لطفا صبرکنید
بازدید
26929
آخرین بروزرسانی: 1405/04/08
کد سایت fa8059 کد بایگانی 7884 نمایه حقیقت محمدیّه
طبقه بندی موضوعی Theoretical,مناقب و ویژگی ها,مقامات ذات
برچسب ولایت|نبوت|تعین اول|حقیقت محمدیه|اسم اعظم|مخلوق برتر|نور محمدی|حقیقة الحقایق|باطن نبوت
خلاصه پرسش
حقیقت محمدیّه چیست؟
پرسش
حقیقت نور محمدی چیست، که در زمینه عرفان نظری بارها مطرح می شود؟
پاسخ اجمالی

حقیقت نور محمدی یا «حقیقت محمدیه» در اصطلاح عرفا همان «عین ثابت محمدی» است که در رأس همه «اعیان ثابته» واقع شده و با تجلی برتر الهی تحقق یافته است؛ لذا واسطۀ ظهور همه خیرات و برکات در عالم هستی است. این اصطلاح برگرفته از روایات بسیاری است که در آنها حقیقت نور محمدی(ص) مخلوق برتر و در نهایت تقرب نسبت به حق تعالی معرفی شده است.

اکثر عرفای اسلامی به این بحث پرداخته‌اند و یکی از ارکان عرفان اسلامی محسوب می‌شود و در عرفان نظری ابن عربی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است.

 

پاسخ تفصیلی

«حقیقت محمدیّه» اصطلاحى در عرفان اسلامی است، به معناى «تعین اول» از ذات الهى که در رأس همه «اعیان ثابته» واقع شده که همان «اسم اعظم» و جامع اسماء حسناى حق است. از این حقیقت، همه عوالم به ظهور رسیده است و به آن «حقیقة الحقایق» نیز می‌گویند. به اعتقاد عرفا حقیقت محمدیّه به‌‌طور کامل در انسان کامل ظاهر می‌شود؛ نبى، رسول و ولىّ، مظاهر این حقیقت در عالم سِفْلی هستند و کامل‌‌ترین مظهر آن در این عالم پیامبر اسلام(ص) است.[1]

روایات بسیاری در مورد حقیقت نور محمدی وجود دارد که در شکل‌‌گیرى تعبیر حقیقت محمدیّه حائز اهمیت‌‌اند؛ زیرا وجود پیامبر را به دو وجه خَلقى(ظاهر) و حقى(باطن) تقسیم می‌کنند و او را در نسبت بسیار نزدیک با حق قرار می‌دهند و خلق را از ادراک کمال او عاجز می‌انگارند. از جمله:

  1. «لى معَ اللّهِ وقت لایسَعُنى فیه مَلَکٌ مقرّب ولا نبىٌّ مرسل»،[2] یا به روایتى دیگر، «لایسَعُنى فیه غیرُ ربى»؛ مرا با خدا اوقاتی است که هیچ ملک مقرب و نبی مرسلی در آن راه ندارد، یا به روایتی دیگر جز خدا در آن راه ندارد.
  2. «انا سید وُلْدِ آدمَ ولا فخرَ»؛[3] من سرور فرزندان آدمم و این فخری بر من نیست.
  3. «آدمُ و مَنْ دونَه تحتَ لوائى»؛[4] آدم و هر کس بعد از او آمده است همگی تحت لوای من هستند.
  4. «اوّلُ ما خَلَق اللّه نورى»[5]؛ اولین خلقی که خداوند آفرید نور من بود.

روایاتی که شامل مضامینی مشابه هستند بویژه روایاتی که دلالت بر سابق بودن نور آن‌حضرت بر مخلوقات دارند بسیار است و در برخی روایات بر اتحاد نوری حضرت علی(ع) با آن‌حضرت نیز اشاره شده است.[6]

طبق این نظریه، اصلی‌ترین و واضح‌‌ترین دلیل بر وجود حق، حقیقت محمدیه است؛ و چون این حقیقت از برترین اتحاد با حق برخوردار است، با ثبوت خود، حق را ثابت می‌کند و در بیشترین حد، مدلول خود را می‌نمایاند.

«حقیقت محمدیه» به تعبیری دیگر همان وجود غیبى پیامبر اکرم(ص) است که تحت عنوان باطن نبوت هم از آن یاد شده و گفته می‌شود که ولایتْ باطنِ نبوت است. در حقیقت، «ولىّ» اسم الهى است و مقام ولایت عبارت است از جهت این حقیقت به سوى حق، که فانى در ذات او و باقى به او است و نبوت عبارت است از جهت یا وجه این حقیقت به سوى خلق، که موقت و قطع ‌شدنى است.

بنابر اعتقاد عرفا، همه انبیا، از آدم تا عیسى(ع)، مظاهر این حقیقت‌‌اند؛ اما با آمدن پیامبر اسلام(ص)، ظهور کامل این حقیقت در صورت محمدیّه، واقع شده است.

اتصال باطنی و نائل شدن به این حقیقت، آرمان همه عرفای اسلامی است که قرابت کاملی با اعتقاد شیعه‌ در باب‌ ولایت‌ حضرات‌ معصومان‌(ع) دارد. به گفتۀ عرفا، این حقیقت بعد از پیامبر در حضرت علی(ع) و ائمه(ع) به نحو اتم حضور داشته و در درجه بعد عرفا وارثان آن بوده‌اند.

اکثر عرفا در این مورد مطالب ژرفی مطرح نموده‌اند؛ در این‌جا به برخی از آنها اشاره می‌شود.

شیخ محمود شبستری در این مورد چنین آورده است:

بُوَد نور نبی خورشید اعظم                         گه از موسی پدید و گه ز آدم

زنورش شد ولایت سایه گستر                  مشارق با مغارب شد برابر

وجود اولیا او را چو عضوند                     که او کل است ایشان همچو جزوند[7]

همچنین مولوی صریح‌تر در این شعر -در ضمن دیدگاهی وحدت وجودی- به تبیین سیر «حقیقت محمدیه» در باطن اولیا و انبیا اشاره کرده است:

بالجمله هم او بود که می آمد و می رفت، هر قرن که دیدی            تا عاقبت آن شکل عرب وار بر آمد دارای جهان شد

منسوخ چه باشد چه تناسخ؟ به حقیقت، آن دلبر زیبا                  شمشیر شد و در کف کرار برآمد، قتال زمان شد

نی نی که هم او بود که می گفت انا الحق با صوت الهی                   منصور نبود آن که بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد

رومی سخن کفر نگفتست و نگوید، منکر نشویدش                        کافر بود آن کس که به انکار برآمد، از دوزخیان شد[8]

در مورد سابقه این نظریه در عرفان نظری شاید بتوان گفت، ابن فارض یکی از نخستین عرفایی است که در مورد حقیقت محمدیه سخن گفته است. وی در قصیده معروف خود(تائیه کبری) به این بحث پرداخته و از زبان حقیقت محمدیه چنین سروده است:

وانی و ان کنت ابن آدم صورة                     فلی منه معنی شاهد بابوتی

و فی المهد حزب الانبیاء و المنا                    صر لوحی المحفوظ و الفتح صورتی

و قبل فصالی دون تکلیف ظاهری                      ضمنت بشرعی الموضحی کل شرعة[9]

ترجمه:

«اگرچه من در عالم صورت فرزند آدم هستم؛ اما مرا معنایی است که بر ابوّت من نسبت به او دلالت دارد. من در گهواره بودم که انبیاء، حزب من و تابع من بودند و لوح حقیقت من پیش از همه چیز، کامل بود. و پیش از آن‌که از شیر گرفته شوم و پیش از آن‌که به تکلیف ظاهری مکلف شوم، با شریعت خودم که بیانگر سیرت و اخلاق من است، خاتم تمام شرایع بودم».

بعد از ابن فارض، ابن عربی به طور گسترده‌ای به تبیین این بحث پرداخت و یکی از ارکان اصلی عرفان ابن عربی حقیقت محمدیه محسوب می‌شود تا آن‌جا که این اصطلاح اساساً به عنوان یکی ازاصطلاحات عرفان ابن عربی شناخته شده است؛ هرچند که عرفای بزرگ دیگری نیز با تعبیرات و بیانات مختلفی به آن پرداخته‌اند.

عرفان اسلامی بدون پرداختن به بحث «حقیقت محمدیه»  و «انسان کامل» که ظرف این حقیقت محسوب می‌شود، فاقد محتوای اصلی خود بوده و تبیین حقایق باطنی نبوت و امامت بدون پرداختن به این مباحث امکان‌پذیر نخواهد بود. در این‌جا به همین میزان از بحث اکتفا شد و برای مطالعه بیشتر لازم است به متون عرفان نظری، به ویژه عرفان ابن عربی مراجعه شود.


[1]. دانشنامه جهان اسلام، نشر بنیاد دائره المعارف اسلامی، ذیل حرف «ح».

[2]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج18، ص 360، بیروت، موسسة الوفاء.

[3]. همان، ج4، ص 198.

[4]. همان، ج 16، ص 403.

[5]. همان، ج 1، ص 97.

[6]. از جمله: «خلقت انا و علی من نور واحد». شیخ صدوق، امالی، ص 236، انتشارات کتابخانه اسلامیه

[7]. آشتیانی، جلال الدین، مقدمه مشارق الدراری، ص 33، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی

[8]. شفیعی کدکنی، مقدمه گزیده غزلیات شمس،

[9]. ابن فاض، دیوان ابن فارض، ص 73، بیروت، دارالکتب العلمیه.