
لطفا صبرکنید
25958
- اشتراک گذاری
انسان شناسی عرفانی، از عالیترین و عمیقترین مباحث علمی و معرفتی در عالم دین، دانش الاهی و بشری است. این نوع انسانشناسی به معرّفی انسان و انسان کامل و همچنین بحث در مورد نحوۀ دستیابی انسان به کمال میپردازد.
انسان در عرفان، دارای مقام عالى است که میتواند با قدم سیر و سلوک به اصلی که از آن جدا شده بازگردد و دوری و فاصله را با ذات حق تعالی از بین ببرد، از خودش فانی شود و به جایی برسد که جز خدا را نبیند و مظهر اسما و صفات الاهی و آیینه تمام نمای حق تعالی باشد.
حقیقت الاهیای که جامع میان تمام افراد انسان بوده، کلّی «انسانیّت» است؛ و انسانیّت، حقیقتى است که به تعدّد اشخاص و افراد متکثّر نمیشود.
یکی از اقسام انسانشناسی، انسانشناسی عرفانی است که از عالیترین و عمیقترین مباحث علمی و معرفتی در عالم دین، دانش الاهی و بشری است و نقش عرفان الاهی در این زمینه بسیار مهم و کارآمد است؛ زیرا در عرفان از راه شهود و علم حضوری به مطالعه و بحث و بررسی در مورد انسان پرداخته میشود. این نوع انسانشناسی به معرفی انسان و انسان کامل و همچنین بحث در مورد نحوۀ دستیابی انسان به کمال میپردازد؛ از اینرو، در عرفان به واژهشناسی کلمۀ «انسان» به عنوان یک موضوع عرفانی پرداخته نمیشود، بلکه دانستن معنای انسان در عرفان، یعنی دانستن حقیقت انسان که برترین موجود عالم خلقت و شریفترین مخلوق خدا و گل سر سبد آفرینش است. مقام و جایگاه انسان تا حدّى والا است که از او به «خلیفة اللَّه» تعبیر شده است.
انسان در عرفان، دارای مقام عالى است که میتواند با قدم سیر و سلوک به اصلی که از آن جدا شده بازگردد و دوری و فاصله را با ذات حق تعالی از بین ببرد، از خودش فانی شود و به جایی برسد که جز خدا را نبیند و مظهر اسما و صفات الاهی و آیینه تمام نمای حق تعالی باشد؛ زیرا انسان، در اصل و بالذات، خلیفه و مظهر اسمای الاهی بوده است؛ همانطور که قرآن کریم میفرماید:
«(به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روى زمین، جانشینى [نمایندهاى] قرار خواهم داد...»، [1] و انسان کامل - که انبیا و ائمه اطهار (ع) باشند-، نمونۀ بارز و آشکار و اتمّ اسما و صفات خداوندی است.
انسان کامل در عالم، مانند نگین انگشتری در انگشتر است که آن نگین محل نقش و علامتى است که به آن نقش و علامت پادشاه بر خزاینش مهر میزند، تا دیگرى در آن تصرّف نکند. [2] به واسطه انسان کامل، فیض و مدد حق تعالی به تمام عوالم هستی میرسد. اگر انسان کامل نباشد، موجودات عالم نمیتوانند فیض الاهى را دریابند. [3]
حقیقت الاهیای که جامع میان تمام افراد انسان بوده، کلّی «انسانیّت» است؛ [4] و انسانیّت، حقیقتى است که به تعدّد اشخاص و افراد متکثّر نمیشود. [5] به بیان دیگر؛ انسانیّت، کلی طبیعی است که بر هر یک از اشخاص نوع انسانى صادق بوده و میان این اشخاص و افراد در آن طبیعت، برتری وجود نداشته و طبیعت انسانیّت به تعدّد اشخاص و افراد، متعدّد نمیشود. [6]
از دیدگاه عرفان و عارف، انسان به مراتب عالى انسانیّت نمیرسد، مگر اینکه تمام آنچه را بالقوه دارد، فعلیت بخشد تا اینکه به انسان کاملى تبدیل شود. کسى که تکیهگاه انسانى را رها کند و مهار آن را از دست بدهد، و هوسهاى خود را آزاد گذارد، و تمایلات نفسانى را زیر فرمان نیاورد و در اطاعت از امیال پست، مطیع باشد، از کرانه انسانیّت دور میشود و به علت بدرفتارى خود، به مراحل پایین حیوانی رسیده و از اصل و حقیقت خود دور میماند.
پس، باید این نکته را در نظر داشت که انسان همه کمالات را بالقوه دارد و باید آنها را به فعلیت برساند. خود او باید سازنده و معمار خویشتن باشد.
درباره جایگاه و ارزش انسان در عالم هستی نمایههای زیر را مطالعه کنید:
«انسان و کرامت»، سؤال 48 (سایت: 284)؛
«کرامت و جایگاه انسان در برابر خدا»، سؤال 10606 (سایت: 10446)؛
«انسان و مقام خلیفة اللهی»، سؤال 2058 (سایت: 2370)؛
«خلیفه الاهی و تغییر جایگاه انسان»، سؤال 3524 (سایت: 3750).
[1] . بقره، 30: «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَة إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَة...».
[2] . حسن زاده آملی، حسن، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 22، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، چاپ اول، 1378ش.
[3] . برای آگاهی بیشتر نمایه «ربوبیت و انسان کامل»، سؤال 3416 (سایت: 4812) را مطالعه کنید.
[4] . پارسا، خواجه محمد، شرح فصوص الحکم، ص 47، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ اول، 1366ش.
[5] . همان، ص 208.
[6] . ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، ص 35 و 36.

: