
لطفا صبرکنید
12549
- اشتراک گذاری
در مورد نادرست بودن اتهام غلو و تفویض به محمد بن حسن صفار به چند دلیل و قرینه میتوان تمسک جست:
- نظر علمای رجال درباره او: عالمان بزرگ رجالی شیعه، همگی از او به بزرگی یاد کرده و بعضی دیگر کتاب بصائر الدرجات وی را ستودهاند.
- مرحوم محمد بن حسن صفار خود کتابی در رد بر غلاة نوشته است.
- وی از اصحاب قمی است، و قمیها در زمان وی مشهور به طرد راویان و روایاتی هستند که کوچکترین توهم غلو و تفویض در آن است. پس چنین اتهامی با توجه به محل زندگی و نوع تفکر غالب آن زمان از او دور است؛ چون کتب وی در معرض دید همشهریهای سختگیر وی بود، به طوری که قمیها جماعتی را به صرف این اتهام از قم خارج کردند، ولی هرگز چنین برداشتی ازکتابهای وی نداشتند.
- در کتاب وی(بصائر الدرجات) روایاتی در نفی و انکار غلو و علم غیب از ائمه(ع) آمده است.
مفوضه به فرقهای از قدریه اطلاق میشود که میگفتند: خداوند کارهای آدمیان را به خودشان واگذار کرده و یادی از توفیق و هدایت خداوند نمیکنند، دستهی دیگر از مفوضه که از «غلات» شیعه هستند میگویند:
خداوند امور عالم را به حضرت محمد(ص) و سپس به حضرت علی(ع) و سرانجام به دیگر ائمه(ع) واگذار کرد.[1] البته بنابر نقل مرحوم مامقانی که متخصص این فن است، تفویض معانی نهگانهای دارد که فقط در دو یا سه مورد آن حکم به تفویض و غلو شخص میتوان داد. این معانی نهگانه به قرار زیر است:
- قائلاند که خداوند، محمد(ص) را خلق نمود و امر عالم را به او سپرد، پس او دنیا را آفرید.
- تفویض در امر دینی؛ به این معنا که خداوند به آنها(پیامبر گرامی اسلام و ائمه) اجازۀ حلال و حرام کردن هر چه که خواستشان باشد داده است.
- خداوند شئون مردم در سیاست، تأدیب و تکمیل را به پیامبر(ص) و ائمه(ع)، واگذار کرده است.
- خداوند به معصومان(ع) بیان علوم و احکام را هر طور که مصلحت بدانند -به خاطر اختلاف عقول مردم، تقیّه و ...- تفویض کرده است.
- تفویض در اعطا و منع؛ یعنی خداوند زمین و آنچه در آن است را برای ایشان خلق کرده است. آنان اختیار واگذاری یا منع هر چه را که بخواهند دارند.
- تفویض در اینکه، معصومان(ع) در هر واقعهای، اختیار دارند به ظاهر شریعت یا به علم الهی و الهام ربانی خود، عمل کنند.
- تفویض در تقسیم ارزاق، یعنی رزق مردم به دست ایشان تقسیم میشود.
- همان معنایی که معتزله به آن قائلاند، یعنی خداوند جهان را خلق کرد و دیگر دخالتی در اداره و تدبیر آن ندارد.
- همان کلام زنادقه که قائلاند: تمام موانع و نهیها، از افعال مردم برداشته شده و هر آنچه بخواهند میتوانند انجام دهند.[2]
علامه مامقانی همچنین میافزاید: علمای قدیم در مسائل اصولی با هم اختلاف داشتند به طوری که یک چیز در نزد عدهای از آنان موجب فساد و غلو است و نزد عدهی دیگر چنین نیست.[3]
به همین علت چه بسا به جهت این اختلافات مبنایی، یکدیگر را به غلو و تفویض متهم میکردند.
از میان علماء، علمای قم و مانند ابن غضائری به جهت اعتقادی که در باب غلو و تفویض دارند، عده زیادی - حتی از اصحاب ائمه(ع) – را متهم به غلو تفویض میکردند.[4]
به طور مثال یونس بن عبدالرحمن که نجاشی در حق او میگوید: یکی از بزرگان اصحاب ما و بسیار جایگاه رفیعی دارد؛[5] قمیها وی را ضعیف میشمردند. مرحوم شیخ طوسی در رجال میگوید: یونس را که قمیان ضعیف میشمارند، شخص ثقه و مورد اعتماد است.[6] یا محمد بن اورمه قمی که نجاشی میگوید: قمیان او را مورد طعنه قرار دادند و متهم به غلو کردند، تا جایی که قصد جانش را کردند، شب هنگام او را دیدند که تا صبح مشغول عبادت است، پس دست از او برداشتند.[7] ابن غضائری که در میان اصحاب رجال معروف به جرح و طعن است، از این طعن و اتهام غلو، محمد بن اورمه را بری، و قمیان را در این اتهام، خطاکار میداند. او میگوید: «قمیان وی را(محمد بن اورمه) متهم به غلو میکنند و لکن روایات او نقی و پاک و بدون فساد است».[8] از این افراد بسیارند که توسط بعضی از اصحاب، متهم به تفویض و غلو شدهاند با اینکه واقعاً چنین نیست.[9] و جالب است که محمد بن الحسن صفار خود از اصحاب قمی است و در قم هم درگذشت و کتب و آثارش در معرض دید علمای قم بود و با همه سختگیری قمیها در مسائل غلو و تفویض، هیچ اثری از تهمت غلو و تفویض به او نمیبینیم و در کتاب ابن غضائری که عموماً از ضعیفان در روایت، نام برده است، نامی از محمد بن حسن الصفار نمیبینیم؛ لذا از اینکه در کتاب او روایاتی در شأن ائمه(ع) آمده است نباید وی را متهم به غلو یا تفویض کرد.
محمد بن الحسن از نگاه علمای رجال
مرحوم نجاشی در کتاب خود درباره وی میگوید: «وی از اصحاب وجیه و گرانقدر قمی ما است، وی انسان ثقه و مورد اعتماد و عظیم القدر است».[10]
علامه حلی در کتاب خود میگوید: «وی از اصحاب بزرگ و با منزلت قمی است».[11]
در کتاب معجم الرجال آمده است، روایات وی به مرز 572 روایت در کتب اربعه میرسد[12] و اصولاً بعید است که علمای قدیم با دقتی که در اخذ روایات داشتند از یک شخص غالی و یا مفوضه این مقدار روایت نقل کنند.
از راویانی که از او اخذ حدیث کردهاند اسامی قمیهای زیادی را میبینیم.
مرحوم مجلسی درباره کتاب معروف او میگوید:
«کتاب بصائر الدرجات از اصول مورد اعتمادی است که اشخاصی مانند مرحوم کلینی و دیگران از او نقل کردهاند».[13]
مرحوم مجلسی اول هم میفرماید: قمیان عدهای را به اتهام غلو از قم اخراج کردند، از جمله محمد بن خالد برقی که بعد به اشتباه خود پی برد و وی را با احترام برگرداندند.[14]
اما مطلبی که باید گفت این است که مرحوم صفار در کتاب بصائر الدرجات در نفی علم غیب، از ائمه(ع) روایاتی را آورده است که بر نفی غالی بودن او شهادت میدهند.[15] البته بر آگاهان پوشیده نیست و در جای خود اثبات شده است که اثبات علم غیب برای ائمه(ع) چیز غریبی نیست، و این یکی از شئون و مقام اهلبیت(ع) است و غلو و تفویض هم نیست. گفتنی است که زیارتی مانند زیارت جامعۀ کبیره که مملو از معارف و شئون مقامات اهلبیت(ع) است، توسط همین قمیها نقل شده است.[16]
مرحوم آقا بزرگ طهرانی در شمارش کتب محمد بن الحسن الصفار از کتابی به نام الرد علی الغلاة نام میبرد که در شناخت بهتر این شخص مهم است.
مرحوم نجاشی هم از این کتاب یاد میکند و کتاب الرد علی الغلاة را یکی از کتابهای صفار بر میشمرد.[17]
بنابر این، از مجموع قرائن ذیل میتوان نتیجه گرفت که نسبت تفویض یا غلو به صفار، صرف اتهام است و حقیقت ندارد:
- وجود معانی مختلف برای تفویض و غلو،
- نسبت دادن این عناوین توسط بعضی از اصحاب به هم به جهت اختلاف در بعضی از مبانی،
- عدم نسبت تفویض یا غلو در هیچیک از کتب رجالی یا فهرستی به صفار،
- در دسترس بودن کتب صفار در میان قمیان که در امر تفویض و غلو بسیار شدید بودند و عدم اشکال بر این کتاب یا نویسنده آن، توسط آنان،
- عدم وجود اسم صفار در زمره غالیان و ضعیفان در کتاب ابن غضائری که مشهور به ذکر راویان و جرح و طعن آنان است.
- تجلیل همه علمای رجال از شخصیت و کتب وی،
- اخذ روایات و کتب او توسط اصحاب قمی،
- کثرت روایات او در کتب اربعه،
- وجود کتابی از صفار در رد غالیان،
- وجود روایاتی در همین کتاب بصائر الدرجات بر نفی غلو.
[1]. مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص 424 – 425، مشهد، آستان قدس رضوی، چاپ دوم، 1372ش.
.[2] مامقانی، تلخیص مقباس الهدایة، تلخیص، محقق، غفاری، علی اکبر، ص 151، بیجا، چاپ اول، 1369ش.
[3]. همان، ص 151 – 153 و 149 – 150.
[4]. همان، ص 152.
[5]. نجاشی، احمد بن علی، فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 446، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ ششم، 1365ش.
[6]. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الابواب(رجال طوسی)، محقق، مصحح، قیومی اصفهانی، جواد، ص 346، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، 1427ق.
[7]. رجال نجاشی، ترجمه، محمد بن اورمة، ص 329.
[8]. واسطی بغدادی، احمد بن حسین، الرجال( لابن الغضائری)، محقق، مصحح، حسینى، محمدرضا، ص 93، قم، دار الحدیث، چاپ اول، 1364ش.
[9]. از جمله این افراد احمد بن الحسین بن سعید است که ابن غضائری وی را مبرا می داند (رجال غضائری، ص 40 - 41) و یا احمد بن محمد بن خالد البرقی که احمد بن محمد بن عیسی وی را از قم خارج کرد و بعد پوزش طلبید و او را به قم آورد (رجال غضائری، ص 39، ترجمه احمد بن محمد بن خالد).
[10]. فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ص 354.
[11]. علامه حلی، حسن بن یوسف، خلاصة الأقوال، ص 157، قم، دار الذخائر، چاپ دوم، 1411ق.
[12]. خوئی، سید ابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، ج 16، ص 272، قم، مرکز نشر الثقافة الاسلامیه، چاپ پنجم، 1372ش.
[13]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 1، ص 27، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
.[15] صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم، محقق، مصحح، کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ج 1، ص 208، باب فی الأئمة ع أنهم أعطوا اسم الله الأعظم و کم حرف هو، قم، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق. به نقل از بحارالانوار، ج 26، ص 170 – 171.
.[16] مقباس الهدایة، پاورقی، ص 154.
[17]. فهرست أسماء مصنفی الشیعة(رجال نجاشی)، ترجمه، محمد بن الحسن الصفار، ص 354.

: