
لطفا صبرکنید
47886
- اشتراک گذاری
عمالقه؛ قومی بزرگ با قامتی دراز و تنومند، آنها قومی باستانی و کهن بودند که در مناطق مختلف جهان سکونت داشتند.
در قرآن به صراحت اسمی از اینان برده نشد؛ اما برخی از مفسران، آیاتی که اشاره به اقوامی قوی هیکل و درشت اندام دارد را در وصف گروه عمالقه دانستهاند. از جمله اینها قومی بودند که در سرزمین مقدس زندگی میکردند و موسی(ع) از بنیاسرائیل خواست با آنان وارد جنگ شوند، ولی آنها نپذیرفتند. همچنین بین نژاد قوم عاد و عمالقه نیز ارتباطهایی دانستهاند.
عمالقه پیش از اینکه حضرت ابراهیم(ع) به همراه هاجر به مکه بیایند، در آنجا ساکن بودند و حتی در دورانهایی تولیت کعبه را در اختیار داشته و کعبه را نیز تعمیر کردهاند.
آنها سالهای متمادی در مصر نیز حضور داشتند و حکومتهایی را برای خود تشکیل دادند و فرمانروایانی هم داشتند. حتی در شام و فلسطین نیز حضور ثابت و جدی داشتند و از دشمنان بنیاسرائیل محسوب میشدند.
عمالقه از فرزندان عِمْلِیق بن لاوَذَ بن إرَمَ بن سامِ بن نُوح بودند که در مناطق مختلف پراکنده شدهاند».[1] البته قولی نیز وجود دارد که اینان در بابل بودند و از ایرانیها شکست خوردند و به حجاز مهاجرت کردند.[2] همچنین اقوالی وجود دارد که اقوام مختلف در جهان آنروز را به عمالقه نسبت دادهاند که پذیرش همه آنها امکانپذیر نیست.[3] برخی نیز آنها را قوم بربر دانستهاند[4] که در این صورت بحث از خاستگاه آنان کاملاً متفاوت میشود.
به هر حال عمالقه؛ امتی بودند بزرگ با قامتی دراز و تنومند. آنها قومی باستانی و کهن، ساکن شمال حجاز بودند. گروهی از این قوم از راه کانال سوئز و یا دریای سرخ وارد مصر شدند و اندک اندک بر تعداد آنان افزوده شد و در فرصتی مناسب بر سلاطین آن دیار حمله کردند و خود حکومتی تشکیل دادند. سرانجام در سال 1703 قبل از میلاد دیگر بار مصریان بر آنان غلبه کردند و ناچار به جزیرة العرب برگشتند».[5]
در قرآن به صراحت اسمی از این قوم برده نشده است؛ اما برخی از مفسران، آیاتی که اشاره به اقوامی قوی هیکل و درشت اندام دارد را در وصف گروهی از همین عمالقه دانستهاند.
حضرت موسی(ع) قوم خود را به جنگ با گروهی دعوت میکند؛ اما از آنجا که این گروه بسیار درشت اندام و قوی هیکل بودند، بنی اسرائیل از همراهی با موسی(ع) سرباز زده و نافرمانی کردند:
«و هنگامى که موسى به قومش گفت: * ... به سرزمین مقدسى که خدا برایتان مقرّر فرموده در آیید و [به گناه، عصیان، سرپیچى از فرمانها و احکام حق] بازنگردید که زیانکار میشوید*، گفتند: اى موسى! مسلماً در آنجا مردمى زورگو و ستمگر قرار دارند، و ما هرگز وارد آنجا نمیشویم تا آنان از آنجا بیرون روند، پس اگر از آنجا بیرون روند البته ما وارد خواهیم شد*... گفتند: اى موسى! تا آنان در آنجایند، ما هرگز وارد آنجا نخواهیم شد، پس تو و پروردگارت بروید [با آنان] بجنگید که ما [تا پایان کار] در همین جا نشستهایم».[6]
مفسران، این قوم که در اینجا از آنها تعبیر به ستمکار شده را گروهی از عمالقه دانستهاند.[7] البته واضح است که تعبیر به ستمکار بودن، در مورد این قوم ساکن در آن مکان خاص بوده و نمیتوان به صرف این آیه، حکم را به تمام عمالقه سرایت داد.
درباره قوم عاد نیز قرآن تعابیری دارد که اشاره به درشت اندامی آنها دارد: «تَنْزِعُ النَّاسَ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ».[8]
برخی از مفسران ارتباطهایی بین قوم عاد با عمالقه برقرار کردهاند. به گونهای که برخی از علما عمالقه را گروهی از قوم عاد دانستهاند.[9]
همانطور که گفته شد، خاستگاه اصلی این گروه حجاز بود. آنان پیش از اینکه حضرت ابراهیم(ع) به همراه هاجر به مکه برود، در آنجا ساکن بودند.[10] و گفته شده است که اسماعیل با دختری از عمالقه ازدواج کرده بود.[11] حتی نقل است در دورانهایی تولیت کعبه را نیز اینان در اختیار داشته و کعبه را نیز تعمیر کردهاند.[12]
اما در مورد جنگ حضرت ابراهیم(ع) با عمالقه مطلب چندانی در تاریخ وجود ندارد و تنها در روایتی آمده است:
«در آن(مسجد سهله) خانه ابراهیم بود که از آنجا به سمت عمالقه رفته است ...».[13] بعید نیست که ابراهیم(ع) چنین اقوامی که در مناطق مختلف سکونت داشتند و بنابر معمول آن زمان، غیر خدای یگانه را میپرستیدند را نیز به توحید و خداپرستی دعوت کرده باشد.
