
لطفا صبرکنید
34148
- اشتراک گذاری
جزئیات و ترتیب رکعاتی که بیان کردهاید صحیح نیست؛ لذا ما اصل روایت را در پاورقی از کتاب شیخ صدوق آوردهایم. این حدیث در کتابهای حدیثی چهارگانۀ شیعه، جز در کتاب شیخ صدوق در کتابی دیگر نیامده است. البته اهلسنت نیز چنین حدیثی را بیان کردهاند. اشکالات متعددی بر این حدیث وارد کردهاند که میتوان به ضعف حدیث، عدم بیان آن در دیگر کتابهای حدیثی معتبر شیعه و اشکالات عقایدی آن، اشاره کرد.
احادیث مربوط به معراج پیامبر اسلام(ص)، مانند خود معراج دارای اسرار و لطایفی است که به آسانی قابل فهم نیست و احیاناً دارای تأویلاتی است.[1]
علامه طباطبائی(ره) ضمن بیان تقسیم صاحب مجمع البیان در مورد اخبار معراج، آنرا تأیید میکند. این تقسیم در مورد اخبار معراج بسیار راهگشا است.
وی اخبار مربوط به معراج را به چند دسته تقسیم میکند:
دستۀ اول: روایات متواترند و به درستی آنها یقین داریم؛ مانند روایاتی که اصل معراج پیامبر(ص) را بیان نموده و به جزئیات دیگر نمیپردازند. طبیعی است که اینگونه روایات را باید پذیرفت.
دستۀ دوم: روایات دیگری که برخی جزئیاتی از معراج را بیان کرده که با عقل و موازین اولیۀ دینی، منافاتی ندارند؛ نظیر آنکه پیامبر(ص) در آسمانها گردش نمود و با پیامبران دیگر ملاقات کرد و عرش و سدرة المنتهی و بهشت و جهنم را مشاهده نمود، که این موارد را نیز میپذیریم و آنها را مرتبط با زمان بیداری پیامبر(ص) میدانیم، نه آنکه بگوییم که این قضایا در خواب ایشان اتفاق افتاده است.
دستۀ سوم: روایاتی که ظاهرشان با برخی دانستههای قبلی ما منافات دارد؛ اما میتوان با توجیهاتی، این تنافی را برطرف نمود؛ مانند روایاتی که میگوید آنحضرت، گروهی را در بهشت متنعم و گروه دیگری را در دوزخ معذب مشاهده نمود -که این پرسش پدیدار میشود که قیامت هنوز محقق نشده، پس چگونه افرادی در بهشت و دوزخ وجود دارند؟ که در توجیه آن، میتوان گفت که یا بهشت و دوزخ برزخی بوده و یا اینکه خود آن افراد وجود نداشتند؛ بلکه اسما و صفات و یا جسم مثالیشان در آنجا بود). چنین روایاتی را نیز، با تأویلاتی باید پذیرفت.
دستۀ چهارم: روایاتی هستند که ظاهرشان صحیح و منطبق بر موازین نبوده و تأویلشان نیز بسیار دشوار است؛ مانند آنکه پیامبر(ص) به همراه خداوند بر روی یک تخت سلطنتی نشستند! و ... که سزاوار است، چنین احادیثی را مردود بدانیم.[2]، [3]
البته علامه طباطبائی نسبت به برخی از مثالهای صاحب مجمع البیان اشکال کردهاند.[4]
حدیث مربوط به واجب شدن رکعات نماز در شب معراج، از مجموعۀ کتابهای چهارگانۀ حدیثی شیعه، فقط در کتاب من لا یحضره الفقیه شیخ صدوق(ره) آمده است.[5]
روایات مربوط به واجب شدن نماز و تعداد رکعات آنرا قبل از کتاب شیخ صدوق میتوان در کتابهای حدیثی اهلسنت دید.[6]
بررسی حدیث
مضمون این حدیث در کتاب من لا یحضره الفقیه تحت عنوان دو حدیث آمده است که یک روایت را مرفوعاً از امام صادق(ع) از پیامبر(ص) آورده است، و حدیث دیگر را شیخ صدوق از زید بن علی از امام سجاد(ع) نقل کرده است. همانگونه که گفته شد، این روایت در کتابهای مهم دیگر حدیثی شیعه نیامده است. و کلینی(ره) با اینکه اخبار معراج و روایات مربوط به آنرا در کتاب کافی آورد، به این حدیث اشاره نکرد.
با توجه به وجود زید بن علی در این روایت میتوان چنین نتیجه گرفت که این حدیث از میراث حدیثی زیدیه است که بعدها توسط محدثان شیعه و با تنقیحی که به دستور ائمه(ع) بر روی احادیث انجام دادهاند،[7] از مجموعۀ روایات اهلبیت(ع) حذف شده است.
اگر بخواهیم این حدیث را با توجه به ظاهر آن و بدون هیچ تأویلی بررسی کنیم مشکلات متعددی دارد؛[8] لذا برخی، صحت این روایت را مورد خدشه قرار داده و به شدت با آن مخالفت کردهاند.[9]
سید مرتضی(ره) در کتاب تنزیه الانبیاء دربارۀ اشکالات این روایت میگوید:
«این روایت از اخبار آحاد است که موجب اطمینان و یقین نیست و چنین خبری تضعیف شده است». البته ایشان در ادامه با فرض صحت حدیث، برخی توجیهات دربارۀ مضمون حدیث دارند، از جمله ایشان وجوب پنجاه نماز و سپس لغو وجوب آنرا از ناحیۀ خداوند از باب نسخ احکام میداند.[10]
اما مرحوم محدث حسینی ارموی در تعلیقاتی که بر تفسیر جلاء الاذهان و جلاء الاحزان دارند به اشکال سید مرتضی جواب داده و میگوید: نسخ احکام بعد از زمان عمل و داخل شدن وقت عمل به آن حکم است، در حالی که اینجا بدون عمل به حکم پنجاه نماز، حکم پنجاه نماز نقض شده است. چنین نقض حکمی «بدأ» است که مردود است. غیر از آن که این خبر در اصل باطل است.[11]
سید عبدالحجت بلاغی در کتاب حجت التفاسیر و بلاغ الاکسیر که بحثهای مفصلی دربارۀ انجیل و تورات و شناخت یهودیت و مسبحیت دارد، دربارۀ این روایت میگوید:
« آثار جعل اسرائیلى از هر سوى این قصه مشهود است و بقول شاعر عرب که گفته: «اتسع الخرق على الواقع»، وصله بردار نیست. از جملۀ اشکالات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
اولاً: موسى کجا نشسته بود که هر بار در نزول، دیده میشد؟
ثانیاً: پیامبران دیگر کجا بودند و چرا یک کلمه سخن نگفتند؟!
ثالثاً: عظمت خدا کجا اجازه این چک و چانه زدنها را میداد؟!
رابعاً: ملاقات حضرت با دیگر پیامبران در رفتن به معراج بود و در بازگشت از معراج، معلوم نیست ملاقاتی اتفاق افتاده باشد.
خامساً: اکنون هم نماز شبانهروزى به جاى پنجاه رکعت، پنجاه و یک رکعت است. که هفده رکعت واجب و بقیه نافله و مستحب است،(نافله ظهر و عصر هر یک هشت رکعت و مغرب چهار رکعت و عشاء دو رکعت نشسته (که یکى محسوب است) و نماز شب، یازده رکعت و نماز صبح دو رکعت.)».[12]
بنابر این؛ چنین حدیثی از نظر عالمان و محدثان شیعه مورد قبول واقع نشده است.
[1]. برای نمونه نک: طباطبائی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، مترجم، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 13، ص 28، قم، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1374ش.
[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج 6، ص 609، تهران، ناصر خسرو، 1372ش.
[3]. با استفاده از سؤال 5636 (سایت: 6152).
[4]. برای آگاهی بیشتر، نک: ترجمه المیزان، ج 13، ص 43.
[5]. شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج1، ص 197، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1413ق. اصل حدیث از این قرار است: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص- لَمَّا أُسْرِیَ بِهِ أَمَرَهُ رَبُّهُ بِخَمْسِینَ صَلَاةً فَمَرَّ عَلَى النَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى انْتَهَى إِلَى مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِخَمْسِینَ صَلَاةً فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَسَأَلَ رَبَّهُ فَحَطَّ عَنْهُ عَشْراً ثُمَّ مَرَّ بِالنَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى مَرَّ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِأَرْبَعِینَ صَلَاةً فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَسَأَلَ رَبَّهُ فَحَطَّ عَنْهُ عَشْراً ثُمَّ مَرَّ بِالنَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى مَرَّ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِثَلَاثِینَ صَلَاةً فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَسَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَحَطَّ عَنْهُ عَشْراً ثُمَّ مَرَّ بِالنَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى مَرَّ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِعِشْرِینَ صَلَاةً فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَسَأَلَ رَبَّهُ فَحَطَّ عَنْهُ عَشْراً ثُمَّ مَرَّ بِالنَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى مَرَّ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِعَشْرِ صَلَوَاتٍ فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَإِنِّی جِئْتُ إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ بِمَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِمْ فَلَمْ یَأْخُذُوا بِهِ وَ لَمْ یَقِرُّوا عَلَیْهِ فَسَأَلَ النَّبِیُّ ص رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَخَفَّفَ عَنْهُ فَجَعَلَهَا خَمْساً ثُمَّ مَرَّ بِالنَّبِیِّینَ نَبِیٍّ نَبِیٍّ لَا یَسْأَلُونَهُ عَنْ شَیْءٍ حَتَّى مَرَّ بِمُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع فَقَالَ لَهُ بِأَیِّ شَیْءٍ أَمَرَکَ رَبُّکَ فَقَالَ بِخَمْسِ صَلَوَاتٍ فَقَالَ اسْأَلْ رَبَّکَ التَّخْفِیفَ عَنْ أُمَّتِکَ فَإِنَّ أُمَّتَکَ لَا تُطِیقُ ذَلِکَ فَقَالَ إِنِّی لَأَسْتَحْیِی أَنْ أَعُودَ إِلَى رَبِّی فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ ص بِخَمْسِ صَلَوَاتٍ».
[6]. برای نمونه، نک: مسند احمد، ج 36، ص 246، حدیث 17165، نرم افزار مکتبة الشامله.
[7]. به سؤال 1937 (سایت: 2185) مراجعه کنید.
[8]. از جملۀ این مشکلات شناخت بیشتر حضرت موسی(ع) دربارۀ امت پیامبر از خداوند و پیامبر اسلام که پیامبر آن امت است!
[9]. پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحة، ص 123، مقدمه چاپ دوم، تهران، نشر دنیاى دانش،، 1382، وی میگوید: «من نمیدانم آن حدیث که بخارى و مسلم در باب معراج از دخالت موسى در کار نماز و مراجعه مکرر پیامبر(ص) براى تخفیف آن آوردهاند، وهن پیامبر ما است یا تعظیم پیامبر یهود! این افسانه از مجعولات یهود است که به هیچ وجه صحیح نیست.
[10]. نک: مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 18، ص 349، بیروت، وفاء، 1404ق.
[11]. جرجانی، حسین بن حسن، جلاء الأذهان و جلاء الأحزان، ج 5، ص 245، (پاورقی)، تهران، دانشگاه تهران، 1377ش.
[12]. بلاغی، سید عبدالحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، ج 4، ص 58، قم، حکمت، 1368ق.

: