جستجوی پیشرفته
بازدید
19651
آخرین بروزرسانی: 1390/04/15
خلاصه پرسش
آیا امر به عزلت و کناره گیری از خلق در کتب اخلاقی و عرفانی که برای سالک توصیه شده است، با فریضه امر به معروف و نهی از منکر یا وظیفه ارشاد خلق منافات ندارد؟
پرسش
یکی از مواردی که در کتب عرفانی مثل رساله لب اللباب" و "رساله سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم" از لوازم قطعی برای سیر الی الله، شمرده شده است؛ عزلت می باشد. ظاهراً این عزلت، عزلت از دنیاپرستان و عدم برقراری مودت و دوستی با آنان است، تا صبر و اراده سالک متزلزل نشود؛ و از این رو تا سالک "سیر من الخلق الی الحق" و" سیر فی الحق بالحق" را تمام کند، لازم است که این عزلت نسبی را ادامه دهد: «فاعرض عن من تولی عن ذکرنا و لم یرد الا الحیاه الدنیا» نجم، آیه 29 و حاصل آنکه: کسى که از نفس خود مطمئن نباشد که مخالطه با مردم آن را فاسد نسازد و از آمد و شد ایشان اخلاق ردیه از براى او هم نرسد خلوت و تنهایى از براى او افضل است. بلکه هر که از قدر ضرورى از کسب علم و عمل خود فارغ شود لا محاله ‏ابتدا خلوت و تنهایى از براى او افضل است تا نفس خود را به اخلاق حسنه بیاراید و ازمفاسد اختلاط با مردم ایمن شود. و بعد از آن اگر در اختلاط با ایشان فایده ببیند اختلاط کند. و همچنین کسى که به مقام انس با پروردگار رسید و مرتبه استغراق از براى او حاصل ‏شد و هنوز نفس او به مقامى نرسیده که با وجود مخالطه با مردم، انس و استغراق را ازدست ندهد و آمد و شد با ایشان مانع امر او نشود، خلوت و عزلت از براى او بهتر؛ زیرا از فواید مخالطه با مردم هیچ نیست که با این، مقاومت تواند کرد. و به این جهت‏ بود که بسیارى از دوستان خدا کنج‏ خلوت را گزیده و در خود را به‏روى خلق بسته‏اند. و به آشنایى یک کس از همه بی گانه شده‏اند. و در گوشه تنهایى سر به‏خود فرو برده مى‏گویند: ما را هوس انجمنى نیست که عشاق جز خلوت و در دل گله از یار نخواهند. علاوه بر این عزلت که خاص سالکان است؛ دستوراتی در احادیث برای دوری از اهل فسق آمده که عمومی است و دائمی. از طرف دیگر با توجه به توصیه های اولیای خدا، تا سالک از سیر الی الله و فی الله، فارغ نشده است، نباید به ارشاد و موعظه دیگران به طور عمومی و رودررو بپردازد. البته خود می دانید که در هر صورت امر به معروف که به معنای واکنشی در برابر کوتاهی دیگران در اتیان واجبات یا دوری از گناهان است، با وجود شرایطش بر همگان واجب است؛ و بحثش با ارشاد که امری ابتدا به ساکن و کنشی است؛ فرق دارد. از طرف دیگر بنابر گفته یکی از استادان اخلاق؛ کارهای فرهنگی که نیاز به ارتباط تنگاتنگ و رو در رو با مخاطبان ندارد از بحث ممنوعیت ارشاد، مستثنا است، پس با توجه به لزوم عزلت عام و خاص برای سالک، آنچه عجیب است این عبارت (بند اول) از کتاب ارزشمند "معراج السعاده" می باشد؛ که ملا احمد نراقی (ره)، نه تنها عزلت خاص، بلکه به نوعی عزلت عام را نیز منتفی کرده است. علاوه بر این، بین دو بند این عبارت، ربطی نیست؛ چنان که اولی مربوط به امر به معروف و دومی مربوط به مراحل ارشاد می باشد. فصل: مختصرى از محرمات شایعه در میان مردم صفت پنجم: کوتاهى و مسامحه کردن در امر به معروف و نهى از منکر پس اگر از براى مؤمن ‏دین دارى میسر شود که: بعضى از اینها را دفع کند، از براى او جایز نیست که در خانه ‏خود بنشیند و از مردم کناره جوید، بلکه بر او واجب است که بیرون آید و دامن بر میان ‏بندد و دین خدا را اعانت کند. بلکه از براى هر مسلمى سزاوار آن است که: ابتدا از خودشروع کند و خود را به صلاح آورد. و مواظبت ‏بر طاعات نماید. و محرمات را ترک‏ کند، بعد از آن، به اهل و اولاد و اقارب و خویشان خود پردازد. و ایشان را ارشاد کند، و از اعمال ناشایسته باز دارد. و چون از ایشان فارغ شد تعدى به همسایگان و اهل محله ‏خود کند. و از ایشان به اهل شهر خود. و همچنین تا به هر جاى از عالم که دست اوبرسد. و چنانچه کسى با وجود قدرت در یکى از اینها، اهمال و مسامحه کند باید مستعد مؤاخذه پروردگار در موقف قیامت‏ باشد.(معراج السعاده با ویرایش محمد نقدی،انتشارات هجرت). با عذر خواهی از طولانی شدن سوال، خواهشمندم که بند اول عبارت بالا را توضیح داده و ارتباط آن را با عزلت عام و خاص شرح دهید؛ زیرا در صورت درست دانستن عبارت بالا، همواره باید حضور در محیط هایی را که احتمال انجام گناه بیشتر است را بر محیط های سالم (در صورت تاثیر امر و نهی و عدم تاثیر پذیری بد ما از محیط) ترجیح دهیم و مثلا در این صورت سکونت در شهرهایی چون تهران بر شهرهای مذهبی چون قم و مشهد، ترجیح دارد یا رفت و آمد از مسیرهایی که منکرات بیشتری در آن اتفاق می افتد لازم است، یا هم نشینی با گناهکاران برای اصلاحشان واجب می شود و... "تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل".
پاسخ اجمالی

یکی از لوازم دفع ظلم از وجود خویشتن و معرفت نفس، تنهایی و دوری از هیاهوی خلق است. لذا مبارزه با ظلم را بایستی در نزدیک ترین حریم خود آغاز کنیم. ریشه تمامی مظالم بشری در از خود بی گانگی انسان است و انسان در تنهایی است که به خود می آید؛ اما این تنهایی و عزلت نبایستی به طور تقلیدی و مصنوعی و با تکلف ایجاد شود، بلکه اصل بر عزلت قلبی است.

از طرفی ادعای عرفان از طرف کسی که چشم به مظالم جامعه بسته و نسبت به مردم بی تفاوت است، پذیرفته نیست، بلکه چنین فردی خودفریبی و عیش و عافیت طلبی اش را عرفان نامیده است.

جمع بین این دو مطلب در این است که برای یک سالک حقیقی اصل اول خودشناسی و خدا شناسی است و برای رسیدن به این هدف شاید عزلت و هجرت نیز لازم باشد، ولی نه هجرتی غیر مسئولانه و از سر خودخواهی، بلکه هجرتی در راه خدا؛ در شرایطی که دیگر حفظ عزلت قلبی با حضور در محیط های کفر و فساد که مورد غضب خداوند است، امکان پذیر نیست و دین و ایمان و سلوک معنوی فرد تباه شده یا در خطر جدی قرار خواهد گرفت.

در مورد بخش پایانی سؤال باید گفت لزوم ارشاد خلق در شرایطی است که فرد مطمئن باشد دین خود را حفظ خواهد نمود که در مورد افراد ناقص و در محیط های فاسد بسیار بعید است.

پاسخ تفصیلی

جایگاه عزلت در عرفان

عرفان عملی در یک کلمه بریدن از غیر و رسیدن به خدا، و بیرون آمدن از شرک و نائل شدن به توحید است. انگیزه این کار عشق به خدا و تجلیات خدا است.

برای رسیدن به این مقام معمولاً پنج رکن اساسی در سلوک عملی توصیه شده که عزلت نیز در بین این پنج مورد تعریف می شود که عبارت اند از: «صمت»، «جوع »، «سهر»، «عزلت»، «ذکر».

این پنج دستور العمل جامع و کلی در ارتباط تنگاتنگی با هم بوده و در خدمت هم اند و همگی رو به هدفی واحد نشانه رفته اند؛ یعنی ترک ماسوی الله برای رسیدن به الله. و انگیزه این ترک، عشق به خدا است.

از طرفی این پنج صفت که صفات ابدال هم نامیده شده اند، به کسانی اختصاص یافته است که هستی خود را صرف نجات مردم نموده اند. همچنان که از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که ابدال به خاطر عشقی که برای خدمت به مردم دارند به مرتبه خاص خود نائل شده اند.[1] جمع این تناقض یعنی عشق به مردم و ترک اهل دنیا در این حقیقت نهفته است که اساساً مردم پرستی و شرک به خدا، نه تنها عشق به مردم نیست، بلکه هسته مرکزی ظلم است؛ چرا که تنها انسان موحد است که در قبال خدمت خود هیچ انتظاری ندارد و دیگران در نهایت به دشمنی با مردم و استبداد علیه مردم می رسند هر چند با دعوی عشق به مردم هم شروع کرده باشند.

