
لطفا صبرکنید
18786
- اشتراک گذاری
ادعا شده است که شیعه جایگاه و شأن صحابه را کوچک میشمارد، در حالی که این ادعا چیزی جز یک نسبت ناروا نیست؛ زیرا شیعه، پیرو آموزههای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اهلبیت(ع)، بیشتر صحابه را گرامی میدارد و برای آنان احترام قائل است.
آنچه شیعه بر آن تأکید دارد این است که نمیتوان همۀ صحابه را بدون استثنا عادل دانست. دلیل این دیدگاه آن است که: نخست، با مراجعه به آیات قرآن روشن میشود که صحابه از نظر ایمان، تقوا و پایبندی به دستورات الهی، در یک مرتبه قرار نداشتند و دارای درجات و موقعیتهای متفاوتی بودند؛ از اینرو، نمیتوان حکم به عدالت همگانی آنان داد. قرآن کریم به صراحت از وجود افرادی در میان اصحاب سخن میگوید که دروغپرداز، منافق، گناهکار، مجادلهکننده با پیامبر(ص) در موضوع جهاد، سست اراده بودند و اکراه داشتند در میدان نبرد حضور پیدا کنند. همچنین منکر برخی از دستورات آنحضرت بودند و... .
دوم، گزارشهای تاریخی نیز نشان میدهد که در میان صحابه افرادی وجود داشتند که مرتکب گناهان بزرگی شدند؛ برای نمونه، برخی به زنا متهم یا محکوم شدند، مانند ولید و مغیره، و گروهی دیگر نیز بعدها در زمرۀ قاسطین، ناکثین و مارقین قرار گرفتند.
بنابراین، روشن میشود که شیعه تنها نظریۀ «عدالت همۀ صحابه» را نمیپذیرد، نه اینکه همۀ صحابه را منافق بداند، یا نفاق به معنای اصطلاحی آنرا به آنان نسبت دهد. از دیدگاه شیعه، بسیاری از صحابه از مؤمنان صالح و مورد احتراماند؛ اما عدالت، وصفی است که باید برای هر فرد بر اساس شواهد قرآنی، روایی و تاریخی اثبات شود، نه آنکه صرفِ صحابی بودن، دلیل بر عدالت قطعی او باشد.
در این باره به پاسخهای موجود در سایت (3023 (سایت: 3422)) مراجعه نمایید.
گفتنی است، مبنایی که در سؤال برای این استدلال مطرح شده نیز قابل پذیرش نیست؛ زیرا:
اولا: گزارشهای تاریخی و روایی نشان میدهد که رسول خدا(ص) در اواخر عمر شریف خود، بارها نسبت به برخی از افرادی که در اطراف ایشان بودند، اظهار نگرانی و بیم کرده بود. روشن است که این نگرانی نمیتوانست از ناحیه کافران باشد؛ زیرا آنان در آن زمان نفوذ و حضوری در میان یاران نزدیک آنحضرت نداشتند.
ثانیا: در سؤال ادعا شده است که منافقان تنها در یکی دو سال آغازین اسلام شناخته شدند؛ در حالی که آیات قرآن کریم گواه آن است که حتی پس از آن نیز منافقانی در میان مسلمانان و اصحاب حضور داشتند که همگان آنان را نمیشناختند؛ از اینرو، نمیتوان ادعا کرد که پس از آن مقطع، همۀ منافقان شناخته شده بودند و دیگر فرد ناشناختهای در میان اصحاب وجود نداشت.
اگرچه در پاسخهای متعدد این سایت، دیدگاه شیعه درباره صحابه تبیین شده است؛ اما با توجه به برخی نکات مطرحشده در این پرسش، شایسته است بار دیگر این موضوع با دقت بیشتری بررسی شود.
- شیعه، جایگاه بیشتر صحابه را ارج مینهد: در پرسش ادعا شده است که شیعه شأن و منزلت صحابه را کوچک میشمارد؛ در حالی که این ادعا با واقعیت سازگار نیست. شیعه، پیرو آموزههای پیامبر اکرم(ص) و ائمه اهلبیت(ع)، بسیاری از صحابه را بزرگ میشمارد و برای آنان احترام قائل است.
برای نمونه، به یکی از سخنان امیرمؤمنان علی(ع) درباره گروهی از اصحاب پیامبر(ص) اشاره میکنیم. آنحضرت در توصیف آنان میفرماید:
«من هرگاه اصحاب محمد(ص) را به یاد میآورم، کسی را نمیبینم که مانند آنان باشد. آنان شب را با عبادت و شبزندهداری به صبح میرساندند؛ ژولیدهمو و غبارآلود بودند و چهرههایشان از بیداری شب زرد شده بود. گاه پیشانی و گاه گونههای خود را بر خاک مینهادند و با یاد معاد و روز قیامت، چنان بیقرار میشدند که گویی بر آتش ایستادهاند. پیشانیهایشان بر اثر سجدههای طولانی پینه بسته بود و هرگاه نام خدا برده میشد، اشک از دیدگانشان جاری میشد و از ترس عذاب الهی و امید به پاداش او، مانند درختی که در برابر باد میلرزد، به لرزه درمیآمدند». [1]
- اما آنچه نسبت به آیات قرآن بیان شد باید گفت؛ خداى متعال در قرآن مىفرماید:
الف) «وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى عَذابٍ عَظِیمٍ»؛[2] آیا این آیۀ قرآن گواه بر این نیست که منافقانی از اصحاب حتی بعد از یکی دو سال صدر اسلام، بودند که بعضی از آنان شناخته شده نبودند؟!
ب) «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ».[3]
ج) «وَ یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ».[4]
د) «لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یُوَلُّونَ الْأَدْبارَ وَ کانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْؤُلًا».[5]
هـ) «عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْکاذِبِینَ».[6]
و) «لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ قِیلَ لَهُمْ کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاةَ فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَخْشَوْنَ النَّاسَ کَخَشْیَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْیَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِیبٍ».[7]
ز) «کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَةِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرِینَ لِیُحِقَّ الْحَقَّ وَ یُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»؛[8] پس گروهی از مؤمنان کراهت داشتند از اینکه پیامبر را در جنگ همراهی کنند.
ح) «وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَةٍ إِنْ یُرِیدُونَ إِلَّا فِراراً».[9]
ط) «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ»؛[10]
و این در حالی است که خطاب در اینجا با «یا ایها الذین آمنوا» است و اینرا میدانیم که خدای تعالی کسانی که در کوچکردن به سوی جهاد سستی به خرج میدادند(متثاقلین از نفر به جهاد در حرِّ و گرما) را به گفتار خودش اینگونه تهدید فرموده است که: «قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کانُوا یَفْقَهُونَ».[11]
ی) «وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَ لکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقاعِدِینَ لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ ما زادُوکُمْ إِلَّا خَبالًا وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَ فِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ».[12]
بیگمان، مخاطب نخست و مستقیم این آیات، مسلمانان عصر نزول و در رأس آنان اصحاب پیامبر اکرم(ص) بودند. با وجود چنین آیاتی، چگونه میتوان همۀ صحابه را بدون استثنا عادل دانست و ادعا کرد که صرفِ دیدار پیامبر(ص)، هرچند برای مدت کوتاه، برای اثبات عدالت فرد کافی است؟
به نظر میرسد، نظریۀ «عدالت همۀ صحابه» بیش از آنکه بر آموزههای قرآن استوار باشد، در دورههای بعد و در راستای توجیه عملکرد برخی از حاکمان، به ویژه حکومت اموی، مورد تأکید قرار گرفته است.
