جستجوی پیشرفته
بازدید
20134
آخرین بروزرسانی: 1396/01/29
خلاصه پرسش
خدا کیست؟ چرا من خدا نشدم؟ چرا من باید همیشه و تا ابد ضعیف تر و پایین تر و کم علم تر از خدا باشم؟ و...
پرسش
بنده دو ماه است ازدواج کردم. مدت هشت ماه است، دچار یک گرفتاری روحی- روانی و اعتقادی شدم. بنده قبل از این مدت، آدمی بسیار مذهبی و معتقد به خدا بودم، ولی متأسفانه حدود هشت ماه پیش سؤالاتی در ذهن من جرقه زد که اکنون زندگی را برایم جهنم نموده و دارد مرا به جنون و دیوانگی و افسردگی شدید و خودکشی می کشاند. سؤالاتی از قبیل خدا کیست؟ چرا من خدا نشدم؟ چرا من باید همیشه و تا ابد ضعیف تر و پایین تر و کم علم تر از خدا باشم، حتی پس از مرگ و در جهان ابدی آخرت هم من باید برای همیشه گوش به فرمان خدا باشم؟ چرا من از خودم استقلال و آزادی مطلق ندارم و حتی بلند شدنم، نشستنم، خوابیدنم، خوردنم و همه و همه کارهایم به اراده خداست؟ کمکم کنید. از شما التماس می کنم اگر دعایی، آیه ای و یا هر چیز دیگری می دانید که معجزه کند و این افکار شیطانی را از من دور کند و از یادم ببرد و مرا به همان عقیده قبلی ام برگرداند، به من اطلاع دهید؛ چون با فکر نکردن به این سؤالات نمی شود به حالت روحی و روانی و اعتقادی قبلی ام برگردم. باید معجزه شود از خدا هم التماس کرده ام ولی نمی شود.
پاسخ اجمالی

شک و تردید در اعتقادات از بیماری‌های قلبی است؛ و سلامت روحی و جسمی، فرد و جامعه را در معرض خطر می اندازد؛ بنابراین باید با دقت معالجه گردد. البته گاهی شک و تردید در اعتقادات نشانه آغاز بلوغ عقلی و فکری است؛ در این صورت درمان آسان تر است و نباید ار آن هراس و واهمه داشت. نکته مهم قابل تذکر این است که احساس نگرانی از پدید آمدن حالت شک و تردید نشانه خوبی از سلامت روح است، بلکه براساس روایات این احساس نگرانی علامت ایمان خالص شخص است. اما این پرسش که خدا کیست؟ به نظر می رسد همه انسان ها تصوّری از خداوند یعنی موجود عالم و توانای مطلق و بی نهایت در ذهن دارند. به نظر می رسد منشأ این پرسش که چرا من خدا نشدم و چرا تا ابد همیشه ضعیف تر و پایین تر هستم، همان حس خداجویی انسان و فطرت مطلق گرایی انسان است که اتفاقاً در متن دین مبین اسلام نیز به آن توجه شده است و در احادیث قدسی آمده که انسان از طریق بندگی می تواند متصف به اوصاف الهی شود.

 

پاسخ تفصیلی

در پاسخ به این پرسش چند مطلب را باید متذکر شویم:

 

1. شک و تردید در اعتقادات دو گونه است. یکی ابتدایی و موقت که زمینه یقین است؛ دوم شک دائمی و همیشگی. شک های دائمی از بیماری‌های قلبی است و سلامت روحی و جسمی، فرد و جامعه را در معرض خطر می اندازد. بنابراین، باید با دقت معالجه گردد. توضیح این که همان گونه یقین و علم باعث آرامش روح و موجب تکامل انسان است؛ در مقابل شک و تردید موجب اضطراب و سلب آرامش و مانع حرکت و تکامل است. به همین جهت در اسلام شک با شرک برابری می کند. [1]  چنان که فلیسوفان اسلامی نیز رد شکاکیت را در رأس کارهای فلسفی و علمی خود قرار می دهند و با ابزار فکر و اندیشه به مبارزه با این بیماری می پردازند تا جامعه را از این خطر نجات دهند. [2]

 

اما شک و تردید ابتدایی که زمینه یقین است مذموم نیست، بلکه نشانه آغاز بلوغ عقلی و فکری است. توضیح این که انسان همان گونه که از نظر جسمی دارای بلوغ است و معمولا در مردان در حدود 15 سالگی بلوغ جسمی او کامل می شود، از نطر فکری و عقلی نیز دارای بلوغ است که از زمان بلوغ جسمانی آغاز و تقریباً در سن چهل سالگی کامل می شود. ملاصدرا معتقد است در انسان ابتدا ویژگی های مادی و جسمی پدید می آیند و تقویت می شوند، اما ویژگی های روحی و عقلی پس از تقویت و تکمیل ویژگی های جسمی پدید می آیند و تقویت می گردند. [3]

 

به نظر می رسد یکی از دلایلی که بسیاری از جوانان در سن بلوغ جسمی دچار شک و تردید در مسائل اعتقادی می شوند، همین نکته است؛ یعنی در سن بلوغ، عقل آغاز به فعالیت می کند، اما آنچه تا به حال بیشتر به آن انس داشته مسائل مادی بوده است و نسبت به مسائل ماورای مادی یا انس نداشته یا نمی توانسته به عمق آن پی ببرد. زمان بلوغ که آغاز حرکت تکاملی عقل است، می خواهد به عمق اعتقادات و باورهای خود برسد و حقیقت آن را درک کند، قهراً با سؤالات متعددی روبرو خواهد شد. البته این بدان معنا نیست که این نوع شک مریضی نیست و نباید درمان شود، بلکه به این معنا است که نباید از آن هراس و واهمه داشت و باید با دقت و بدون نگرانی به درمان آن پرداخت.

 

در هر صورت به نظر می رسد این نوع شک مذموم نیست، بلکه اگر درست مدیریت شود زمینه خوبی برای رسیدن به یقین است. بهترین مدیریت ارتباط داشتن با مربیان آگاه و دلسوز و دانشمندان دینی است.

 

نکته مهم قابل تذکر این است که احساس نگرانی از پدید آمدن حالت شک و تردید نشانه خوبی از سلامت روح است، بلکه براساس روایات این احساس نگرانی علامت ایمان خالص شخص است. شخصی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید و گفت: ای رسول خدا (ص) هلاک شدم. "رسول خدا فرمود شیطان به سراغت آمد و به تو گفت چه کسی تو را خلق کرد و تو گفتی خدا، پس او گفت خدا را چه کسی خلق نمود. مرد گفت: درست است یا رسول الله. سپس پیامبر فرمود: این ایمان محض است". [4]

 

2. اما این پرسش که خدا کیست؟ به نظر می رسد همه انسان ها تصوری از خداوند یعنی موجود عالم و توانای مطلق و بی نهایت در ذهن دارند.

 

برای اطلاع بیشتر به پاسخ شماره 479   (سایت: 520) با نمایه شناخت خدا مراجعه کنید.

 

3. به نظر می رسد منشأ این پرسش که چرا من خدا نشدم و چرا تا ابد همیشه ضعیف تر و پایین تر هستم، همان حس خداجویی انسان و فطرت مطلق گرایی او است و این نشان از قابلیت وجودی انسان است که انسان برخلاف موجودات دیگر از نظر قابلیت دارای محدودیت نیست.

 

در متن دین مبین اسلام به این فطرت مطلق گرایی انسان توجه شده است. اولاً: مسیر های غلط و اشتباه برای رسیدن به حقیقت مطلق بیان شد و در بیانات ائمه (ع) بیان شد که اولین مانع برای تکامل انسان، تکبر و غرور در برابر حق است. [5] ثانیاً: راه صحیح رسیدن به حقیقت مطلق نیز نشان داده شد؛ چنان که در احادیث قدسی آمده که انسان از طریق بندگی می تواند متصف به اوصاف الاهی شود. [6] به بیان دیگر ارزش ذاتی انسان به اندازه ای است که هیچ چیزی جز ارتباط با خداوند صلاحیت پر کردن خلأ وجودی انسان را ندارد، فقط با یاد خدا دل ها آرامش می یابد. [7] از این جهت امام علی (ع) مقتدای عارفان در مناجاتش با خداوند عرض می کند: "این عزت و سر بلندی برای من بس است که من عبد و بنده تو هستم و این مباهات و افتخار مرا بسنده است که تو پروردگار من هستی؛ تو آن گونه هستی من دوست دارم، مرا آن گونه بدار که خودت دوست داری". [8]

 

ما ز بالاییم و بالا می رویم

 

ما ز دریاییم و دریا میرویم

 

ما از این جا و از آنجا نیستیم

 

ما ز بی جاییم و بی جا می رویم

 

خوانده ای انا الیه راجعون

 

تا بدانی ما کجا ها می رویم. [9]

 

 

[1] کلینی، کافی، ج 2، ص 129، "عَنْ سُفْیَانَ بْنِ عُیَیْنَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ هُوَ یَقُولُ کُلُّ قَلْبٍ فِیهِ شَکٌّ أَوْ شِرْکٌ فَهُوَ سَاقِطٌ".

[2] حسن زاده آملی، حسن، معرفت نفس، ج 1، ص 5   -  12 ، مرکز انتشارات  علمی و فرهنگی، 1362هـ ش، بی جا.

[3] ملا صدرا، اسفار، ج 9، ص 93، اول صفت که در نفس آدمی حادث می شود و سر بر می آورد صفت چهارپایگی است که در کودک، شهوت و شکمبارگی غلبه دارد. آن گاه صفت درندگی که باعث غلبه، دشمنی و مناقشه است به وجود می آید و بعد از آن صفت شیطانی پیدا می شود که ابتداء مکر و نیرنگ در او غلبه می یابد. و بعد از اینها صفت عقل که ظاهر کننده نور ایمان و از حزب الله تبارک و تعالی و لشکر فرشتگان است در او خلق می شود. نیروی عقل از ابتدای بلوغ شروع به رشد می کند و در چهل سالگی به حد کمال می رسد، اما لشکر شیاطین قبل از بلوغ در قلب جای می گیرند و بر او مسلط می شوند و نفس با آنها الفت می گیرد و به تبعیت آنها در شهوت، آزاد و رها است. اما از زمان بلوغ که لشکر عقل در قلب شروع به رشد می کند، جنگ و مبارزه در میدان قلب شروع می شود، پس اگر عقل ضعیف باشد، شیطان بر او مسلط می شود؛ و این شخص در نهایت از لشکر شیطان خواهد بود و در قیامت با آنها محشور خواهد شد و اگر عقل به واسطه نور علم و ایمان قوی گردد همه قوا را در تحت تسلط خود در می آورد و شخص در ردیف ملائکه و با آنها محشور خواهد شد.

[4]     کلینی، کافی، ج 2، ص 425، چاپ چهارم دار الکتب الإسلامیة، تهران، ‏1365 هـ ش، "ابْنُ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِیِّ ص فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلَکْتُ فَقَالَ لَهُ ع أَتَاکَ الْخَبِیثُ فَقَالَ لَکَ مَنْ خَلَقَکَ فَقُلْتَ اللَّهُ فَقَالَ لَکَ اللَّهُ مَنْ خَلَقَهُ فَقَالَ إِی وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ لَکَانَ کَذَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص ذَاکَ وَ اللَّهِ مَحْضُ الْإِیمَانِ".

[5]     کلینی، کافی، ج 2، ص 122،  "عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ فِی السَّمَاءِ مَلَکَیْنِ مُوَکَّلَیْنِ بِالْعِبَادِ فَمَنْ تَوَاضَعَ لِلَّهِ رَفَعَاهُ وَ مَنْ تَکَبَّرَ وَضَعَاهُ". مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 13، ص 429، مؤسسه الوفاء، بیروت، 1404 هـ ق، أَنَّ لُقْمَانَ الْحَکِیم قال: ...یَا بُنَیَّ وَیْلٌ لِمَنْ تَجَبَّرَ وَ تَکَبَّرَ کَیْفَ یَتَعَظَّمُ مَنْ خُلِقَ مِنْ طِینٍ وَ إِلَى طِینٍ یَعُودُ ثُمَّ لَا یَدْرِی إِلَى مَا یَصِیرُ إِلَى الْجَنَّةِ فَقَدْ فَازَ أَوْ إِلَى النَّارِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْرَاناً مُبِیناً وَ خَابَ وَ یُرْوَى کَیْفَ یَتَجَبَّرُ مَنْ قَدْ جَرَى فِی مَجْرَى الْبَوْلِ مَرَّتَیْنِ.

[6]     نوری، مستدرک‏الوسائل، ج 11، ص 259، مؤسسه آل البیت، قم، 1408 هـ ق، الدَّیْلَمِیُّ فِی إِرْشَادِ الْقُلُوبِ، رُوِیَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی بَعْضِ کُتُبِهِ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا حَیٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ حَتَّى أَجْعَلَکَ حَیّاً لَا تَمُوتُ یَا ابْنَ آدَمَ أَنَا أَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ أَطِعْنِی فِیمَا أَمَرْتُکَ أَجْعَلْکَ تَقُولُ لِلشَّیْ‏ءِ کُنْ فَیَکُونُ .

[7]    "الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ"، رعد، 28.

[8]     "إِلَهِی کَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَکُونَ لِی رَبّاً أَنْتَ کَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِب"‏. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 74، ص 402.

[9]   مثنوی مولوی.

 

ترجمه پرسش در سایر زبانها
نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها