لطفا صبرکنید
بازدید
138757
آخرین بروزرسانی: 1405/04/27
کد سایت fa739 کد بایگانی 692 نمایه ذات انسان و تأثیرات آن در رفتار آدمی
طبقه بندی موضوعی انسان شناسی,اصطلاحات
برچسب طبیعت|ماهیت|نفس|فطرت|تاثیر|ذات|طینت|رفتار آدمی
خلاصه پرسش
ذات انسان از کجا سرچشمه گرفته و تأثیرات آن در رفتار آدمی چگونه است؟
پرسش
ذات انسان از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ قبل از دمیده شدن روح، در جنین، یا بعد از تولد؟ و ذات چه اندازه در رفتار و کردار انسان تأثیرگذار است ؟
پاسخ اجمالی

بر اساس دیدگاه حکمت متعالیه، ذوات ابتدا به صورت نامتعین وجود داشتند، سپس با تکون مادی تشخص می‌یابند و از این به بعد به صورت فردی باقی می‌مانند.

ذات انسان، هر دو جنبۀ مادی و معنوی اوّلیه انسان را شامل می‌شود که از ابتدای پیدایش انسان، او را همراهی می‌کند، معمولاً از جنبۀ مادی آن به طبیعت و طینت و از جنبۀ روحی و معنوی آن، به فطرت یاد می‌کنند.

ذاتیات انسان، می‌توانند منشأ پیدایش افکار، یا انگیزه‌ها در انسان باشند، ولی تأثیر آنها در عمل انسان به نحو مقتضی است، نه علیت صد در صد به گونه‌ای که از انسان نفی اختیار شود.

 

پاسخ تفصیلی

«ذات» واژه‌ای است که کاربردهای مختلفی دارد. گاهی در فلسفه از اصل ماهیت، به ذات و از اجزای ماهیت، به ذاتی تعبیر آورده می‌شود.

گفته شده است: ارکان وجودی و مقومات هر چیزی را ذاتیات آن نامیده‌اند.[1]

ذات همان نفس است که حیّ، مدرک، سمیع، بصیر و عاقل است.[2]

در تعریف نفس گفته‌اند: نفس جوهر روحانی است که به ذات خود زنده است و چون قرین و همنشین جسمی از اجسام گشت آن‌را مانند خود می‌نماید؛ مانند صورت آتش که جوهری سوزان است که اگر آن‌را در کنار جسمی از اجسام قرار دهی، آن جسم را هم مانند خود داغ می‌نماید.[3]

نفس در واقع نوری از انوار معنوی الهی است که مشرق و تابشگاه آن خداوند و مغرب و فرودگاه آن، این کالبد تاریک است.[4]

طبق دیدگاه حکمت متعالیه، ذوات ابتدا به صورت جمعی وجود داشته، سپس با تکوّن مادی تشخّص می‌یابند و از این به بعد به صورت فردی باقی می‌مانند. نفس «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقا» است.[5]

اما به نظر می‌رسد که کاربرد عرفی واژۀ ذات، معنای خاصی است و مراد از آن مجموعه‌ای از ویژگی‌های ذاتی و اکتسابی و ... است. چون ذات انسان از دو جنبه قابل بررسی است.

الف) از جنبۀ مادی و طبیعی که از آن تعبیر به طینت می‌کنند.

ب) از جنبۀ معنوی و روحی انسان که به فطرت تعبیر می‌شود.

«طینت» به معنای خمیره، سرشت و طبع است، «طین» مبدأ وجود و زندگی مادی انسان است؛ اما مبدأ زندگی معنوی و روحانی آدمی، روح او است.

توضیح این‌که، آنچه که مبدأ پیدایش رفتار آدمی و در پی آن سعادت و شقاوت دنیوی و اخروی است. افکار و انگیزه‌های او است، افکار و دانش من، نیازها و هیجانات من را می‌سازند و هیجانات من، اعم از محبت، ترس، غم، غضب و ... رفتار من را هدایت می‌کند.

آنچه که افکار و دانش من، هیجانات و احساسات من و به تبع آنها، اعمال و رفتار من را سازمان می‌دهد، می‌تواند در این چهار علت تقسیم گردد: طبیعت و ژنتیک فرد، فطرت، محیط خارجی، و ارادۀ شخص؛ چون از یک جهت بنابر ادلۀ دینی، همۀ انسان‌ها در فطرت، مشترک‌اند: «کل مولود یولد علی الفطرة». و فطرت نیز انسان را به مقولاتی خاص دعوت می‌کند؛ مثل ادراک وجود خدا، وجود و حیاتی بی‌نهایت و همچنین تعلق به بعضی زیبایی‌ها، گرایش‌های اخلاقی، میل به تقدیس و کمال طبیعی. از طرف دیگر سرمایۀ انسان‌ها در طینت یا مقدمات مادی، یکسان نیست. بعضی به جهت تدیّن یا عدم تدین والدین و اجداد، حلال‌زادۀ یا حرام‌زاده بودن، شیری که مادر داده، پولی که پدر خرج کرده، دعای دیگران و بسیاری امور مادی و فرامادی دیگر، از جهت مادی و تعلقات دنیوی، استعداد بیشتری برای پیگیری و گوش دادن به کلام فطرت و روحشان دارند و بعضی کمتر، و بر عکس، افکار و امیالشان بیشتر در جهت مسائل مادی، بدنی و دنیوی است. شاید این حدیث معروف «السعید سعید فی بطن امه و الشقی شقی فی بطن امه»،[6] اشاره به همین معنا داشته باشد.

اما آنچه مهم است این است که کار ذاتیات در انسان، به نحو مقتضی است، نه علیت تامه و صد در صد، به نحوی که باعث جبر و مانع اختیار گردد؛ چون ویژگی اصلی انسان و امتیاز اساسی او از دیگر موجودات به داشتن اراده و اختیار است. حال، او است که با اراده و اختیارش، میل فطری را برمی‌گزیند و یا میل شهوی و مادی را و هر چه از یکی از اینها تبعیت کند، سنخیتش در آن مسیر بیشتر می‌شود، آن مسیر را زیباتر می‌بیند و بعد راحت‌تر و با میل بیشتر، آن‌راه را ادامه می‌دهد، چه فطرت و چه شهوت. پس خود شخص است که می‌تواند به آن مقتضی لبیک گوید و دعوتش را قبول کند یا خیر.[7]


[1]. سجادی، سید جعفر، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ص 267؛ کرجی، علی، اصطلاحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر، ص 127.

[2]. ملا صدراء، اسفار اربعه، ج 2، ترجمۀ، محمد خواجوی، ج 2/4، سفر چهارم، ص 52.

[3]. ملا صدراء، مفاتیح الغیب، ترجمۀ محمد خواجوی، ص 853.

[4]. همان، ص 852.

[5]. اسفار، ج 8، ص 347.

[6]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 5، ص 153؛ ج 74، ص 117.

[7]. ر. ک: طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 137، ذیل آیۀ 30 سورۀ اعراف.