جستجوی پیشرفته
بازدید
16752
آخرین بروزرسانی: 1393/08/01
خلاصه پرسش
نقل به معنا در حدیث چیست؟ آیا نقل به معنا در حدیث از نظر اندیشمندان اسلامی جایز است؟
پرسش
نقل به معنا در حدیث چیست؟ آیا نقل به معنا در حدیث از نظر اندیشمندان اسلامی جایز است؟
پاسخ اجمالی
اگر در حدیث؛ واژه‌ها و نوع چینش آنها با تحفّظ بر معنای آن تغییر داده شود، «نقل به معنا» گویند؛ یعنی معنا و مفهوم حدیث نقل شده است، نه نصّ آن. بحث نقل به معنا در حدیث را باید از زمان حیات پیامبر اسلام(ص) و بعد از آن‌حضرت و دوره قبل از تدوین و کتابت رسمی احادیث بررسی کرد.
اصل جواز و رواج نقل به معنا در متون روایی از امور مسلم است. اما نقل به معنا در حدیث دارای شرایطی است که باید رعایت شود؛ مانند این‌که ناقل چنین روایتی می‌بایست از معانی واژه‌ها و نقش آنها در جمله آگاه باشد. و به اندازه کافی گفتارشناس و ادیب باشد. نقل به معنا نباید از رساندن معنای مقصود در عین عبارت‌های معصوم دچار کاستی باشد.
گفتنی است؛ مقصود از مسئله «نقل به معنا» در حدیث‌شناسی، روایاتی است که پیش از تدوین در منابع روایی سینه به سینه نقل شده است. اما پس از آن‌که روایات در منابع روایی ثبت شد، دیگر نقل به معنا، مفهوم نخواهد داشت.
 
پاسخ تفصیلی
یکی از مباحث حدیث‌شناسی، «نقل به معنا» است که در بخش‌های زیر بدان می‌پردازیم.
مفهوم‌شناسی نقل به معنا در حدیث
روایت، بسان هر گفتاری دیگر به دو عنصر لفظ و معنا وابسته است. اگر در حدیثی؛ واژه‌ها و نوع چینش آنها – بدون هیچ تغییری در معنا - تغییر داده شود، این شیوه را «نقل به معنا» گویند؛ یعنی راوی معنا و مفهوم حدیث را نقل کرده است، نه نصّ آن‌را.
برای نمونه؛ در روایت: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم‏»؛[1] طلب دانش بر هر مسلمانی واجب است، واژه‌ها و نوع چینش آنها (ترکیب)؛ بر وجوب تحصیل دانش برای همه دین‌داران تأکید می‌کند. حال جمله‌هایی؛ مانند «طلب العلم واجب علی کل مسلم»، یا «طلب العلم واجب علی کلّ مؤمن» نقل به معنای روایت فوق خواهد بود.
گفتنی است؛ مقصود از مسئله «نقل به معنا» در حدیث‌شناسی، روایاتی است که پیش از تدوین در منابع روایی سینه به سینه نقل شده است. اما پس از آن‌که روایات در منابع روایی ثبت شد، دیگر نقل به معنا، مفهوم نخواهد داشت.[2]
پیشینه نقل به معنا
بحث نقل به معنا در حدیث را باید از زمان حیات پیامبر اسلام(ص) و بعد از آن‌حضرت و دوره قبل از تدوین و کتابت رسمی احادیث بررسی کرد؛ چرا که بسیاری از صحابه احادیث را نمی‌نوشتند و در نقل حدیث به محفوظات خود تکیه می‌کردند.[3] بدین ترتیب نقل به معنا در احادیث صحابه رواج یافت. نمونه‌هایی از آن که بیانگر توجه صحابه به نقل به معناهای دیگران است، در کتاب‌های روایی و علوم حدیث اهل سنت آمده است.[4]
پس از صحابه و راویان، گردآورندگان جوامع حدیثی نیز به بحث نقل به معنا در احادیث توجه داشته‌اند.
از بخاری نقل است: چه بسا حدیثی را در بصره شنیدم و آن‌را در شام نوشتم و چه بسا حدیثی را در شام شنیدم و در بصره نوشتم. از وی سؤال شد آیا [با تغییر مکان و زمان] حدیث را با تمام اجزا و کامل نوشته‌ای؟ در پاسخ سکوت کرد».[5]
بر همین اساس، مقوله نقل به معنا در احادیث، همواره مدنظر علما و حدیث پژوهان بوده است.[6]
جواز نقل به معنا
اصل جواز و رواج نقل به معنا در متون روایی از امور مسلم است.[7] در این میان عالمان شیعه و برخی از اهل سنت بر جواز آن - البته با شرایطی- اتفاق نظر دارند. اگرچه مشاهیر راویان از صحابه؛ مانند حضرت علی بن ابی‌طالب(ع)، ابن عباس، انس بن مالک و ابودرداء، واثله بن اسقع و ابوهریره و همچنین جمعی از پیشوایان تابعی حدیث؛ مانند حسن بصری، شعبی، عمرو بن دینار، ابراهیم نخعی، مجاهد و عکرمه، به جواز آن قائل‌اند، تعداد اندکی از اهل سنّت، نقل عین الفاظ را لازم می‌دانند.[8]
ابن صلاح می‌گوید: «نقل به معنا را گروهی در حدیث رسول خدا(ص) منع کرده‌اند و در غیر آن جایز دانسته‌اند و صحیح آن است که در جمیع سخنان جایز است. البته اگر راوی به آنچه که برای او بیان کردیم، آگاه باشد و معنای الفاظ را به طور کامل بیان کند».[9]
ابوحامد غزالی می‌گوید: «نقل به معنای حدیث برای فردی که ویژگی‌های سخن و ظرافت‌های الفاظ را نمی‌داند حرام است، ولی شافعی، مالک، ابوحنیفه و جمهور فقها نقل به معنا را برای کسی که به تفاوت میان الفاظ محتمل و غیر محتمل، ظاهر و اظهر، عام و اعم آگاه است، که حدیث را بفهمد، جایز دانسته‌اند».[10]
نویسنده معالم الدین می‌گوید: «نقل به معنای حدیث جایز است...».[11]
حسین بن عبدالصمد عاملی، - پدر شیخ بهایی - می‌نویسد: «بیشتر دانشمندان متقدم و متأخر از تمامی فرقه‌های اسلامی، قائل به جواز نقل به معنا شده‌اند، البته در صورتی که راوی بداند، معنای حدیث مطابق با اصل است؛ زیرا همان‌طور که روشن است، صحابه و اصحاب ائمه(ع) به محض شنیدن احادیث،‌ آنها را نمی‌نوشتند».[12]
ادله جواز نقل به معنا
برای جواز نقل به معنا دلایلی ارائه شده است، مانند:
روایات، سیره عقلا، ذکر یک واقعه با الفاظ مختلف در قرآن، سیره صحابه و راویان، و عسر و حرج در نقل به لفظ.[13] در این‌جا تنها به دو دلیل اشاره می‌شود.
الف. روایات:
1. به رسول خدا(ص) گفته شد: حدیثی را می‌شنویم، ولی نمی‌توانیم آن‌گونه که شنیدیم، نقل کنیم؟ پیامبر(ص) فرمود: «اگر حلالی را حرام نکنید و حرامی را حلال نکنید و به حقیقت معنا رسیده باشید، منعی نیست».[14]
2. صحابه پس از شنیدن جمله معروف: «مَنْ کَذَبَ عَلَیَّ مُتَعَمِّداً فَلْیَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار»؛[15] (هرکس بر من دروغ ببندد، باید برای خود جایگاهی در آتش فراهم آورد)، با نگرانی گفتند: «نَسْمَعُ مِنْکَ الْحَدِیثَ فَنُزِیدُ فِیهِ وَنُنْقِصُ مِنْهُ فَهُوَ کَذِبٌ عَلَیْکَ قَالَ: لَا»؛[16] ای رسول خدا! ما از شما حدیث می‌شنویم و در آن افزوده یا از آن کم می‌کنیم آیا این دروغ بر شماست؟ پیامبر(ص) فرمود: «خیر». این امر نشان می‌دهد که پیامبر اکرم(ص) دشواری نقل نص روایات را پذیرفته و نقل به معنا را اجازه داده است.
