
لطفا صبرکنید
37430
- اشتراک گذاری
قرآن کریم تاریخ یهود، اخلاق، عقاید، صفات و و ویژگیهای آنان را به صورت مفصل بیان کرده است. به گونهای که تاریخ هیچیک از دیگر ادیان الهی اینگونه در قرآن توصیف نشده است؛ از اینرو مسئلۀ یهود آیات زیادی از قرآن را به خود اختصاص داده است و در هر یک از این آیات به یک صفت و خصیصهای از خصایص، شیوه، روش، عادات و معتقدات بنیاسرائیل اشاره شده است. از آن جملهی آن آیات این سخن خدای متعال است: "و بنیاسرائیل را در آن کتاب خبر دادیم که: دو بار در زمین فساد خواهید کرد و و برتریجویى بزرگى خواهید نمود.* یهود گفتند که دست خدا بسته است. دستهاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دستهاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى میدهد. و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندهایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد".
در اینجا به عناوین این عقاید و صفات اشاره کرده و تفصیل آنرا پاسخ تفصیلی مطالعه کنید.
از جملۀ صفاتی که قرآن برای قوم بنیاسرائل و یهود معرفی میکند، از این قرار است: تحریف کتاب آسمانی تورات، پیمانشکنی و انکار آیات الهی، کشتن پیامبران، تهمت، ایمان بر اساس خواستههای نفسانی، منکر حق بودن مخالفان، حسادت نسبت به مسلمانان، آرزوی بازگشت و رویگردانی مسلمانان از اسلام، اصرار بر انکار نبوت پیامبر اسلام(ص)، و... . علاوه بر اینها؛ نفاق، غرور، قساوت قلب، تکبر و استکبار، اهانت نسبت به مقام ربوبی و استهزا و تمسخر پیامبر خود، از دیگر ویژگیهای قوم یهود است.
اما عقاید و اعتقادات انحرافی آنها عبارت است از: اعتقاد به اینکه عزیر فرزند خدا است، خود را فرزند خدا دانستن، دست بسته دانستن خداوند، فقر خدا و اینکه آنان عذاب نمیشوند مگر مدت بسیار کمی.
قوم بنیاسرائیل و یهود در میان امتها و ملتهای دیگر از چنان لجاجت، خباثت، قساوت، غرور، استکبار و ... برخوردارند که این خصایص و ویژگیها در تاریخ، آنان را از دیگر مردمان متمایز کرده است. این عقاید و خصایص منحصر به فرد آنان سبب شد، تا قرآن کریم اهتمام ویژهای به بیان تاریخ، اخلاق، صفات و عقاید آنان داشته باشد و ویژگیهای آنان را به صورت مفصل بیان کند. به گونهای که تاریخ هیچیک از دیگر ادیان الهی اینگونه در قرآن توصیف نشده است؛ از اینرو مسئلۀ یهود آیات زیادی از قرآن را به خود اختصاص داده است. خدای متعال در هر یک از این آیات به یک صفت و خصیصهای از خصایص، شیوه، روش، عادات و معتقدات بنیاسرائیل اشاره کرده است. از آن جمله است قول خدای متعال که میفرماید: "و بنیاسرائیل را در آن کتاب خبر دادیم که: دو بار در زمین فساد خواهید کرد و برتریجویى بزرگى خواهید نمود".[1]
"یهود گفتند که دست خدا بسته است. دستهاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دستهاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى میدهد. و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز واپسین میانشان دشمنى و کینه افکندهایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد".[2]
بدیهی است که این دو آیه تمام صفات و خصایص بنیاسرائیل و یهود را بیان نکرده است؛ از اینرو به آیات دیگری که برخی از صفات آنان را تبیین میکند اشاره میکنیم.