بر خلاف مردم پرستی، گذشتن از محبوب ها برای خدا و ترک ماسوی الله، فرد را به مقام شفاعت مردم و شهادت در مردم می رساند.[2] به بیانی ساده، عارف در خویش است برای دیگران، ولی مدعیان در دیگران هستند برای خویش!

بعد از این مقدمه به توضیح جایگاه و معنای عزلت در عرفان می پردازیم؛

عزلت به دو نوع عزلت جسمی و عزلت قلبی تقسیم می شود، و انگیزه سالک از عزلت نیز می تواند سه گونه باشد.

اول؛ حفظ خود از شر مردم،

دوم؛ حفظ خود از گناه و از شر رساندن به مردم. نیت دوم از اول بالاتر است؛ چون حسن ظن به مردم و سوء ظن به نفس خود دارد.

سوم؛ عزلت گزیدن به نیت ابقای صحبت مولی در قلب. این عزلت قلبی حاصل شدنی نیست، مگر بعد از مقدماتی عرفانی که سالک بعد از انس با خدا، از غیر خدا گریزان شده و مسافر طریق الی الله می شود تا پس از رسیدن به خدا بار دیگر به سوی مردم بازگردد؛ همچون ابراهیم (ع) که فرمود: «أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسى‏ أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیا»[3]؛ من از شما و آنچه که مى پرستید دوری و عزلت گزیده و پروردگار خود را می خوانم و امیدوارم که خداوند مرا شقى و بد عاقبت نفرموده و از لطف خود محروم ننماید.

همچنین فرمود: «وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلى‏ رَبِّی سَیهْدینِ»؛[4] (ابراهیم پس از نجات از آتش) گفت من به سوى پروردگارم خواهم رفت و او به زودى مرا راهنمایى مى‏کند.

این عزلت و کناره گیری در ظاهر و باطن مرتبه شدیدتری نیز دارد که از آن تعبیر به خلوت شده است که در واقع عزلتی بر عزلتی دیگر است و اهل خلوت و وحدت در این مقام به اسرار عرفانی زیادی دست می یابند که در وصف آن بسیار سخن گفته شده است.

لازم به ذکر است که اصل در عزلت و خلوت بر عزلت و خلوت قلبی است و عزلت و خلوت ظاهری جز در مواردی خاص به دستور استاد عرفان توصیه نمی شده و نمی شود، آن هم برای مدت زمانی محدود. همچنان که پیامبر اسلام در غار حرا برای مدتی عزلت اختیار می نمود.

اصل هجرت در عرفان

از طرفی هجرت برای حفظ ایمان یک اصل مسلم است، خصوصاً در آخر الزمان اگر حفظ دین و ایمان مستلزم هجرت بود، این کار واجب خواهد شد و ماندن بین گناهکاران در صورتی که فرد قادر به تغییری اساسی نبود، بلکه دین خود را هم در خطر می بیند نه تنها سودی ندارد، بلکه باعث شریک شدن در گناهان آنان خواهد بود. در قرآن کریم در این مورد می خوانیم:

1. فرشتگان به هنگام قبض روح آنان که بر خود ستم روا داشته‏اند بپرسند: «چگونه بودید؟» پاسخ دهند: «ما در زمین زار و زبون بودیم.» گویند: «مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟» جایگاه آنان دوزخ و سرانجامشان بسیار بد است.[5]

2. اى بندگان من که ایمان آورده‏اید، همانا زمین من وسیع است، پس فقط مرا پرستش کنید.[6]

3. بگو: «اى بندگان من که ایمان آورده‏اید، از پروردگارتان پروا کنید، براى کسانى که در این دنیا نیکى کنند، پاداش نکویى هست، و زمین خداوند وسیع است [اگر خواهید هجرت کنید] جز این نیست که صابران اجرشان را بى‏حساب به تمامى خواهند یافت.[7]

گفتنی است که در صورت هجرت نیز رسالت اجتماعی و تبلیغ و ارشاد مردم ساقط نخواهد شد، و می دانیم که رسالت و مسئولیت اجتماعی لزوماً به معنای حضور مستقیم در بین اهل فساد و گناه نیست، بلکه هجرت و سلوک معنوی با هدف استکمال نفس در نهایت بیشترین کمک را به مردم خواهد داشت در صورتی که فرد بعد از رسیدن به کمال به میان مردم بازگردد. حال آن که افراد ناقص هرچند هم خود بخواهند قادر به تغییری اساسی در جامعه خود نیستند، بلکه دین خود را هم تباه خواهند کرد. به ویژه در آخر الزمان که رسالت سالکان از طریق قلم است که هیچ محدودیتی نمی شناسد و از همه مرزها می گذرد و منافاتی با هجرت و عزلت قلبی هم ندارد.

جایگاه امر به معروف و رسالت اجتماعی  عرفان اسلامی

دعوت به عزلت و کناره گیری از خلق، در واقع دعوتی عام از مؤمنان به تقوا است که در آخرالزمان اهمیت ویژه ای می یابد. تقوا یعنی حرکت از کثرت وجود به وحدت و به تعبیر دقیق تر أحدیت وجود. و از طرفی کمترین مبارزه با ستم و جهل و فساد جامعه و حاکمیت کفر و نفاق همانا آگاهی بخشیدن و بیدار سازی وجدان و به خود آوردن مردم است و این همان است که امر به معروف و نهی از منکر نامیده می شود و منافاتی با عزلت قلبی و تقوا و تقیه ندارد. آن مدعی عرفانی که چشم به مظالم جامعه بسته و نسبت به مردم بی تفاوت است، در حقیقت بری از عرفان است، بلکه خودفریبی و عیش و عافیت طلبی اش را عرفان نامیده است و یک دجال است.

مبارزه اجتماعی اعم از امر به معروف و نهی از منکر است. مبارزه اجتماعی؛ یعنی واکنش آدمی بر علیه ظلم و تبعیض و فساد و جهل مردم و حکومت ها. این مبارزه زمینه مقدماتی تجربه جدی و فوق نژادی نسل جوان در رابطه با دیگران است. مبارزه کلی بر علیه ستم کلان حاکم بر جامعه از جانب حکومت ها نیز مستلزم شرایط ویژه ای می باشد که بخشی از آن باطنی (پختگی عقلی و دینی و اجتماعی و سیاسی) و بخش دیگری اجتماعی (مهیا بودن اکثریت مردم برای مبارزه بر علیه ستم) است. بزرگ ترین نقطه ضعف و انحراف اکثر مبارزان راه عدالت و آزادی این است که خود غرق ظلم (ظلم اقتصادی یا جنسی یا عاطفی) بوده و می خواهند با ظلم بیرونی، اجتماعی و سیاسی مبارزه کنند.

لازمه دفع ظلم از وجود خویشتن و معرفت نفس تنهایی و دوری از هیاهوی خلق است. در بسیاری از موارد معمولاً این تنهایی و بازگشت به خویشتن پس از شکست مبارزات اجتماعی و قطع امید از غیر خدا حاصل می آید. لذا مبارزه با ظلم را بایستی در نزدیک ترین حریم خود آغاز کنیم. ریشه تمامی مظالم بشری در از خود بی گانگی انسان است و انسان در تنهایی است که به خود می آید؛ اما این تنهایی و عزلت نشینی نبایستی به طور تقلیدی و مصنوعی و با تکلف ایجاد شود، بلکه بایستی به طور کاملا طبیعی و قلبی و با اختیار اتفاق بیافتد.

در مورد بخش پایانی سوال که به ظاهر ارشاد خلق را حتی در شرایطی که فرد خود کامل نشده است توصیه می کند، باید گفت این در شرایطی است که مطمئن باشد که دین خود را حفظ خواهد نمود که بسیار بعید است، بلکه در شرایطی که یک جامعه یا محیطی فاسد باشد، حفظ ایمان و سلوک الی الله اولویت دارد و سودی در تباه نمودن دین به خاطر همراهی با اهل گناه نیست.



[1] «بدانید که اینان (ابدال) هرگز این مقام را از خواندن نماز، گرفتن روزه و دادن صدقه به دست نیاوردند. عرض کردند: ای رسول خدا!‌ پس به چه وسیله به این مقام رسیدند؟ پیامبر فرمود: «به وسیله جود و بخشش و خیرخواهی برای مسلمانان» طبرانی، المعجم الکبیر، ج 10، ص 224.

و در روایت دیگری نقل شده است:«ابدال امت من به واسطه اعمال وارد بهشت نمی شوند بلکه بر بهشت وارد می شوند به واسطه رحمت خدا و سخاوت نفس و سلامت دل و مهربانی نسبت به جمیع مسلمین».

[2] «الرَّسُولُ شَهیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ» الحج، 78.

[3] مریم، 48.

[4] الصافات، 99.

[5] «إِنَّ الَّذینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمی‏ أَنْفُسِهِمْ قالُوا فیمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصیراً»، النساء، 97.

[6] «یا عِبادِیَ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضی‏ واسِعَةٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ»، العنکبوت، 56.

[7] « قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ»، الزمر، 10.

نظرات
تعداد نظر 0
لطفا مقدار را وارد نمایید
مثال : Yourname@YourDomane.ext
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید
لطفا مقدار را وارد نمایید

پرسش های اتفاقی

پربازدیدترین ها