عمالقه سالهای متمادی در مصر نیز حضور داشتند و حکومتهایی تشکیل داده و فرمانروایان بزرگی نیز داشتند.[14] آنها علاوه بر مصر در شام و فلسطین هم حضور ثابت و جدی داشتند و از دشمنان بنیاسرائیل محسوب میشدند و کتاب مقدس بارها و بارها از این گروه نام میبرد.
در کتاب مقدس عمالیق به عنوان دشمنان بنیاسرائیل محسوب میشوند که جنگهایی میان آنان در گرفته است.
بنابر آیات کتاب مقدس، خداوند به سموئیل پیامبر خود میگوید که شاول را به عنوان پادشاه بنیاسرائیل نصب فرموده و او را به جنگ عمالقه بفرستد. شاول نیز در جنگ با عمالقه پیروز شده و آنها را نابود میکند.[15]
به مناسبت نکته جالبی در داستان عمالقه در کتاب مقدس وجود دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست. سموئیل به عنوان پیامبر الهی، از طرف خداوند اینگونه به شاول دستور میدهد:
«پس الآن برو و عمالیق را شکست داده، جمیع ما یملک ایشان را بالکل نابود ساز و بر ایشان شفقت مفرما بلکه مرد و زن و طفل و شیرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بکش».[16] حتی بعد از این جنگ که شاول تمام این دستورات را انجام داد و تنها تعدادی از بهترین حیوانات را برداشته و ادعا کرد که میخواست اینها را برای خداوند قربانی کند؛ مورد مؤاخذه شدید خداوند قرار گرفت و حتی به جهت این عمل از سلطنت خود خلع میشود.[17]
این متن مقدس یهودیان و مسیحیان است و هر دو گروه به الهی بودن تک تک کلمات آن اقرار و اذعان دارند. حال با وجود این متن و موارد مشابه در کتاب مقدس، آنها چگونه میتوانند بر ما مسلمانان خرده بگیرند و خود و پیامبران مورد نظر خود را رئوف و مهربان نشان داده و از اسلام خشونت و بیرحمی را فریاد کنند. البته ما پیامبران بنیاسرائیل را قبول داریم و به تمامشان احترام میگذاریم و نیز با توجه به آنکه بر اساس اعتقادمان، کتب مقدس تحریف شدهاند، چنین متونی را به سادگی نخواهیم پذیرفت؛ اما بیان نکته بدین دلیل بود که مشخص شود آنانی که قرآن را کتابی خشونتآمیز میدانند، رویکردی دوگانه در پیش گرفتهاند.
[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق، مصحح، فارس صاحب الجوائب، احمد، ج 10، ص 271، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
[2]. زرکلى، خیر الدین، الأعلام؛ قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، ج 5، ص 88، بیروت، دار العلم، چاپ هشتم،
[3]. برای اطلاعات بیشتر، ر. ک: مطهر بن طاهر المقدسى، البدء و التاریخ، ج 3، ص 27، بیجا، مکتبة الثقافة الدینیة، بیتا.
[4]. الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق، محمد أبو الفضل ابراهیم، ج 1، ص 207، بیروت، دار التراث ، چاپ هشتم، 1387ق.
[5]. دهخدا، علی اکبر، لغتنامه دهخدا، کلمه عمالقه، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جدید، 1377 ش.
[6]. مائده، 20 – 24.
[7]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی، محمد جواد، ج 1، ص 244، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش.
[8]. قمر، 20: «که مردم را [از زمین] برمىکند [و بعد از آن عذاب] گویى تنههاى نخلى بودند که ریشه کن شدهاند».
[9]. سیوطی، جلال الدین، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج 1، ص 314، قم، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی، 1404ق؛ لسان العرب، ج 10 ص 271.
[10]. طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، تحقیق، حسینی، سید احمد، ج 5، ص 218، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1375ش.
[11]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 2، ص 232، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[12]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3 ص 358، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق؛ الدر المنثور، ج 1، ص 156.
[13]. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج 6، ص 37، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[14]. صدرالمتألهین، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، تحقیق، خواجوی، محمد، ج 3، ص 348، قم، بیدار، چاپ دوم، 1366ش؛ کاشانی، ملا فتح الله، تفسیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین، ج 1، ص 182، تهران، کتابفروشی محمد حسن علمی، 1336ش.
[15]. برای اطلاعات بیشتر ر.ک: سموئیل اول، 15: 1 – 10.
[16]. سموئیل اول، 15: 3.
[17]. برای اطلاعات بیشتر، ر. ک: سموئیل اول، 15: 10 – 34.
