«اخدود» به معناى «گودال بزرگ»، یا «خندق» است. در قرآن منظور خندقهاى بزرگی است که مملو از آتش بود تا شکنجهگران مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند.
در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است؟ و آیا این یک ماجراى خاص و معین بود، و یا اشاره به ماجراهاى متعددى از این قبیل در مناطق مختلف جهان است؟ در میان مفسران و مورخان مورد بحث و گفتوگو است. معروفترین نظر آن است که مربوط به «ذونواس» آخرین پادشاه «حمیر» در سرزمین یمن است. بنابر این، «اصحاب اخدود» جباران ستمگرى بودند که زمین را میشکافتند و آنرا پر از آتش نموده، مؤمنان را به جرم اینکه ایمان دارند در آن میانداختند، و تا آخرین نفرشان را میسوزاندند.
«اخدود» به معناى «گودال بزرگ»، یا «خندق» است.[1] در قرآن منظور خندقهاى بزرگی است که مملو از آتش بود تا شکنجهگران مؤمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند.
در اینکه این ماجرا مربوط به چه زمان و چه قومى است؟ و آیا این یک ماجراى خاص و معین بود، و یا اشاره به ماجراهاى متعددى از این قبیل در مناطق مختلف جهان است؟ در میان مفسران و مورخان مورد بحث و گفتوگو است. معروفترین نظر آن است که مربوط به «ذونواس» آخرین پادشاه «حمیر»[2] در سرزمین یمن است.
ذونواس که آخرین نفر از سلسله گروه حمیر بود به آیین یهود درآمد، و گروه حمیر نیز از او پیروى کردند، او نام خود را «یوسف» نهاد، و مدتى بر این منوال گذشت، سپس به او خبر دادند که در سر زمین «نجران»(در شمال یمن) هنوز گروهى بر آیین نصرانیتاند، هممسلکان ذونواس او را وادار کردند که اهل نجران را مجبور به پذیرش آیین یهود کند. او به سوى نجران حرکت کرد، و ساکنان آنجا را جمع نمود، و آیین یهود را بر آنها عرضه داشت و اصرار کرد آنرا پذیرا شوند، ولى آنها خودداری کردند، و حاضر شدند کشته شوند؛ اما حاضر به صرف نظر کردن از آیین خود نبودند.
ذونواس دستور داد خندق عظیمى کندند و در آن هیزم ریختند و آتش زدند، گروهى را زنده زنده به آتش سوزاند، و گروهى را با شمشیر کشتند و قطعه قطعه کردند، به طورى که عدد کشتهشدگان و سوختگان در آتش به بیست هزار نفر رسید![3]
داستان فوق به صورتهاى متفاوت و مفصل در بسیارى از کتابهای تفسیر و تاریخ آمده است؛ مجمع البیان، تفسیر ابو الفتوح رازى، تفسیر کبیر فخر رازی، روح المعانى و تفسیر قرطبى، ذیل آیات مورد بحث در سوره بروج، و ...، آنرا نقل کردهاند.
از آنچه بیان شد، روشن میشود که این شکنجهگران بیرحم، سرانجام به عذاب الهى گرفتار شدند و انتقام خونهایى که ریخته بودند در همین دنیا از آنها گرفته شد، و عذاب حریق و سوزنده قیامت نیز در انتظارشان است.
آنچه در مورد اصحاب اخدود گفته شد، موافق نظریه معروف و مشهور است، ولى روایات دیگرى نیز در این زمینه وجود دارد که نشان میدهد اصحاب اخدود تنها در «یمن»، و در عصر ذونواس نبودند، تا آنجا که بعضى از مفسران ده قول در باره اصحاب اخدود نقل کردهاند.[4]
علامه طباطبائی در المیزان میگوید: ... و کلمه اخدود به معناى شکاف بزرگ زمین است، و اصحاب اخدود جباران ستمگری بودند که زمین را میشکافتند و آنرا پر از آتش نموده، مؤمنان را به جرم اینکه ایمان دارند در آن میانداختند، و تا آخرین نفرشان را میسوزاندند. ... جمله «قتل اصحاب الاخدود» نفرین بر آنان است، نه اینکه خواسته باشد خبر دهد، و منظور از «قتل»، لعنت و طرد از درگاه خداى تعالى است.[5]
البته برخی از مفسران گفتهاند: مراد از اصحاب اخدود مردان و زنان مؤمنى است که در آن قوم سوخته شدند، و جمله «قتل» میخواهد خبر دهد که این مردان و زنان به وسیله سوختن در آتش کشته شدند، نه اینکه بخواهد بر آنان نفرین کند.[6]
[1]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ قرآن، ماده «خد».
[2]. حمیر قبیلهاى بود از قبایل معروف یمن، نقل از مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج 26، ص 338، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[3]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، تحقیق، موسوی جزایری، سید طیب، ج 2، ص 414، قم، دار الکتاب، چاپ چهارم، 1367ش.
[4]. مشروح این ماجرا را میتوانید در تفسیر نمونه، ج 26، ص 338- 340 مطالعه کنید.
[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 251، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[6]. طبرسی، مجمع البیان، 26، ص 422، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