3. محمّد بن مسلم از امام صادق(ع) پرسید: از شما حدیث می‌شنوم و آن‌را زیاد یا کم می‌کنم؟ امام(ع) فرمود: «اگر معانی آن مدّ نظرت باشد، مانعی ندارد».[17]
4. در روایت دیگر، شخصی به امام صادق(ع) گفت: از شما حدیثی را می‌شنوم و شاید چنان‌که از شما شنیده‌ام نقل نکنم؟ امام(ع) فرمود: «هرگاه جوهر و اساس روایت را محفوظ نگاه داری مانعی ندارد، این تنها به منزله جابجا کردن میان کلمات تعال با هلم(به معنای بیا) و اقعد با اجلس(به معنای بنشین) است».[18]
در این دسته از روایات بر چهار نکته تأکید شده است:
یک. تصریح راویان و اعلام نگرانی از ناتوانی خود در نقل نص روایات.
دو. پذیرش چنین عذری از سوی ائمه(ع) و اعلام جواز نقل به معنا.
سه. مشروط بودن نقل به معنا به حفظ جوهر معنایی روایات و تغییر ندادن معنای اصلی.
چهار. نقل به معنا به منزله جابجایی میان واژه‌ها و عبارات مترادف است.[19]
به هر حال؛ رعایت دقت‌های ادبی در نقل آموزه‌ها و معارف دینی، چندان لازم نیست مگر در مواردی که احتمال آن وجود داشته باشد که الفاظ دارای ویژگی‌هایی باشند که هر تغییر و تبدیلی بر معنای آن، تأثیر خواهد گذاشت، مانند برخی ذکرهای مأثوری که محتمل است در آنها هم عین الفاظ و هم تعداد تکرار آنها مد نظر امام باشد.
ب. دشواری نقل کلمه به کلمه:
به رغم مطلوب بودن نقل نصّ روایات این کار با دشواری‌هایی روبرو بوده است؛ زیرا در آغازِ صدور روایات از زبان معصومان(ع)، مرسوم نبوده که در همان زمان صدور روایت، اقدام به نگارش آنها شود و عموم راویان، متن روایات را پس از شنیدن به حافظه سپرده و پس از مراجعه به خانه‌های خود، یا پس از گذشت زمان به ثبت، یا نقل آنها اقدام می‌کردند.
از سوی دیگر گاه در یک مجلس، روایات فراوانی نقل می‌شد. در این هنگام اشتباه حافظه اقتضا داشت که احیاناً واژه‌های مترادف، جای واژه‌های اصلی بنشیند، یا در چینش روایت جابجایی صورت گیرد، یا حتی جملات روایی دچار کوتاهی و بلندی شوند.[20]
شرایط نقل به معنا
با وجود پذیرش جواز نقل به معنا، توجه به نکات ذیل ضروری است:
1. در نقل به معنا می‌بایست سه شرط رعایت شود:
الف. ناقل روایت باید از معانی واژه‌ها و نقش آنها در جمله و قرائن دال بر خلاف آن آگاه باشد. به عبارت روشن‌تر می‌بایست به اندازه کافی گفتارشناس و ادیب باشد.
ب. نقل به معنا نباید از رساندن معنای مقصود در عین عبارت‌های معصوم دچار کاستی باشد. و همان‌گونه در روایات پیشین بدان تأکید شده می‌بایست مقصود و مراد اصلی معصوم را برساند.
ج. از نظر خفا و آشکاری در دلالت رسانی به مثابه گفتار اصلی باشد.[21]
2. جواز نقل به معنا تنها منحصر به روایاتی است که در آنها خصوصیت کلمات و چینش آنها در این‌گونه روایات شرط نباشد؛ اما در روایات مربوط به دعاها و اذکار نقل به معنا ممنوع است؛[22] زیرا عین عبارت‌های دعا و اذکار و الفاظ آن مورد نظر امام(ع) است.
3. نقل به معنا تنها در موارد حرج و عدم پاسخ‌گویی حافظه تجویز شده است و وقتی که روایات در منابع روایی ثبت شده باشد، نیازی به تکیه کردن به حافظه نیست تا به‌خاطر ضعف آن نقل به معنا تجویز گردد.[23]مگر آن‌که تصریح شود که مطلب نقل شده، نقل به معنا است.
ناگفته نماند؛ ترجمه روایات به زبان فارسی و یا هر زبان دیگری با بحث «نقل به معنا» در حدیث تفاوت دارد؛ بنابراین، اگر روایتی را بخواهیم مثلاً به زبان فارسی ترجمه کنیم، همین که مترجم آشنا به ادبیات عرب و فارسی باشد و معادل کلمه عربی را در فارسی گزینش کند، به گونه‌ای که معنا و مفهوم حدیث را بفهماند، کافی است.
 

[1]. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ج ‏1، ص 225، قم، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1371ق.
[2]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏2، ص 165، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق؛ مامقانی، عبد الله، مقباس الهدایه، ج 3، ص 252، بیروت، مؤسسه آل البیت(ع)، 1411ق؛ نصیری، علی، حدیث‌شناسی، ج 2، ص 92، قم، انتشارات سنابل، چاپ اول، 1383ش.
[3]. عاملی، حسین بن عبدالصمد، وصول الاخیار إلی اصول الاخبار، ص 152، قم، مجمع الذخائر الاسلامیة.
[4]. ر.ک: خطیب بغدادی، أحمد بن علی، الکفایة فی علم الروایة، ص 173، مدینه، المکتبة العلمیة، بی‌تا؛ شیبانی، أحمد بن محمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج 9، ص 433 – 434، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق.
[5]. ابن حجر عسقلانی، أحمد بن علی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج 1، ص 487، بیروت، دار المعرفة، 1379ق؛ خطیب بغدادی، أحمد بن علی، تاریخ بغداد، ج 2، ص 329، بیروت، دار الغرب الإسلامی، چاپ اول، 1422ق.
[6]. ر.ک: مجلسی، محمد باقر، مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج ‏1، ص 174، تهران، ‌دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، 1404ق؛ غزالی، محمد بن محمد، المستصفى، ص 133، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1413ق؛ ابن صلاح، عثمان بن عبد الرحمن، معرفة أنواع علوم الحدیث، ص 323، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، 1423ق.
[7]. وحید بهبهانی، محمد باقر، مصابیح الظلام فی شرح مفاتیح الشرایع، ج ‏1، ص 14، قم، مؤسسة العلامة المجدد الوحید البهبهانی، چاپ اول، 1424ق.
[8]. مدیرشانه‌چی، کاظم، علم الحدیث، ص 152، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ شانزدهم، 1381ش.
[9]. معرفة أنواع علوم الحدیث، ص 322 – 323.
[10]. المستصفى، ص 133.
[11]. عاملی، حسن بن زین الدین، معالم الدین و ملاذ المجتهدین(قسم الفقه)، ج ‌1، ص 105، ‌قم، مؤسسة الفقه للطباعة و النشر، چاپ اول، 1418ق.
[12]. وصول الاخیار إلی اصول الاخبار، ص 152.
[13]. محقق حلى، جعفر بن حسن، معارج الأصول، ص 220، لندن، مؤسسه امام علی(ع)‏، چاپ اول، 1423ق؛ مقباس الهدایه، ج3 ص 277؛ وصول الأخیار إلی اصول الأخبار، ص 152؛ بحار الأنوار، ج ‏2، ص 164.
[14]. متقی هندی، علی بن حسام الدین، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، ج 10، ص 290، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ پنجم، 1401ق.
[15]. طبرى آملى کبیر، محمد بن جریر، المسترشد فی إمامة علی بن أبی‌طالب(ع)، ص 176، قم، کوشانپور، چاپ اول، 1415ق؛ دارمی، عبد الله بن عبد الرحمن، سنن الدارمی، ص 21، بیروت، دار البشائر، چاپ اول، 1434ق؛ ابو نعیم اصفهانی، أحمد بن عبد الله، حلیة الاولیاء و طبقات الأصفیاء، ج 3، ص 33، مصر، السعادة، 1394ق.
[16]. حلیة الاولیاء و طبقات الأصفیاء، ج 8، ص 52.
[17]. کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الکافی، ج ‏1، ص 51، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[18]. شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج ‏27، ص 105، قم، مؤسسة آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.
[19]. حدیث‌شناسی، ج 2، ص 90 – 91.
[20]. همان، ص 89.
[21]. وصول الأخیار إلی اصول الأخبار، ص 151؛ مقیاس الهدایه، ج3، ص 277؛ علم الحدیث، ص 155؛ حدیث‌شناسی، ج 2، ص 91.
[22]. مقباس الهدایه، ج 3، ص 250.
[23]. بحار الأنوار، ج ‏2، ص 165؛ مقباس الهدایه، ج 3، ص 252.
نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها