بر اساس آنچه در منابع معتبر روایی آمده، بهشت دری به نام «معروف» دارد که غیر از اهل معروف کسی از آن در وارد بهشت نمیشود. و اهل معروف در دنیا، اهل معروف در آخرت نیز هستند:
«عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ لِلْجَنَّةِ بَاباً یُقَالُ لَهُ الْمَعْرُوفُ لَا یَدْخُلُهُ إِلَّا أَهْلُ الْمَعْرُوفِ وَ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الدُّنْیَا هُمْ أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الْآخِرَةِ».[1]
در اینکه منظور از معروف در این روایت چیست؟ و معروفها چه کسانی هستند؟ با توجه به قرائن و شواهد باید گفت، منظور از معروف، احسان و نیکی کردن به مردم و ارتباط خوب با آنها است. بر این اساس، اهل معروف کسانی هستند که با مردم رفتار نیکو دارند و نسبت به آنها احسان میکنند. و در حقیقت اهل معروف، همان محسنین، یعنی نیکوکاران هستند.
امام صادق(ع) در این معنا فرمود:
در نیکی کردن به برادران خود رقابت کنید و از نیکوکاران باشید؛ زیرا بهشت دروازهای به نام «معروف»(نیکوکاری) دارد و تنها افرادی از آن دروازه وارد بهشت میشوند که در دوران زندگی دنیایی خویش افراد نیکوکار بودند.
در ادامه روایت به نمونهای از نیکوکاریها و پاداش آن اشاره شده است:
بندهاى برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش گام برمیدارد، در همان حال، خدای عز و جل دو فرشته یکی در سمت راست، و دیگری را در سمت چپ برای نگهبانی او میگمارد. آن دو فرشته برای این فرد نیکوکار درخواست آمرزش می کنند و دست به دعا برمیدارند تا او به هدفش دست یابد.
امام ششم(ع) سپس فرمود: به خدا سوگند، هنگامی که او حاجت برادرش را برآورده کند، خوشحالی پیامبر خدا(ص) بیش از خوشحالی فردی خواهد بود که حاجتش روا شده است![2]
اما در ارتباط با قسمت پایانی روایت مورد پرسش(أهل المعروف فی الدنیا هم أهل المعروف فی الآخرة) باید گفت؛ معنای تحت اللفظیاش آن است که نیکوکاران در دنیا، در آخرت نیز نیکوکار خواهند بود.
برخی از شارحان و محدثان در تفسیر این فراز گفتهاند: محسنین همانگونه که در دنیا نیکوکار و بخشنده بودند، در آخرت نیز از حسنات خود به دیگران میبخشند؛ یعنی در قیامت به آنها گفته میشود از حسنات خود به هر کسی که میخواهید ببخشید و وارد بهشت شوید؛ از اینرو آنها در آخرت هم مانند دنیا اهل سخاوت و بخشندگی هستند![3]
[1]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 30، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق.
[2]. همان، ج 2، ص 195.
[3]. فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 10، ص 452- 453، اصفهان، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی(ع)، چاپ اول، 1406ق؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 55، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