ما در اینجا این آیات را در دو بخش و در ضمن دو موضوع بررسی خواهیم کرد:
الف) صفات و عادات ناپسند یهود،
ب) برخی از اعتقادات فاسد آنان،
بخش اوّل: صفات و عادات ناپسند یهود
قرآن کریم به مجموعهای از صفات زشت و ناپسند و عادتهای بد یهود اشاره میکند که عبارتاند از:
- تحریف کتابهای آسمانی(تورات)
خدای متعال در قرآن به این صفت اشاره میکند و میفرماید: "بعضى از جهودان کلمات خدا را به معنا دگرگون میکنند و میگویند: شنیدیم و عصیان میورزیم، و بشنو و کاش ناشنوا گردى و «راعنا». به لغت خویش زبان میگردانند و به دین اسلام طعنه میزنند. اگر میگفتند که شنیدیم و اطاعت کردیم و «انظُرنا»، برایشان بهتر و به صوابتر بود. خدا آنان را به سبب کفرشان لعنت کرده و جز اندکى ایمان نیاورند".[3]
یکی از اعمالی که قوم یهود انجام میدادند، تحریف حقایق و تغییر حقیقت اوامر الهی بود: "بعضى از یهودان کلمات خدا را به معنا دگرگون میکنند". یعنی قوم یهود آیات و کلمات الهی را تحریف میکردند. این تحریف گاهی تحریف لفظی و گاهی تحریف معنوی و عملی بود. جملات ادامۀ آیه بیانگر این است که منظور از تحریف در اینجا تحریف لفظی و تغییر در عبارت است؛ چراکه خدای متعال میفرماید: "و میگویند: شنیدیم و عصیان میورزیم". یعنی به جای اینکه بگویند "شنیدیم و اطاعت کردیم، میگویند: "شنیدیم و سرپیچی کردیم". این کلام دقیقاً مانند سخن کسی است که با تمسخر میگوید: "از شما دستور از ما نشنیدن". این عبارت و جملات دیگر در این آیه، بهترین شاهد بر این مطلب است.
قرآن کریم سپس به قسمت دیگری از حرفهای دشمنانۀ همراه تحدی این گروه اشاره میکند که از این طریق سلطۀ خود را بر عدهای از مردم عوام و جاهل حفظ میکنند. قوم یهود علاوه بر سلاح تحریف حقایق و خیانت در ابلاغ کتابهای آسمانی که وسیلهای برای نجات این گروه و دارو دستۀ آنها از ظلم و ستم فرعونی بود، به سلاح استهزا و تمسخر که تنها حربۀ مخالفان و دشمنان مغرور است، متوسل میشدند.[4]
تاریخ، هرگز قومی لجوجتر و دشمنی سرسختتر از یهود به خود ندیده است.[5] هر سخنی که با انگیزها و مقاصد شوم آنان سازگار نبود آنرا تحریف میکردند، حتی اگر تعقل میکردند و یقین پیدا میکردند که این سخن از جانب خدا است.
آنان تورات را پیشاپیش تحریف کردند و به جای آیات عدالت و رحمت، امر غضب و تجاوز را جای گزین نمودند.[6]
- پیمانشکنی، انکار آیات الهی، تهمت و کشتن پیامبران(ع)
خدای متعال در دو آیه از قرآن کریم به سه صفت از صفات قوم یهود؛ یعنی پیمانشکنی، انکار آیات الهی، تهمت و کشتن پیامبران اشاره کرده و میفرماید: "پس به سبب پیمان شکستنشان و کافرشدنشان به آیات خدا و به ناحق کشتن پیامبران و اینکه گفتند: "دلهاى ما فرو بسته است، خدا بر دلهایشان مهر نهاده است و جز اندکى ایمان نمیآورند* و نیز به سبب کفرشان و آن تهمت بزرگ که به مریم زدند".[7]
خدای متعال سه مرتبه نسبت کفر را به یهود تکرار کرده است:
- آنجا که در بیان جحد و انکار یهود نسبت به آیات الهی و کشتن انبیا به دست آنها بود؛ 2. به مناسبت بیان قول آنها که گفتند: "قُلُوبُنا غُلْفٌ"[8] (دلهاى ما فرو بسته است)؛ 3. در جایی که از قول آنها منکری را به حضرت مریم نسبت داده بودند؛ منکری را که هیچکس به جز یهود نگفته است.[9]
زمانی که خداوند شکار را در روز شنبه بر آنها حرام کرد و از آنها پیمان محکم گرفت؛ اما آنها به تعالیم الهی ملتزم نشدند و نه تنها به پیمان خود وفادار نماندند، بلکه با نقض، تمرد و سرپیچی از تمام مفاد تعهد، به طغیان و سرکشی خود ادامه دادند. در نتیجه به آیات روشن الهی که از طریق پیامبران(ع) برای آنها تبیین گشته بود کافر شدند، و بدون کوچکترین حقی که برای انسان قابل تصور باشد، پیامبران را به شهادت رساندند! پیامبرانی که خداوند آنها را مایۀ رحمت برای جهانیان فرستاد. قوم یهود هر دعوت خیری را به تمسخر گرفتند! و به دعوت کنندگان به سوی خدا گفتند: دلهاى ما فرو بسته است و چیزی از سخن حق در آن راه پیدا نمیکند. اما خداوند این ادعای آنها را رد میکند و میفرماید قلوب آنها مانند دیگر مردم برای هدایت باز است، منتها آنها خود با افکار تاریکشان قلبهای خود را به روی هدایت الهی بستند. خداوند نیز به سبب این کار آنها قلوبشان را تاریک نمود. در نتیجه ایمان نمیآورند، مگر تعداد اندکی از آنها؛ چرا که آنها خود قلوبشان را به روی درهای ایمان و معرفت باز نمیگذارند.[10]
- ایمان بر اساس خواستههای نفسانی
یکی از خصایص اخلاقی یهود آن است که ایمان نمیآورند، مگر آنچه را که طبق میل و خواستۀ آنها باشد، بدین سبب است که از خواستههای به حق پیامبران - که از سوی پروردگار برای هدایت و سعادت آنها آورده بودند - سرپیچی میکردند، و در مقابل بعضی از پیامبران استکبار میورزیدند و بعضی از آنها را به شهادت میرساندند.[11]
خدای متعال در این باره میفرماید: "به تحقیق موسی را کتاب دادیم و از پى او پیامبران فرستادیم. و به عیسی بن مریم(ع) دلیلهاى روشن عنایت کردیم و او را به روح القدس تأیید نمودیم. و هر گاه پیامبرى آمد و چیزهایى آورد که پسند نفس شما نبود سرکشى کردید، و گروهى را دروغگو خواندید و گروهى را کشتید. * گفتند: دلهاى ما در حجاب است. نه، خدا آنان را به سبب کفرى که میورزند مطرود ساخته و چه اندک ایمان میآورند. * و چون ایشان را از جانب خدا کتابى آمد، و او را شناختند، هر چند کتابشان را هم تصدیق کرده بود، و با آنکه زان پیش خواستار پیروزى بر کافران بودند، به او ایمان نیاوردند، که لعنت خدا بر کافران باد".[12]
- انکار حق
از جمله ویژگیهای قوم یهود و نصارا، این است که هر یک از این دو گروه هر آنچه را که از مسائل حق و حقیقت نزد آنها است انکار میکنند و این صفت بسیار زشت و ناپسند است. پروردگار عالمیان چنین میفرماید: "با آنکه کتاب خدا را میخوانند، یهودان گفتند که ترسایان بر حق نیستند و ترسایان گفتند که یهودان بر حق نیستند. همچنین آنها که ناآگاهاند سخنى مانند سخن آنان گویند. خدا در روز قیامت دربارهی آنچه در آن اختلاف میکنند، میانشان حکم خواهد کرد".[13]
منظور از جملۀ "لیست علی شیء" در این آیه، آن است که قوم یهود و نصارا هیچ جایگاه و منزلتی نزد خداوند ندارند، یا اینکه دین آنان هیچ ارزشی پیش پروردگار ندارد. در قسمت بعد آیه که میفرماید: "و هم یتلون الکتاب"؛ یعنی خداوند برای هدایت آنان کتاب فرستاد که نزد آنها است؛ کتابی که میتوانند از نور معرفتش در این مسائل بهره گیرند؛ اما متأسفانه در احکام خود از تعصب، لجاجت و عناد پیروی میکنند. سپس در ادامه میفرماید: "همچنین آنها که ناآگاهاند سخنى مانند سخن آنان گویند". این آیۀ کریمه سخن این گروه را تشبیه به کلام متعصبان از جاهلان وثنیین کرد.[14]
- حسادت نسبت به مسلمانان
خدای تعالی در قرآن کریم به این صفت یهود اشاره کرده و میفرماید: "از میان اهل کتاب آنان که کافر شدند، و نیز مشرکان، دوست نمیدارند که از جانب پروردگار به شما خیرى برسد، و حال آنکه خدا هر کس را که بخواهد به بخشایش خویش مخصوص میدارد. خدا صاحب فضلى بزرگ است".[15]
دور از ذهن و عجیب نیست اگر مشرکان، یهود، نصارا و منافقین، از نزول قرآن بر پیامبر اسلام(ص) خشنود نشدند و از اینکه خداوند وی را برگزید و کسانی که با او بودند هدایت و برتری بخشید، خوشحال نشدند و استقبال نکردند، بلکه اگر استقبال میکردند عجیب به نظر میآمد!
در تفسیر الکاشف در ذیل این آیه روایتی از امام علی(ع) نقل شده است که منظور از رحمت "و الله یختص برحمته من یشاء"، نبوت است.[16]
حسادت به گونهای در ذات آنان رسوخ پیدا کرده بود که خداوند به پیامبرش امر کرد که به آنان بگوید:[17] "قل موتوا بغیظکم"؛[18] در عصبانیت خود بمیرید.