از اینرو، با مراجعه به آیات قرآن به روشنی درمییابیم که اصحاب پیامبر(ص) از نظر ایمان، تقوا و پایبندی به دستورات الهی، در یک رتبه قرار نداشتند؛ بلکه درجات و موقعیتهای متفاوتی داشتند؛ بنابر این، نمیتوان حکم به عدالت همگانی آنان داد. قرآن کریم از وجود افرادی در میان اصحاب سخن میگوید که دروغپرداز، منافق، گناهکار، مجادلهکننده با رسول خدا(ص) در موضوع جهاد، سستاراده برای حضور در میدان نبرد، ناخشنود از همراهی با آنحضرت و... بودند. [13]
همچنین، همانگونه که از برخی از این آیات استفاده میشود، خطاب «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» متوجه مؤمنان است؛ از اینرو، این آیات نشان میدهد که حتی برخی از مؤمنان نیز به سبب رفتارهای نادرست خود مورد توبیخ و سرزنش الهی قرار گرفتهاند.
بر این اساس، روشن میشود که تقسیم همۀ صحابه به دو گروهِ «عادل» و «منافق» تقسیم درستی نیست. از دیدگاه شیعه، اگر عدالت برخی از صحابه پذیرفته نشود، لازمهی آن منافق دانستن آنان نیست؛ بلکه ممکن است برخی از آنان، با وجود برخورداری از اصل ایمان، مرتکب گناه یا خطا شده باشند. بدیهی است که صرف ارتکاب گناه، انسان را در شمار منافقان، به معنای اصطلاحی آن، قرار نمیدهد.
- ادعا شده است که در یکی دو سال صدر اسلام نفاق از بین رفته و صحابی منافق از غیر آن شناسایی شدهاند در حالی که اولا: نفاق چیزی نیست که از بین رفتنی باشد و میتواند تا قیام قیامت وجود داشته باشد. ثانیا: مگر نه این است که رسول خدا(ص) در اواخر عمر خود بارها از آنانی که در کنارش بودند، ترسیدهاند. در متون اهلسنت این روایت نقل شده است آنگاه که آیۀ «بلغ ما أنزل إلیک من ربک» نازل شد رسول اکرم(ص) فرمود:
«أی رب جز این نیست که من تنها هستم، چگونه کنم؟، اجتماع خواهند کرد بر من مردم». سپس آیۀ «وإن لم تفعل فما بلغت رسالته» نازل شد.[14]
به یقین این خوف و ترس، خوف از کفار نبود؛ زیرا در روز غدیر که در سال دهم هجرت اتفاق افتاد، کفاری نبود که پیامبر(ص) مامور به تبلیغ حکم الهی به ایشان باشد. و اگر صحابۀ با اخلاص حضرت بسیار بود، پس چرا آنحضرت فرموده است: «انما أنا واحد، کیف اصنع یجتمع علی الناس»؟[15]
- در قرآن آیاتی وجود دارد مانند این آیه که «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً وَ سَیَجْزِی اللَّهُ الشَّاکِرِینَ».[16] و همانطوری که بیان شد این آیات به صورت واضح عدالت را از جمیع صحابه نفی میکند و احتمال ارتداد بعضی را اثبات مینماید.[17]
- سؤال کننده از تاریخ غافل بود؛ زیرا تاریخ میگوید در بین صحابه بودند افرادی که دیگران را کشتهاند یا زنا کردهاند مانند ولید و مغیره،[18] یا از قاسطین و ناکثین و مارقین بودند.
و دقیقا بر همین اساس است که، شافعی میگوید: شهادت چهار تن پذیرفته نیست این چهار تن عبارتند از: معاویه و عمرو بن العاص و المغیرة و زیاد.[19]
شاهد دیگر گفتار ما این است که عدهای از خود اصحاب، عدهای دیگر را عادل نمیدانستند و حتی گاها پیش میآمد که به همدیگر نسبت نفاق میدادند. [20]
[1]. «قَدْ رَأَیْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ ص فَمَا أَرَى أَحَداً یُشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ لَقَدْ کَانُوا یُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِیَاماً یُرَاوِحُونَ بَیْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ کَأَنَّ بَیْنَ أَعْیُنِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْیُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُیُوبَهُمْ وَ مَادُوا کَمَا یَمِیدُ الشَّجَرُ یَوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ» سید رضی، نهج البلاغة، محقق صبحی صالح، ص 143، قم، دار الهجرة، چاپ اول، 1407ق.
[2]. «و برخى از بادیهنشینانى که پیرامون شما هستند منافقاند، و از ساکنانِ مدینه [نیز عدّهاى] بر نفاق خو گرفتهاند. تو آنان را نمیشناسى، ما آنان را میشناسیم. به زودى آنان را دو بار عذاب میکنیم؛ سپس به عذابى بزرگ بازگردانیده میشوند». توبه، 101.
[3]. «و محمد، جز فرستادهاى که پیش از او [هم] پیامبرانى [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمیگردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمیرساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد». آل عمران، 144.
[4]. «و به خدا سوگند یاد میکنند که آنان قطعاً از شمایند، در حالى که از شما نیستند، لیکن آنان گروهى هستند که میترسند. توبه، 56.
[5]. «با آنکه قبلاً با خدا سخت پیمان بسته بودند که پشت [به دشمن] نکنند، و پیمان خدا همواره بازخواست دارد». احزاب، 15.
[6]. خدایت ببخشاید، چرا پیش از آنکه [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى، به آنان اجازه دادى؟ توبة، 43
[7]. آیا ندیدى کسانى را که به آنان گفته شد: «[فعلاً] دست [از جنگ] بدارید، و نماز را برپا کنید و زکات بدهید»، و[لى] همینکه کارزار بر آنان مقرّر شد، بناگاه گروهى از آنان از مردم [=مشرکان مکّه] ترسیدند مانند ترس از خدا یا ترسى سختتر. و گفتند: «پروردگارا، چرا بر ما کارزار مقرّر داشتى؟ چرا ما را تا مدّتى کوتاه مهلت ندادى؟». نساء،77.
[8]. «همانگونه که پروردگارت تو را از خانهات به حقّ بیرون آورد و حال آنکه گروهی از مؤمنان سخت کراهت داشتند با تو در باره حقّ -بعد از آنکه روشن شد- مجادله میکنند. گویى که آنان را به سوى مرگ میرانند و ایشان [بدان] مینگرند. و [به یاد آورید] هنگامى را که خدا یکى از دو دسته [کاروان تجارتى قریش یا سپاه ابوسفیان] را به شما وعده داد که از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتید که دسته بیسلاح براى شما باشد، و[لى] خدا میخواست حقّ [=اسلام] را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشهکن کند. تا حقّ را ثابت و باطل را نابود گرداند، هر چند بزهکاران خوش نداشته باشند». انفال، 5- 8.
[9]. «و چون گروهى از آنان گفتند: «اى مردم مدینه، دیگر شما را جاى درنگ نیست، برگردید». و گروهى از آنان از پیامبر اجازه میخواستند و میگفتند: «خانههاى ما بیحفاظ است»، و[لى خانههایشان] بیحفاظ نبود، [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزى نمیخواستند». احزاب، 13.
[10]. «اى کسانى که ایمان آوردهاید، شما را چه شده است که چون به شما گفته میشود: «در راه خدا بسیج شوید» کُندى به خرج میدهید؟ آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کردهاید؟ متاع زندگى دنیا در برابر آخرت، جز اندکى نیست». توبه، 38.
[11]. بر جایماندگان، به [خانه] نشستنِ خود، پس از رسول خدا، شادمان شدند، و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند، کراهت داشتند، و گفتند: «در این گرما بیرون نروید». بگو: «-اگر دریابند- آتش جهنّم سوزانتر است». توبه، 81.
[12]. «و اگر [به راستى] اراده بیرون رفتن داشتند، به یقین براى آن ساز و برگى تدارک میدیدند، ولى خداوند راه افتادنِ آنان را خوش نداشت، پس ایشان را منصرف کرد و [به آنان] گفته شد: «با ماندگان بمانید». اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد براى شما نمیافزودند، و به سرعت خود را میان شما میانداختند و در حق شما فتنهجویى میکردند، و در میان شما جاسوسانى دارند [که] به نفع آنان [اقدام میکنند]، و خدا به [حال] ستمکاران دانا است». توبه، 45- 47.
[13]. نک: الآلوسى و التشیع، ص، 69.
[14]. «حدثنی الحارث بن محمد قال، حدثنا عبد العزیز قال، حدثنا سفیان الثوری، عن رجل، عن مجاهد قال: لما نزلت: "بلغ ما أنزل إلیک من ربک"، قال: إنما أنا واحد، کیف أصنع؟ تجَمَّع علیّ الناس! فنزلت: "وإن لم تفعل فما بلغت رسالته"، الآیة. تفسیر طبری، ج 10، ص 468؛ أخرج أبو الشیخ عن الحسن أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال «إن الله بعثنی برسالة فضقت بها ذرعاً، وعرفت أن الناس مکذبی، فوعدنی لأبلغن أو لیعذبنی، فأنزل {یا أیها الرسول بلِّغ ما أنزل إلیک من ربک} ». وأخرج عبد بن حمید وابن جریر وابن أبی حاتم وأبو الشیخ عن مجاهد قال: لما نزلت {بلغ ما أنزل إلیک من ربک} قال: یا رب، إنما أنا واحد کیف أصنع لیجتمع علیّ الناس؟، فنزلت {وإن لم تفعل فما بلغت رسالته}. سیوطی، الدر المنثور، ج 3، ص 418. نک: نرم افزار المکتبة الشاملة.
[15]. نک: عبقات الانوار فى امامة الائمة الاطهار، ج 9، 228- 230.
[16]. «و محمد، جز فرستادهاى که پیش از او [هم] پیامبرانى [آمده و] گذشتند، نیست. آیا اگر او بمیرد یا کشته شود، از عقیده خود برمیگردید؟ و هر کس از عقیده خود بازگردد، هرگز هیچ زیانى به خدا نمیرساند، و به زودى خداوند سپاسگزاران را پاداش میدهد». آل عمران، 144.
[17]. در این باره نگاه کنید به روایات حوض. سؤال 1589 (سایت: 1970)، نمایه: معنای ارتداد صحابه و اثبات آن.
[18]. «استفاضت الأخبار بزنا المغیرة فی الجاهلیة و الإسلام حتّى ضرب بزناه المثل، و قصّته مع أمّ جمیل أثناء ولایته على البصرة مشهورة»؛ راجع: فتوح البلدان: 344، تاریخ الطبری 2/492- 494، الأغانی 16/103- 110، الکامل فی التاریخ 2/384- 385، البدایة و النهایة 7/66- 67. أمّا الولید، فقد نزل فیه قوله تعالى: «إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا ...». سورة الحجرات 49، 6؛ انظر: تفسیر الطبری 11/383- 384 ح 31686- 31692، تفسیر البغوی 4/191، الکشّاف 3/559، تفسیر الفخر الرازی 28/120، تفسیر ابن کثیر 4/210.
[19]. «روى عن الشافعى رحمة اللَّه علیه انه اسرّ الى الربیع انه لا یقبل شهادة اربعة من الصحابة و هم معاویة و عمرو بن العاص و المغیرة و زیاد». المختصر فی اخبار البشر 1/186.
[20]. أُسَیْدُ بْنُ حُضَیْرٍ یقول لسعد بن عبادة کَذَبْتَ لَعَمْرُ اللَّهِ َإِنَّکَ مُنَافِقٌ تُجَادِلُ عَنْ الْمُنَافِقِینَ؛ صحیح البخاری، ج9، ص148.

:
: