
لطفا صبرکنید
13499
- اشتراک گذاری
برای پاسخ به این سؤال، صحابه را به دو گروه صحابۀ از اهلبیت(ع) و صحابۀ غیر اهلبیت تقسیم مینماییم. این تقسیم را به این دلیل انجام میدهیم که پیامبر(ص) سفارش ویژهای نسبت به اهلبیت داشت.
از دستۀ اول:
- وقایع تأسفبار بعد از رحلت پیامبر(ص) برای بیعت گرفتن از امام علی(ع) و صحابه دیگر که در خانۀ ایشان گرد آمده بودند.
- برخوردهای ناگوار با فاطمۀ زهرا(س) در نادیده گرفتن حق آنحضرت نسبت به فدک.
از دستۀ دوم:
- واقعۀ بیعت گرفتن از صحابۀ مخالف با خلافت ابوبکر که به آتش زدن خانۀ امام علی(ع) انجامید.
- برخورد با اُبیّ بن کعب؛
- ضرب و شتم عبد الله بن مسعود و دادن لقبهای زشت به او به دلیل انتقادهای ابن مسعود.
- تبعید ابوذر به ربذه به دلیل انتقادهای او.
صحابه به تمام کسانی که در زمان حیات پیامبر اسلام(ص) آورده و آنحضرت را دیدهاند گفته میشود.[1] با توجه به اینکه جز؛ اهلبیت(ع) هیچیک از صحابه معصوم نیستند؛ لذا اشتباهات فراوانی از بسیاری از صحابه نقل شده است که برخی از آنها آنچنان مشهور است که به حد تواتر رسیده است. برخوردهای خلفای اول، دوم و سوم را با صحابه به دو دسته تقسیم میکنیم: آنهایی که در مقابل اهلبیت انجام شده، و آنهایی که در مقابل صحابۀ دیگر صورت گرفته است. این تقسیم را به این دلیل انجام دادهایم که سفارشها و تأکیدات بسیاری از سوی پیامبر(ص) نسبت به اهلبیت(ع) شده است.
در زیر به برخی از مواردی که در کتابهای تاریخی و حدیثی اهلسنت دربارۀ دستۀ اول آمده است اشاره میکنیم:
- شاید اولین برخورد تأسفآوری که بعد از رحلت پیامبر(ص) با اهلبیت(ع) انجام شد، اتفاقاتی بود که در جریان بیعت گرفتن از حضرت علی(ع) صورت گرفت. دینوری از علمای اهلسنت نقل میکند:
زمانی که ابوبکر مطلع شد عدهای از مسلمانان از بیعت با او سر باز زده و در خانۀ حضرت علی(ع) جمع شدهاند، عمر را به سوی آنها فرستاد. عمر آنها را برای بیعت کردن فراخواند و چون امتناع کردند، هیزم خواست و گفت: قسم به کسی که جانم در دست او است باید از خانه خارج شوید یا اینکه خانه را با هر کس که در آن است به آتش میکشم. کسی گفت: در خانه فاطمه است، عمر در جوابش گفت حتی اگر فاطمه هم در آن باشد.[2]
- مورد دیگر اتفاقاتی است که در جریان فدک، خلفا را با حضرت فاطمه(س) روبرو کرد. در جریان این اختلافات برخوردهایی با دختر پیامبر(ص) صورت گرفت؛ کسی که خشمش مساوی خشم پیامبر و خدا است خشمگین شد و آنطور که ابن کثیر از عائشه نقل میکند تا آخر حیاتش راضی نشد.[3]
اما از دستۀ دوم، یعنی برخوردهایی که با بعضی از صحابۀ غیر معصوم شده است؛ به موارد زیر اشاره میکنیم:
- برخوردهایی که در روزهای ابتدایی بعد از رحلت پیامبر(ص) برای بیعت گرفتن از مخالفان اتفاق افتاد را میتوان از این دسته نیز به حساب آورد. چون اصحاب دیگری نیز غیر از اهلبیت(ع) در این واقعه، مورد بیاحترامی قرار گرفتند.[4]
- ابن ابی الحدید نقل میکند روزی عمر عدهای از مردم را دید که پشت سر ابی ابن کعب به راه افتادهاند، شلاق خود را بلند کرد که بر سر او فرود آورد؛ ابی بن کعب ناگاه گفت: ای امیر المؤمنین! از خدا بترس. عمر گفت: این گروهی که پشت سر تو هستند کیستند؟ آیا نمیدانی که این باعث فتنۀ کسی است که تبعیت میشود و ذلت و خواری آنهایی است که تبعیت میکنند.[5] البته باید توجه داشت طبق بیان محمد تقی شوشتری در کتاب قضاوتهای امیر المؤمنین [6](ع) اُبیّ از مخالفان خلافت عمر بود.
- ابن اثیر در کتاب اُسد الغابه میگوید: عمر پسرش عبیدالله را به جهت اینکه کنیۀ ابوعیسی[7] برای خود گذاشته بود با شلاق زد.[8] ابن ابی الحدید این واقعه را چنین شرح میدهد: به گوش عمر رسید که فرزندش عبیدالله کنیۀ ابوعیسی برای خود گذاشته است عمر او را فراخواند و به او گفت: آیا خود را ابوعیسی کنیه دادهای؟ عبیدالله ترسید و هراسان شد؛ اما عمر دستش را گرفت و آنرا آنچنان گزید که فریاد زد، سپس او را زد و گفت: آیا برای عیسی پدر قرار دادهای.[9]
- بلاذری در کتاب انساب الاشراف نقل کرده است: زمانی که عثمان، ولید بن عقبه را حاکم کوفه کرد، عبدالله بن مسعود زبان به طعن و ذم عثمان باز کرد و گفت: هر کس این تغییر را ایجاد کرد خدا در [حکومت و خلافت] او تغییر ایجاد کند و از او ناراضی باشد... . ولید مذمتهای ابن مسعود را به عثمان منتقل کرد و عثمان به ولید دستور داد که او را به مدینه بفرستد. عبدالله بن مسعود با مشایعت مردم کوفه از آنها خداحافظی کرد و به سمت مدینه رهسپار شد. زمانی که عبدالله بن مسعود وارد مدینه شد، عثمان بر منبر رسول الله(ص) مشغول سخنرانی بود که ابن مسعود را دید. در همان حال گفت: ای مردم کسی به پیش شما میآید که مانند حشرۀ موذیی است که در روی غذای هر کس برود خورندۀ غذا یا آنرا بالا میآورد و یا به مرض اسهال مبتلا میگردد.
ابن مسعود گفت: اما من اینگونه نیستم؛ بلکه من کسی هستم که در روز بدر و روز بیعت رضوان همراه رسول خدا(ص) بودم. در این موقع عائشه ندا کرد: ای عثمان آیا این کلمات را به صحابی رسول خدا(ص) میگویی؟ عثمان سپس دستور داد او را به زور از مسجد خارج کردند و عبدالله بن زعمه او را به زمین زد. گفته شد که یحموم غلام عثمان او را بیرون برد و وی با حالت بدی به زمین خورد و دندهاش شکست. حضرت علی(ع) نیز در آنجا به عثمان اعتراض کرد و فرمود: آیا به خاطر گفتۀ ولید با مصاحب رسول خدا(ص) چنین رفتار میکنی؟ حضرت علی(ع) ابن مسعود را مراقبت کرد و به خانهاش برد و تا آخر عمرش عثمان به او اجازۀ خروج از مدینه را نداد، به طوری که حتی نتوانست برای جنگ به شام رود.[10]
ابن ابی الحدید نیز این واقعه را در شرح نهج البلاغه از واقدی نقل کرده است.[11] باید توجه داشت این برخورد تأثیر بدی در اذهان مسلمانان نسبت به عثمان داشت، تا آنجا که بعضی از مورخان آنرا پایهگذار قیامها بر ضد عثمان میدانند.
- باز بلاذری نقل میکند: وقتی عثمان مبالغ زیادی به بعضی از افراد مثل مروان بن حکم عطا کرد. ابوذر شروع کرد به کنایه زدن و میگفت بشارت باد عذاب دردناک به کسانی که گنجها ذخیره میکنند. این حرفها به عثمان رسید و او را نهی کرد. در مقابل ابوذر گفت اینکه خدا راضی شود و عثمان خشمگین، بهتر است از اینکه عثمان خشنود و خدا خشمگین شود. از آنجا که ابوذر محل اقامت خود را به شام برده بود، معاویه نیز از انتقادهای او در امان نمانده بود؛ تا اینکه نامهای به عثمان نوشت به این مضمون که ابوذر، شام را فاسد کرده است باید که آنرا دریابی. عثمان جواب داد: او را با حالت سختی به سمت من بفرست! وقتی ابوذر به مدینه رسید همچنان از عثمان انتقاد میکرد. عثمان به او گفت سرزمینی را انتخاب کن که باید به آنجا بروی. ابوذر گفت مکه، عثمان مخالفت کرد. ابوذر گفت بیت المقدس، عثمان مخالفت کرد. ابوذر گفت به کوفه یا بصره، باز عثمان مخالفت کرد و گفت بلکه تو را به ربذه میفرستم.[12]
تبعیدشدن ابوذر توسط عثمان و وفاتش در آنجا، در حالی که فقط همسر و پسرش با او بودند، تقریبا از قطعیات تاریخ است.[13]
[1]. برای اطلاعات بیشتر در مورد معنای اصطلاحی صحابه و اختلافاتی که در مورد آن است رجوع کنید به، عسقلانی، ابن حجر، الاصابه، ج 1، ص 8، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، 1415ق.
[2]. دینوری، ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30، بیروت، دار الاضواء، چاپ اول، 1410ق.
[3]. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 285، بیروت، دار الفکر، 1407ق. طبق نقل ابن کثیر این روایت را بخاری نیز در کتاب المغازی با سند صحیح آورده است.
[4]. الامامة و السیاسة، ج 1، ص 30.
[5]. ابن أبی الحدید، عبد الحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغة، محقق، مصحح، ابراهیم، محمد ابوالفضل، ج 12، ص 68، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ اول، 1404ق.
[6]. شوشتری، محمد تقی، قضاوتهای امیر المومنین علی(ع)، ترجمه، موسوی، ص 244، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بیتا.
[7]. در روایات پیامبر(ص) از کنیۀ ابوعیسی نهی شده است.
[8]. ابن اثیر، اسد الغابه، ج 3، ص 423، بیروت، دار الفکر، 1409ق.
[9]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 44.
[10]. البلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 524، بیروت، دار الفکر، چاپ اول، 1417ق.
[11]. شرح نهج البلاغه، ج 3، ص 42.
[12]. انساب الاشراف، ج 5، ص 541.
[13]. ر. ک: السمعانی، الانساب، ج 10، ص 65، حیدر آباد، مجلس دایرة المعارف العثمانیه، چاپ اول، 1382ق؛ البلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 541- 545؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 165، بیروت، دار الفکر،1407ق؛ 157 (سایت: 1296).

:
:
: