
لطفا صبرکنید
91676
- اشتراک گذاری
نام این فرقه، اکنکار (Eckankar) است که پال توئیچل در سال 1965 میلادی آنرا پایهگذاری کرد. برخی در منبع تعالیم وی تردید کردند، ولی او مدعی شد که منبع تعالیمش از شهود است که طی آن تعالیم را از «سلسله اساتید اک » به عنوان استاد زنده اک به دست آورده است.
عقاید اصلی اکنکار:
- اکنکار را عقیده بر آن است که سوگماند با روح یا توازی افراد از طریق صوت یا نور ارتباط برقرار میکند. هـدف اصـلـی چـلا(دانشجوی اک) رسیدن به خودشناسی و در نهایت شناخت خدا است. وقتی شناخت خدا حاصل شد، آنگاه چلا همکار حقیقی خدا خواهد شد.
- خـودشـنـاسـی و خـداشـنـاسـی، هر دو از راه طی الارض (همزمان در دو مکان بودن) یا آنچه امروزه از سوی اکیستها «سفر روح » نامیده میشود، حاصل میگردد.
- اکنکار را دینی میدانند که به طور دایم در حال تغییر و تحول است، و همین موجب میشود که اکیستها اتکای شدیدی بر رهبران دینی خویش داشته باشند.
- اکیستها نیز مانند بوداییان و هندوها، به کرمه یا عقیده بدهی روحانی به گذشته باور دارند. هدف هر فرد، رهایی از بدهی کرمه در زندگانی گذشته و یکی شدن با خدا است.
- تمرین دیگر، عبارت است از تمرکز روی نور و صوت یا چیزی که به شکل روحانی ماهانتا معروف است. بیش از یکصد تمرین روحانی گوناگون در اکنکار هست که از جمله آن، خواندن «HV» است و عقیده بر این است که این واژه نام قدیمی خدا است و... .
در نقد این فرقه توجه به این نکته از اهمیت برخوردار است که برای اطمینان از تعالیم هر دین و آئینی باید تعالیم و قضایای مطرح آنرا با معیار عقل و سخن معصومان سنجید.
این فرقه از سویی از دیدگاه بزرگان دینشناس، یک مسلک مسروقه است. و از سویی دیگر، رهبران این گروه از جایگاه عصمت برخوردار نبودند و چه بسا همۀ این امور زایدۀ خیالاتشان بوده باشد. با نگاهی به عقایدی که در این مختصر عرضه شد، به این نتیجه خواهیم رسید که برخی از این عقاید هیچگونه سنخیتی با تعالیم وحی و معصومان ندارند و از اساس بیاعتبارند.
یکی از وظایف هر مسلمان، اعتقاد و پذیرش اصول اساسی دین و مذهب است، به طوری که فقهای گرامی فرمودهاند: عقیده مسلمان به اصول دین، باید از روى دلیل باشد.[1] اگر این عقاید و اصول را بدون دلیل قبول کرده باشد، همیشه خطر سقوط در پرتگاههای انحراف برای او وجود دارد. امروزه که جاذبههای مکاتب انحرافی بسیار زیاد شده است، این حکم اسلام بیشتر خود را نشان میدهد. یکی از این مکاتب، مذهب "اک" یا "اکنکار" است. در بارۀ این گروه در چند محور وارد بحث میشویم: یکی تعریف و تاریخچه، و دیگری عقاید و باورها.
پیشینه و تعریف
نام این فرقه، اکنکار (Eckankar) و پایهگذار آن پال توئیچل است. تاریخ تولد وی را 1908، 1910، 1920 و تاریخ فوت وی را 1971 ضبط کردهاند. سال پایهگذاری این مسلک 1965 است. اکنکار در زمان انقلاب فرهنگی در دهه 1960، زمانی که فرهنگ جدید، مشوق حکمت رازورانه باستانی شد، پدید آمد. اکنکار به طور رسمی در 22 اکتبر 1965 در سان دیاگو کالیفرنیا به صورت یک سازمان غیر انتفاعی تأسیس شد.
توئیچل در دوران جوانی به فعالیتهای گوناگونی پرداخت؛ اما تلاش کرد تا از آن به عنوان ابزاری برای بیان واقعیتهای زندگیاش استفاده کند؛ از اینرو، وی آثاری از خود برجای نهاد که به دلیل ابهامات موجود در آن، سالها طول میکشد تا تاریخدانان از آنها سر در آورند.
عمدهترین سردرگمی، مربوط به تعیین زمان، مکان و طبیعت تولد توئیچل و نیز ویژگیهای مربوط به اوایل زندگی وی است. پال توئیچل در سال 1942 وارد نیروی دریایی شد و در همین سال با کامیل بالو (Camil Balloew) ازدواج کرد.
در این ایام، زندگیاش را با روزنامهنگاری شروع کرد و با نامهای مختلف برای نشریات دورهای گوناگون قلم میزد. در همین زمان بود که به توضیح و تبیین گروههای گوناگون دینی پرداخت.
وی در سال 1950 به همراه همسرش به عضویت کــلــیــســــای خــــودشــنـــاســـی مـــونــیــســـم مـطلق (Church of Self Monism-Revelation of Absolute) و زیرشاخه دنـبـالـه روی از خـودشـناسی (Self-Realization Fellowship) در واشــنــگــتـــن درآمــد. رهـبـری ایـن گـروه را سـوامـی پریماناندا (Swami Premananda) به عهده داشت که در نوشتههای آخر توئیچل از او به سودار سینق (Sudar Singh) نیز یاد شده است. به دنبال جدایی از این گروه، در سال 1955، پال توئیچل و همسرش نیز از هم جدا شدند. وی سپس به کیرپال سینق (Kirpal Singh) پـــــــایــــــهگــــــذار روحــــــانــــــی ساتسانگ (Ruhani Satsang) شاخهای از سنت راداسوامی پیوست.
پال توئیچل در سال 1971 درگذشت. داروین گـــراس (Darwin Grass) بــه عـنــوان نهصد و هفتاد و دومین استاد اک جانشین او شد. گراس باعث نزاعهای زیادی درباره اکنکار شد؛ چرا که بسیاری از طرفداران این آیین، وی را ـ با اینکه از سوی هیئتی از اعضای اکنکار، از جمله همسر پال توئیچل به این سمت انتخاب شده بــود ـ شـایـسـتـهی جـانـشـیـنـی اسـتـاد پـیـشـیـن نمیدانستند. سرانجام گراس تمامی اختیارات و مسئولیتهایش را که به استاد زنده اک مربوط میشد، از دست داد و هارولد کلمپ به عنوان نهصد و هفتاد و سومین استاد زنده اک جانشین وی شد.
متون مقدس یا متون مورد احترام
متن مـقـدس اصــلـی ایـن آیین، شریعت ـ کی ـ ســوگماند (Shariyat-ki-Sugmand) است که در کنار آن، آثار پال توئیچل، کلید جهانهای سری و درآمدی بر اکنکار و آثاری از هارولد کلمپ، رهبر نوازنده این آیین، نظیر «هنر رؤیابینی روحانی» نیز از احترام خاصی برخوردار است.
شمار اعضای این آیین
مطابق آنچه در سایت رسمی این آیین آمده، تعداد اعضای آن که در یکصد کشور دنیا پراکندهاند، تقریباً هشتادهزار نفر است.
عقاید اصلی:
- اکنکار، طریقی است برای همکارشدن با خدا، یا سوگماند (Sugmand) که نه مذکر است نه مؤنث. عقیده بر این است که سوگماند با روح یا توازی افراد از طریق صوت یا نور ارتباط برقرار میکند؛ از اینرو، نام دیگر اکنکار «دین صوت و نور» است. ارتباط را اک یا جریان اک میشناسند. اک طی قرون نامهای گوناگونی گرفت: روح مقدس، شبح مقدس، لوگوس، کلمه، روح القدس، بانی و وادان، شماری از این اسامی هستند. اکیستها اک را جریان قابل سماع حیات نیز تعبیر میکنند.
هـدف اصـلـی چـلا(دانشجوی اک) رسیدن به خودشناسی و در نهایت شناخت خدا است. وقتی شناخت خدا حاصل شد، آنگاه چلا همکار حقیقی خدا خواهد شد. در عین حال، دارای هویت فردی نیز خواهد بود. این عقیده با آنچه در آیین هندو و بودایی وجود دارد که فرد از راه فانیشدن کامل در خدا و از دست دادن تمامی هویت فردی با خدا یکی میشود، تفاوت دارد.
- خـودشـنـاسـی و خـداشـنـاسـی، هر دو از راه طی الارض یا آنچه امروزه از سوی اکیستها «سفر روح» نامیده میشود، حاصل میگردد.
- اکنکار را یک دین زنده که به طور دایم در حال تغییر و تحول است، میدانند. این تغییرات مدام، موجب میشود که اکیستها اتکای شدیدی بر رهبران دینی خویش داشته باشند.
- اکیستها نیز مانند بوداییان و هندوها، به کرمه یا عقیده بدهی روحانی به گذشته باور دارند. هدف هر فرد، رهایی از بدهی کرمه در زندگانی گذشته و یکی شدن با خدا است.
- تمرین دیگر، عبارت است از تمرکز روی نور و صوت یا چیزی که به شکل روحانی ماهانتا معروف است. بیش از یکصد تمرین روحانی گوناگون در اکنکار وجود دارد که از جمله آن، خواندن «HV» است و عقیده بر این است که این واژه نام قدیمی خدا است، و دیگر عقاید آنان.
سطوح بالای این مسلک جدید، خالی از تعارضها و نزاعها نبوده است. مشاجره دربارهی اکنکار در اوایل دهه 1970، اندکی پیش از مرگ توئیچل شروع شد. برخی افراد در منبع تعالیم وی تردید کردند و او ادعا کرد که دیگران به دلیل عدم موافقت با تعالیم وی، زندگی او را تهدید کردند. توئیچل مدعی شد که هیچیک از آموزههایش را از منبع بشری قرض نکرده است، بلکه حاصل تجربهی شخصی وی از خداشناسی در سال 1965 و برآمده از شهودی است که طی آن تعالیم را از «سلسله اساتید اک » به عنوان استاد زنده اک به دست آورده است؛ اما این ادعاها به مشاجرات پایان نداد.
زمانی که لین، استاد مطالعات دینی، پال توئیچل را به سرقت ادبی از اساتید خویش و جـعـل تـمـام تاریخ اکنکار متهم کرد، این مشاجرات و نزاعها به اوج خود رسید. او اساساً خود را وقف اثبات این ادعا کرد که اکنکار و جنبش بیدارباش روحـانـی چـیـزی بـیشتر از سرقت از سنت راداسوامی نیستند. امروزه سایتهای ضد اکنکار متعددی وجود دارد. از این دسته است: صفحه اکنکار غیر مجاز، موج نوار عصبی حامیان مسیحی و روحانیت تحقیقی.[2]
گفتنی است که بر اساس بعضی از گزارشها، مکتب اکنکار کسانی مانند حافظ شیرازی و فردوسی طوسی از شاعران بزرگ ایرانی را نیز جزء پیروان، بلکه اساتید "اک" میداند! اشخاصی که به قول خودشان تمام عرفان و مواهب الهی را از برکت قرآن و اهلبیت(ع) میدانند. حافظ خود در این باره میگوید:
صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم[3]
ملاک و معیار درستی و نادرستی این تعالیم
آیا ملاکی برای دریافت صحت و سقم این تعالیم وجود دارد؟
بیگمان در طول تاریخ افراد زیادی مدعی عرفان بودند و مسلکهایی را هم در این زمینه به بشر عرضه کردهاند؛ اما باید توجه داشت که نسبتی عمیق بین عرفان و ظواهر دینی و عقل وجود دارد، و درک این نسبت میتواند ما را از بسیاری از انحرافات نجات دهد و میتواند محکی باشد تا هر مسلکی، ادعای وصول به حقیقت را نکند.
گفتنی است؛ سه مقولهی شریعت(دین)، عقل و عرف، پدیدآورنده سیستم متعارف بشری و شکل دهنده جهان بیرونی و این سویی ما است، با توجه به ماهیت فراروند و ظاهرگریز عرفان، با دو وضعیت روبرو خواهیم بود: در نسبت با شریعت از سویی با عرفانی روبرو هستیم که هم، پا را فراتر از حریم دین و شرع میگذارد و هم ملتزم به آن باقی میماند و در عین حفظ ظاهر به باطن راه میبرد. و از سویی دیگر با عرفانی که خود را از شریعت میرهاند و التزام بدان را از دست میدهد. در حالت نخست، عرفان به معنای تعمیق شریعت و پیوند ظاهر دین با باطن آن است، و در حالت دوم، عرفان از مرز شریعت عبور میکند و دین را وا مینهد و پیوند با ظاهر را به قیمت کسب باطن از کف میدهد. در نسبت با عقل از سویی با عرفانی مواجهیم که فراتر از عقل و احکام آن است، ولی به این معنا که آنرا تعمیق میبخشد و مرزهای ظاهر آنرا میگسترد و با ظاهر به فراسوی باطن پر میگشاید. از سویی با عرفانی که خود را از قید و بند عقل و لوازم آن رها کرده، از حریم ظاهری آن میگریزد و در واقع با انکار منطق و عقل متعارف، خود را به طوری ورای طور عقل میکشاند.
در نسبت با عرف و عادت نیز از سویی با عرفانی که به قواعد عرف و آداب ظاهری و هنجارهای فردی و اجتماعی گردن مینهد مواجهیم؛ اگرچه به فراسوی آنها نیز میرود و از سویی با عرفانی روبروییم که با بیاعتنایی به قواعد و آداب عرف و عادت پا به وادی عرفستیزی، سهلانگاری و اباحی مسلکی مینهد.
همانگونه که ملاحظه شد، عرفان در حالت نخست، عرفانی حقیقی و متعادل است؛ زیرا ظاهر و باطن را توأمان خواستار است و یکی را به قیمت دیگری از دست نمینهد و التزام به یکی را بدون پاسداشت دیگری نمیطلبد، ولی در حالت دوم، عرفان آسیبدیده و آسیبرسان است که در قویترین حالت، ضد شریعت، عقل، عرف، عادت و در ضعیفترین حالت، گریزان از این مقولات است.
