لطفا صبرکنید
بازدید
132
آخرین بروزرسانی: 1405/04/12
کد سایت fa125000 نمایه استحباب به دست گرفتن عصا
طبقه بندی موضوعی حدیث,بیشتر بدانید
برچسب عصا|حمل عصا|عصای احتیاط|گرفتن عصا
خلاصه پرسش
در روایات سفارش شده است از عصا استفاده کنیم! آیا در جامعه‌ی امروزی می‌توان به جوانان توصیه‌ کرد تا این مستحب را رعایت کنند؟!
پرسش
سلام علیکم؛ با توجه به احادیث وارده در مورد استحباب همراه داشتن عصا، آیا در جامعه‌ی امروزی به خصوص در شهرهای بزرگ، صحیح است یک فرد جوان در رفت و آمد به مکان‌های عمومی عصا به دست گیرد و با این حرکتش سنتی را در جامعه احیا کند، حتی اگر باعث تعجب دیگران و یا تمسخر او شود؟!
پاسخ اجمالی

در متون حدیثی و روایی، روایاتی وجود دارد که به استفاده از عصا سفارش نموده و آن‌را عملی مستحب می‌دانند.

پیامبر اسلام(ص) فرمود: همراه داشتن عصا، فقر را برطرف، و شیطان را دور می‌کند.[1] همچنین در روایتی دیگر آن‌را از نشانه‌های افراد مؤمن و از سنت‌های پیامبران(ع) برشمرد.[2]

 اما این‌که اکنون نیز داشتن عصا برای همگان مستحب است یا خیر؟ اثبات و نفی آن نیاز به دیدن تمام روایات و جمع‌بندی آنها دارد که در این مختصر به دنبال بحث کامل اجتهادی آن نبوده و تنها احتمالاتی را مطرح می‌کنیم:

نخست و با توجه به عنصر زمان و مکان، باید گفت عصا در گذشته، کاربردهای گوناگونی داشت که شاید بسیاری از آنها امروزه -به ویژه در زندگی شهری- مورد نیاز نباشد.

در ادامه به برخی از کاربردهای عصا در گذشته اشاره می‌کنیم:

  1. هنگامی که خدای متعال از حضرت موسی(ع) ‌پرسید: «وَ مَا تِلۡکَ بِیَمِینِکَ یَٰمُوسَىٰ؟!».[3] ای موسی! در دست راست تو چیست؟!

موسی(ع) در مقام پاسخ گفت:

«هِیَ عَصَایَ أَتَوَکَّؤُاْ عَلَیۡهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِی وَ لِیَ فِیهَا مَـَٔارِبُ أُخۡرَىٰ».[4]

این عصای من است؛ به آن تکیه می‌دهم، برای گوسفندانم از شاخه‌‌ها برگ می‌ریزم، و البته کاربردهای دیگری هم برای من دارد!

  1. پیامبر اسلام(ص) عصایی از جنس «عنزه» داشت که در انتهای آن «عکّاز» وجود داشت که به آن تکیه داده و در نمازهای عیدین نیز آن‌را به همراه می‌برد و در برابر محل نمازشان نصب می‌‌کرد(تا مردم در رفت و آمدها فاصله را رعایت کنند).[5]

در تعریف دو واژه «عَنَزَه» و «عُکّاز» گفته‌اند:

«عنزه» نوعی عصا -کوچک‌تر از نیزه و بزرگ‌تر از عصای معمولی- بود که در انتهای آن چیز تیزی مانند سرنیزه نصب می‌شد. «عکّاز» نیز به همان سرنیزه گفته می‌شد.[6]

  1. ابن عباس(پسر عموی پیامبر ص) موارد استفاده دیگری را نیز برای عصا برشمرده‌ است:

* اگر به چاهی برسم، طناب را کوتاه کرده و به عصایم وصل می‌‌کنم!

* اگر گرمای آفتاب شدید شد، عصایم ‌را در زمین فرو می‌کنم و چیزی هم روی آن می‌‌اندازم تا سایبانم شود!

* اگر از آفتی زمینی(مانند عقرب و رتیل) بترسم، آن‌را با عصا می‌کشم!

* هنگام راه رفتن، عصا ‌را بر دوشم می‌گذارم و خورجین و کمان و ترکش را به آن آویزان می‌‌کنم!

* به وسیله‌ی عصایم، حیوانات وحشی که به گوسفندانم حمله می‌کنند را از آنان دور می‌کنم.[7]

همان‌گونه که ملاحظه می‌فرمایید، عصا در گذشته معمولا شکل و شمایل عصاهای کنونی را نداشتند و هم کاربردهایش بسیار بیش‌ از آن بود که تنها برای زیبایی آن‌را در دست بگیرند و یا برای راه رفتن از آن کمک بگیرند.

از آن‌جا که امروزه سطح زمین در مناطق مسکونی آسفالت و یا سنگ‌فرش است، نمی‌توان عصا را به زمین کوبید و به آن تکیه داد و یا سایبانش کرد و ... .

البته عصا اکنون نیز کاربردهایی به ویژه برای نابینایان، کم‌بینایان و افراد کهن‌سال دارد، ولی واضح است که از کاربردهای گذشته‌اش بسیار کاسته شده است.

از تمام آنچه گفته شد، نمی‌توان نتیجه گرفت که اکنون همراه داشتن عصا برای افراد عادی، دیگر موردی ندارد؛ زیرا ممکن است علاوه بر آثار مادی یاد شده، برخی آثار معنوی نیز در آن لحاظ شده باشد که فلسفه آن نیز برای ما کاملا آشکار نیست.

به عنوان نمونه از پیامبر(ص) نقل شده است: هر کس هنگام سفر، عصایی از بادام تلخ به همراه داشته باشد و آیه «و لمّا توجّه تلقاء مدین ...» را تلاوت کند، از حیوانات وحشی، دزدها و ... در امان خواهد بود.[8]

بر اساس این روایت، ممکن است بگوییم که داشتن عصا -به ویژه آن‌که همراه با تلاوت قرآن توصیه شده- مقید به زمان و مکان و کاربرد خاصی نیست.

در جای دیگری، پیامبر(ص) داشتن عصا را از آن جهت مطلوب دانست که از تکبر انسان‌‌ها می‌کاهد:

عصا به دست بگیرید؛ زیرا از سنت‌ پیامبرانی است که برادرم بودند! کوچک و بزرگ بنی‌‌اسرائیل همگی عصا به دست می‌گرفتند تا راه‌رفتنشان همراه با تکبر و خودبزرگ‌بینی نباشد![9]

آنچه از این توصیه برداشت می‌شود، این است که نیت انسان‌ها در ارزشمند و یا ضد ارزش بودن داشتن عصا بسیار مهم است. به عنوان نمونه اگر از تکبر انسان بکاهد ارزشمند است، و اگر دست‌مایه نوعی تکبر و فخرفروشی شود، ضد ارزش قلمداد خواهد شد.

از این‌رو اگر مسلمانان -و حتی جوانان- در حرکتی جمعی و تنها به قصد احیای سنتی دینی همراه داشتن عصا را به عنوان یک نماد ترویج کنند، این رفتارشان را می‌توان امروزه نیز ارزشمند دانست و نمی‌توان بر آنان خرده گرفت که چون عصا امروزه هیچ فایده‌ای ندارد، به دست‌گرفتنش بی‌ارزش و باعث تمسخر است؛ زیرا در پاسخ می‌گوییم، امروزه داشتن کراوات، پاپیون و ... نه تنها فایده‌ای ندارد؛ بلکه در مناطق گرمسیر، موجب آزار و اذیت فراوانی نیز می‌شود، پس چرا بسیاری از افراد، خود را ملزم به استفاده از آنها می‌دانند؟! پاسخ مشخص است: تنها برای این‌که نمادی از زیبایی است! اگر آن‌را نمادی از یک فرهنگ ندانیم!

در پایان توجه شما را به روایتی دیگر در مورد عصا جلب می‌کنیم، و آن این‌که اگر کسی به چهل ‌سالگی رسید؛ اما عصا به دست نگیرد، مرتکب گناه شده است![10]

گفتنی است با وجود چنین روایتی؛ اما هیچ یک از فقها با استناد به آن، استفاده نکردن از عصا را حرام و گناه اعلام نکرده‌ و حتی خود را ملزم به استفاده از آن نمی‌دانند؛ بلکه با فرض پذیرش این روایت، تنها آن را عملی مستحب دانسته و یا احتمال داده‌اند که توصیه به داشتن «عصا»، نوعی مجاز است و مراد واقعی آن است که افراد بعد از چهل ‌سالگی و از آن جهت که در سرازیری مرگ قرار می‌گیرند، باید عصای احتیاط را به دست گرفته و مرتکب هر رفتاری نشوند.[11]

روایت دیگری از پیامبر(ص) وجود دارد که همین برداشت و تفسیر را تأیید می‌کند:

اگر فردی به چهل سالگی رسید؛ اما هنوز خوبی‌هایش بر بدی‌هایش نچربد، شیطان میان دو چشمانش را بوسیده و می‌گوید: صورتی که بوسیدم دیگر رستگار نخواهد شد![12]


[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 270، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.                          

[2]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 244، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412ق.

[3]. طه، 17.

[4]. طه، 18.

[5]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 509. 

[6]. فیض کاشانی، الوافی، ج 9، ص 1304، اصفهان، کتابخانه امیر المؤمنین علی(ع)، چاپ اول، 1406ق.                       

[7]. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لأحکام القرآن، ج 11، ص 187، تهران، ناصر خسرو، چاپ اول، 1364ش.

[8]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 270.

[9]. همان.

[10]. تستری، قاضی نورالله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 1، ص 44، قم،‌ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ اول.

[11]. ر. ک:  http://www.almazaheri.ir/Farsi/Index.aspx?ID=1824&TabID=0006&CategoryNum=17

[12]. طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الأنوار فی ‌غرر الأخبار، ص 169، نجف، المکتبة الحیدریة، چاپ دوم، 1385ق.