جستجوی پیشرفته
بازدید
43034
آخرین بروزرسانی: 1397/02/31
خلاصه پرسش
مقولات عشر چیست و جوهر و عرض چه اقسامی دارند؟
پرسش
انواع جوهر و انواع عرض را نام برده و توضیح دهید.
پاسخ اجمالی
ماهیت در اولین دسته‌بندى، به «جوهر» و «عرض» تقسیم می‌شود.
جوهر را در اولین دسته‌بندى به پنج گروه تقسیم کرده‌اند: ماده، صورت، جسم، نفس و عقل.
اما «عَرَض» از دیدگاه مشهور حکیمان «نُه» تا است، مقولات نه‌گانه عرض عبارتند از: کم، کیف، أین، متى، وضع، جِدَه، اضافه، فعل و انفعال. هفت مقوله پایانی عرض (أین، متى، وضع، جِدَه، اضافه، فعل و انفعال) را مقولات نسبی می‌گویند. این عقیده حکماى مشّا در مورد تعداد مقولات بود و مدرکشان هم استقرا است.
فیلسوفان عرض را به عرض لازم(غیر مفارق) و عرض مفارق تقسیم کرده‌اند. عرض لازم، عرضى است که انفکاک و جدایی آن از ماهیت ممتنع است؛ مانند حرارت نسبت به آتش یا مانند کتابت بالقوّه نسبت به انسان. عرض مفارق، عرضى است که انفکاک و جدایی آن از شى‏ء، ممتنع نیست؛ مانند ایستادن یا نشستن برای انسان. عرض مفارق خود بر دو قسم است: یا زودگذر است مثل سرخى شرم و زردى ترس یا دیر گذر است مثل پیرى و جوان.
پاسخ تفصیلی
ماهیت در اولین دسته‌بندى، به «جوهر» و «عرض» تقسیم می‌شود؛ زیرا ماهیت وقتى در خارج موجود شد، نحوه وجودش از دو حال خارج نیست:
1. ماهیتى که اگر در خارج موجود شود، وجودش در موضوعى است که آن موضوع بی‌نیاز از آن ماهیت می‌باشد. چنین ماهیتى «عرض» نامیده می‌شود؛ مانند سفیدى، سیاهى، شجاعت، دورى و نزدیکى.
2. ماهیتى که اگر در خارج موجود شود، وجودش در موضوعى که بى‏نیاز از آن است، نمى‏باشد. چنین ماهیتى «جوهر» خوانده می‌شود.[1]
جوهر را در اولین دسته‌بندى به پنج گروه تقسیم کرده‌اند: ماده، صورت، جسم، نفس و عقل. این اقسام از راه گردآورى جوهرهایى که با برهان وجودشان اثبات شده، به دست آمده است. تعریف هر یک از این اقسام چنین است:
عقل؛ جوهرى است که ذاتاً و فعلاً [یعنى هم در مقام ذات و هم در مقام فعل‏] جدا از ماده است.
نفس؛ یعنی جوهرى که در مقام ذات مجرّد از ماده است، اما در مقام فعل وابسته به‏ آن می‌باشد.
ماده؛ جوهرى است که حامل قوّه و استعداد می‌باشد.
صورت جسمانى؛ جوهرى است که فعلیت ماده از جهت امتداد در جهات سه‌گانه را [طول و عرض و عمیق‏] تأمین می‌کند.
جسم؛ جوهرى است که در جهات سه‌گانه امتداد دارد.
اما «عَرَض» از دیدگاه مشهور حکیمان «نُه» تا است، مقولات نه‌گانه عرض عبارتند از: کم، کیف، أین، متى، وضع، جِدَه، اضافه، فعل و انفعال. هفت مقوله پایانی عرض (أین، متى، وضع، جِدَه، اضافه، فعل و انفعال) را مقولات نسبی می‌گویند. این عقیده حکماى مشّا در مورد تعداد مقولات بود و مدرکشان هم استقرا است.
تعریف و اقسام اعراض نه گانه
1. مقوله کمّ: کمّیّت، عَرَضى است که ذاتاً قابل قسمت وهمى می‌باشد. کمّ در اولین دسته‌بندی به کمّ متصل و کمّ منفصل تقسیم می‌شود؛ ‏کمّ متصل آن است که میان اجزاى مفروضش حدّ مشترکى بتوان یافت. مراد از حدّ مشترک چیزى است که اگر به عنوان آغاز یکى از دو جزء در نظر گرفته شود، بتوان آن‌را آغاز جزء دیگر هم دانست و اگر پایان یک جزء اعتبار شود، بتوان آن‌را پایان جزء دیگر هم به شمار آورد؛ مانند نقطه میان دو پاره خط و خط میان دو جزء سطح و سطح میان دو جسم تعلیمى و نیز لحظه که بین دو جزء زمان واقع می‌شود.
کمّ منفصل، کمّى است که چنین حدّ مشترکى میان اجزاى آن نتوان در نظر گرفت؛ مانند عدد پنج که اگر آن‌را به سه و دو تقسیم کنیم، حدّ مشترکى بین آنها نخواهد بود؛ زیرا اگر حدّ مشترکى وجود داشته باشد، یا جزئى از آنهاست، که در این صورت باید عدد پنج، چهار بشود و یا خارج از آنهاست، که در این صورت عدد پنج، شش می‌شود؛ این هر دو، خلاف فرض است.
کمّ متصل به دو قسم قارّ و غیر قارّ منقسم می‌شود. قارّ آن است که اجزاى مفروضش با هم موجود باشند؛ مانند خط. و غیر قارّ، به عکس، اجزائش با هم موجود نمی‌شوند. کمّ غیر قارّ همان زمان است که هر جزء مفروضش، وقتى تحقق می‌یابد که جزء قبلى سپرى شده و جزء بعدى هنوز به وجود نیامده باشد.
کمّ متصل قارّ بر سه قسم است:
الف. جسم تعلیمى: مقدارى است که در جهات سه‌گانه جسم طبیعى (طول، عرض و عمق) سریان داشته و در هر سه جهت قابل انقسام می‌باشد.
ب. سطح: پایان جسم تعلیمى است و در دو جهت قابل انقسام می‌باشد.
ج. خط: پایان سطح است و فقط در یک جهت تقسیم می‌شود.
2. مقوله کیف: کیف، عرضى است که ذاتاً نه قسمت‌پذیر است و نه نسبت‌پذیر و آن‌را در دسته‌بندى نخستین به چهار گروه تقسیم کرده‌اند:
الف. کیفیات نفسانى [که همان کیفیات عارض بر نفس است] مانند: علم، اراده، ترس، شجاعت، یأس و امید.
ب. کیفیات ویژه کمّیات مانند: استقامت، انحنا و شکل، که ویژه کمّ متصلند؛ همین طور زوج بودن و فرد بودن، که از کیفیات مختص به کمّ منفصلند.
ج. کیفیات استعدادى که به آن قوّه [مقاومت در برابر عامل مؤثر] و لا قوّه [عدم مقاومت‏] نیز گفته می‌شود؛ مانند آمادگى زیاد براى اثرپذیرى- مثل نرم بودن- و آمادگى زیاد براى اثرناپذیرى، مثل سخت بودن.
د. کیفیاتى که توسط حواس ظاهرى پنج‌گانه درک می‌شوند.
3. مقوله‌ی «أین»: هیئتى است که به واسطه انتساب شى‏ء به مکان تحقق می‌یابد.
4. مقوله «متى»: عبارت است از هیئتى که براى شى‏ء از نسبتش به زمان پدید می‌آید.
5. مقوله «وضع»: هیئتى است که از نسبت اجزاى یک شى‏ء به یکدیگر و نسبت مجموع آن اجزا به خارج پدید می‌آید؛ مانند ایستاده بودن، که هیئت خاصى براى انسان است و از نسبت‏ خاصى که بین خود اعضاى انسان با یکدیگر و نیز بین آنها با خارج برقرار است، پدید می‌آید؛ به این صورت که سرش بالا و پاهایش پایین قرار گرفته است.
6. مقوله «جِدَه‏»: که به آن ملک هم گفته می‌شود، هیئتى است که از احاطه یک شى‏ء بر شى‏ء دیگر پدید می‌آید؛ خواه این احاطه به ‏طور کامل باشد؛ مانند چادر بر سر داشتن و یا به ‏طور ناقص باشد، مانند پیراهن به تن داشتن و یا کفش به پا داشتن.
7. مقوله «اضافه‏»: هیئتى است که از تکرار نسبت بین دو چیز به وجود می‌آید، مانند نسبت پدری و فرزندی، که از آن جهت که پدر این فرزند است، نسبت پدری به او، و به دیگری از آن جهت که فرزند اوست، نسبت فرزندی داده می‌شود.
8. مقوله «فعل»: عبارت است از هیئت به دست آمده از تأثیر عامل مؤثر در زمان تأثیر، مانند هیئت پدید آمده از گرم کردن ماده گرم کننده در زمان گرم کردن.
9. مقوله «انفعال»: هیئتى است که از اثرپذیرى شى‏ء متأثر در حال اثرپذیرى به وجود می‌آید؛ مانند هیئتى که از گرم شدن آب، مثلاً تا وقتى در حال گرم شدن است، پدید می‌آید.[2]
همچنین فیلسوفان به اعتباری دیگر؛ عرض را به عرض لازم(غیر مفارق) و عرض مفارق تقسیم کرده‌اند. عرض لازم، عرضى است که انفکاک و جدایی آن از ماهیت ممتنع است؛ مانند حرارت نسبت به آتش یا مانند کتابت بالقوّه نسبت به انسان. عرض مفارق، عرضى است که انفکاک و جدایی آن از شى‏ء، ممتنع نیست؛ مانند ایستادن یا نشستن برای انسان. عرض مفارق خود بر دو قسم است: یا زودگذر است مثل سرخى شرم و زردى ترس یا دیر گذر است مثل پیرى و جوان.[3]
 

[2]. ر.ک: طباطبائى، سید محمد حسین، بدایة الحکمة، ترجمه و شرح: شیروانى، على، ج 2، ص 126 – 243، مؤسسه بوستان کتاب، قم، چاپ نهم، 1388ش.
[3]. ر. ک: ابو نصر فارابى، المنطقیات، ج 1، ص 36، مکتبة آیة اللّه المرعشى، قم، چاپ اول، 1408ق؛ صلیبا، جمیل، صانعى دره بیدى، منوچهر، فرهنگ فلسفى، ص 466، انتشارات حکمت، تهران، چاپ اول، 1366ش.
نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

طبقه بندی موضوعی

پرسش های اتفاقی

  • چرا زن نمی‌تواند مرجع تقلید و قاضی باشد؟
    73146 اجتهاد و مرجعیت در اسلام 1387/04/03
    دانشمندان و متخصّصان دینی درباره‌ موضوعاتی؛ مانند مرجع تقلید، یا قاضی شدن زن و بعضی از عناوین دیگر، اختلاف نظر دارند. این امور جزو مسلّمات و ضروریات دینی به شمار نمی‌آید. کسانی که می‌گویند زنان مرجع تقلید یا قاضی نمی‌شوند، به ادله‌ای؛ نظیر روایات و اجماع، تمسک کرده‌اند ...
  • چرا خداوند در مقابل درخواست رؤیت خدا توسط یهودیان، آنها را مجازات کرد؟
    8592 تفسیر 1392/01/26
    آنچه باید در این‌جا مورد دقت قرار گیرد، این عبارت در آیه است: « فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ». باء در «بظلمهم» معنای سببیت بوده و متعلق به «اخذتهم» است و معنا این‌گونه می‌شود که آنها را به جهت ستمی که روا داشته­‌اند، با صاعقه مجازات می‌کنیم. این عبارت نمایان‌گر ...
  • با در نظرگرفتن جمیع جوانب و مصالح، آیا ارجح نیست که مقام رهبری در قانون جمهوری اسلامی ایران دارای یک زمان و دوره مشخص باشد؟
    8512 System 1389/04/16
    دائمی بودن رهبری در ایران ناشی از رأی مردم به قانون اساسی بوده و دلیلی نیز وجود ندارد که در صورت از دست ندادن شرایط، زمان آن را محدود کرد. فساد موجود در حکومت ها بیشتر ناشی از خلق و خوی حاکمان ...
  • با توجه به آیات 103 و 104 سوره کهف، راه تشخیص کار نیک از بد و ناپسند چیست؟
    24104 تفسیر 1389/05/13
    آیات شریفه، به معرفى زیانکارترین انسان ها و بدبخت‏ترین افراد بشر مى‏پردازد. زیان واقعى و خسران مضاعف آنجا است که انسان سرمایه‏هاى مادى و معنوى خویش را در یک مسیر غلط و انحرافى از دست دهد و گمان کند کار خوبى کرده است، نه از این کوشش ها ...
  • آیا در اسلام، مسئله ای به نام وضوی ارتماسی داریم؟
    11356 Laws and Jurisprudence 1391/07/03
    وضوى ارتماسى آن است که انسان صورت و دستها را به قصد وضو با مراعات شستن از بالا به پایین در آب فرو برد؛ اما براى این که مسح سر و پاها با آب وضو باشد، باید در شستن ارتماسى دستها، قصد شستن وضویى، هنگام بیرون آوردن ...
  • زنان عقیمی که بچه‌دار نمی‌شوند از دیدگاه قرآن چه جایگاهی دارند؟
    24597 تفسیر 1395/08/04
    گرچه پروردگار صلاح دیده برخی مردان و زنان، عقیم باشند[1] اما عقیم بودن و بچه‌دار نشدن به تنهایی نقصی معنوی - نه برای مردان و نه برای بانوان - نبوده و از مقام و ارزش انسانی هیچ کدام از آنها نمی‌کاهد. البته می‌شود برای ...
  • آیا در تحقیقات پزشکی، جایز است از جنین سقط شدهٔ انسان استفاده کرد؟
    7682 گوناگون 1393/02/25
    بیشتر فقها تشریح بدن انسان(جنین یا غیر جنین) را جایز نمی‌دانند، اما برخی از مراجع[1] در این‌باره می‌گویند، اگر این‌گونه تحقیقات در راستای کشف مطالب پزشکى جديد و مورد نیاز جامعه و نیز درمان بيمارى‌های تهدید کننده زندگى مردم باشد، جايز است؛ ولى تا ...
  • آیا گزارش غیر‌مسلمان مبنی بر نجاست چیزی که در اختیار اوست، مورد قبول است؟
    8833 اثبات نجاست 1393/02/03
    فقها در این زمینه فرقی بین مسلمان و غیر مسلمان نگذارده و می‌گویند، نجس بودن چیزى از سه راه ثابت مى‌شود، و باید بر آن ترتیب اثر داد: 1. آن که انسان خودش یقین به نجاست پیدا کند. 2. دو نفر عادل و یا حتّى یک نفر گواهى ...
  • معنای استدلال مباشر چیست؟
    19452 قیاس اقترانی و استثنائی 1391/12/06
    در مورد استدلال مباشر آنچه را که برخی از نویسندگان در این‌باره نگاشته‌اند، در این‌جا نقل می‌کنیم: بسیاری از منطق‌نگاران معاصر آنچه را در منطق نگاشته‌های پیشین با عنوان «احکام قضایا» یا «نسبت قضایا» مطرح بوده، قسمی از استدلال برشمرد‌ه‌اند و نام‌هایی؛ همچون استدلال «مباشر»، «بی‌واسطه» و «بسیط» ...
  • محدوده حرم مکه چقدر است؟
    9600 گوناگون 1396/10/23
    ابتدا باید دید منظور از حرم مکه چیست، آیا مراد، مسجد الحرام است؟ یا منطقه‌ای که زائرین خانه‌ی خدا بدون احرام، حق ورود به آن‌را ندارند و ورود کفار نیز به لحاظ شرعی در آن ممنوع است؟ در صورت نخست، پاسخ آن است که هر مکانی که در ...

پربازدیدترین ها