بنابر این، عرفان اصیل و حقیقی یا همان چیزی که در معنای واقعی کلمه میتوان آنرا عرفان خواند، عرفانی دشوار، دیریاب و ناب است و کار سهلانگاران و خوشنشینان نیست. در مقابل، عرفانهای بدلی یا شبه عرفانها هستند که بیاعتنا به شریعت، عقل و عرفاند؛ از اینرو هم متعددند، هم سهلالوصول و هم جاعلان و حامیان آن بسیارند.
البته همانگونه که دربارهی پدیدههای عرفانی گذشت، همین شبه عرفانها نیز به نسبت قربشان به حقیقت عرفان، از این حقیقت بهره میبرند و در نزد بسیاری مطلوب و جاذب میافتند و در عین حال به مقدار بعدشان از این حقیقت، مجازی و میان تهی تلقی میشوند که هم آسیب میبینند و هم آسیب میزنند.
از آنچه گذشت، میتوان اصولی را برگرفت و در راه اصلاح و تعدیل رویارویی با شبه عرفانها و شبه عرفانیها به کار بست:
- عرفانها باید به اصول و متون دینی بازگردند که در آنها وجود خدای مطلق و متعالی مفروض گرفته میشود.
- عرفانها باید طریقت و شریعت را با هم مقرون کنند و آنرا با هم و نه جدا از هم بخواهند.
- باید بر پایههای عقل سلیم و مبانی نظری قوی توجیه شوند. عرفان نظری و عملی را باید با هم دانست و با هم خواست.
- عرفانهای غیردینی باید با عرفانهای دینی قیاس شوند، تا صحت و سقم آنها معلوم گردد؛ زیرا روح و جوهر اصلی عرفانها که همان وحدتگرایی و بیان ناپذیری است، تنها با عرفان دینی قابل تفسیر و توجیه است.
- همۀ پدیدههای روانشناختی و فرا روانشناختی مرتبط با تجارب عرفانی باید با محکها و معیارهای تجربه عرفانی دینی سنجیده و صحت و سقم آنها باز نموده شود.
- همۀ تجارب شبه عرفانی، چه در حالتهای تعادل روحی و روانی، و چه در موارد ناهنجاریهای روانشناختی و مرضی باید شبه عرفان یا عرفان مجازی تلقی شوند و چند و چون آنها باید تنها با مرجع قرار گرفتن تجربیات اصیل دینی سنجش شود. این پدیدهها شامل طیفی وسیع از طالع بینیهای هندی، چینی، خورشیدی تا انرژی درمانی، عرفان درمانی، عشق درمانی، روح پژوهی، طریق دارما، عرفان آکنکار، یوگا، بودا و آثار کسانی از قبیل: کاستاندا، کوئیلو، کریشنا، سیلور استاین، پل توئیچل، راد استایگر، اشو، اریک فروم، جک کانفیلد و دیگران میشود".[4]
به هر حال، در نقد این فرقه توجه به این نکته از اهمیت برخوردار است که برای اطمینان از تعالیم هر دین و آئینی باید تعالیم و قضایای مطرح آنرا با معیار عقل و سخن معصومان(ع) سنجید.
این فرقه همانگونه که دانسته شد از سویی از دیدگاه بزرگان دینشناس، یک مسلک مسروقه است. و از سویی دیگر، رهبران این گروه از جایگاه عصمت برخوردار نبودند و چه بسا همۀ این امور زایدۀ خیالاتشان بوده باشد. بر این اساس، ما اطمینانی به صحت کلمات رهبران این گروه نداریم، مگر اینکه تک تک گزارههای آنان را بررسی کنیم و با آموزههای مکتب اهلبیت(ع) که نشأت گرفته از آموزههای معصومان است بسنجیم.
با این حال، دقت در عقاید مختصری که در این مقاله عرضه شد ما را به این نکته رهنمون است که برخی از این عقاید هیچگونه سنخیتی با تعالیم وحی و معصومان ندارند و از اساس بیاعتبار هستند.
تفصیل نقد این عقاید، در این مجال نمی گنجد و در صورت تمایل می توان در نوشتار دیگری بدان پرداخت.[5]
[1]. توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج 1، ص 11.
[2]. با استفاده از مقاله اکنکار، سایت آیندۀ روشن.
[3]. حافظ، دیوان حافظ، غزلیات، شماره 319.
[4] وکیلی، هادی، تجربههای عرفانی و شبه عرفانی(مقاله)، سایت تبیان.
[5]. برای آگاهی بیشتر، ر. ک: رابطۀ عرفان و شناخت نفس، سؤال 924 (سایت: 1490).

:
:
: