می‌شود: «مَنْ‏ عَرَفَ‏ نَفْسَهُ‏ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ». تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، تحقیق، تصحیح، رجائی، سید مهدی، ص 588، قم، دارالکتب الاسلامیة، چاپ دوم، 1410ق

[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، نهایة الحکمة، ص 317، قم، موسسه نشر اسلامی.

[4]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم، موسوى همدانى، سید محمد باقر، ج ‏1، ص 180، قم، دفتر انتشارات اسلامى، چاپ پنجم، 1374ش.