آنان(مشرکان، یهود و…) نبوت و رسالت را خیر و خوبی میدانستند و از آنرو که خداوند غیر آنها را برتری داده و به رسالت برگزیده، نزدیک بود که از کینه و عصبانیت منفجر شوند، در حالی که "الله اعلم حیث یجعل رسالته". رسالت مانند دیگر رحمتها است که خداوند طبق خواست خود و به هرکسی که خود اراده فرموده عطا میکند، نه بر طبق خواست مردم. "و الله ذوالفضل العظیم". ممکن است فضل الهی نصیب تمام مردم شود، اگر حسادت نورزند، و اعمال خود را در حال خلوص برای خدا انجام دهند. ممکن است انسان مشرک یا یهودی با یک نظر لطف الهی مسلمان واقعی شود، و بر بسیاری از مؤمنان پیشی بگیرد؛ چراکه این فرصت برای همه فراهم است و رحمت واسعۀ الهی شامل همۀ مردم میشود.[19]
- آرزوی بازگشت و رویگردانی مسلمانان از اسلام
قرآن کریم در این باره میفرماید: "بسیارى از اهل کتاب با آنکه حقیقت بر آنها آشکار شد، از روى حسد، دوست دارند شما را پس از ایمان آوردنتان به کفر بازگردانند. عفو کنید و گذشت کنید، تا خدا فرمانش را بیاورد، که او بر هر کارى توانا است".[20] همۀ مردم دوست دارند که انسانها بر دین خود باقی باشند. یکی از فلاسفه در این باره میگوید: مبارکترین روز نزد من روزی است که شاهد باشم مردم مثل من فکر میکنند. اما قوم یهود تلاش وسیع و گستردهای میکنند تا میان مسلمانان فتنه ایجاد کنند، تا آنان را به دوران جاهلیت برگردانند. اینان در این کار انگیزهای جز حسادت ندارند، با علم به اینکه آنان نیز مانند دیگران میتوانند مسلمان شوند، ولی در عین حال به جهت ترس از کسادی بازار و درآمدهایی که از راههای نامشروع دارند، این کار را نمیکردند.
جماعت یهود بعد از جنگ أحد از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به دسیسه و نیرنگ میپرداختند. در اخبار و روایات آمده است، بعد از واقعۀ احُد یهودیها جوانان مسلمان را به خانههای خود دعوت میکردند و با شراب و دختران خود آنها را فریب میدادند، و دربارهی قرآن و رسالت پیامبر اسلام(ص) ایجاد شبه میکردند. وقتی که پیامبر اسلام(ص) متوجه این دسیسه و نیرنگ آنان شد، مسلمانان را از شرکت در مجالس لهو و بیبندباری نهی کرد و مجازات شدیدی برای زنا، شرابخواری، قماربازی و خوردن گوشت خوک قرار داد. از آن پس وقتی که مسلمانان نیز متوجه این ترفند شوم آنان شدند، از رفتن به مجالس آنها خودداری نمودند.
شاید مراد خداوند تبارک و تعالی در جملۀ "من بعد ما تبیّن لهم الحقَّ"، این باشد که یهود با علم به اینکه اسلام دین حق است، و شرک و انکار رسالت پیامبر اسلام(ص) باطل است؛ اما در عین حال مسلمانان را به کفر و انحراف دعوت میکردند. البته این اختصاص به یهودیها ندارد، بلکه اکثر مردم این چنیناند که در تلاشاند تا حق را انکار کنند، این نیست، مگر به جهت اینکه حق با خواستههای نفسانی آنها مخالف است؛ چراکه انسان پیرو احساسات و عواطف خویش است، نه پیرو دین و عقلش.[21] امام علی(ع) میفرماید: "اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع"؛ بیشتر جاهایی که عقل آدمیان بر زمین میافتد به خاطر شمشیرهای طمع است.[22]
- اصرار بر انکار نبوت پیامبر اسلام(ص)
از دیگر صفات قوم یهود دشمنی آنها با مسلمانان و انکار نبوت پیامبر اسلام است، با علم به اینکه رسالت آنحضرت با صفات و ویژگیها، در کتاب آسمانی آنها آمده و به آنها بشارت داده شده است، ولی آنها همچنان بر این انکار خود پافشاری میکردند: " آنانکه از این رسول، این پیامبر امّی که نامش را در تورات و انجیل خود نوشته مییابند، پیروى میکنند ...".[23]
- سازشکاری در دین
خدای متعال میفرماید: "آیا کسانى را که نصیبى از کتاب داده شدهاند ندیدهاى که به جبت و طاغوت ایمان میآورند و دربارهی کافران میگویند که راه اینان از راه مؤمنان به هدایت نزدیکتر است. * اینان آن کسانند که خدا لعنتشان کرده است و هر کس را که خدا لعنت کند براى او هیچ یاورى نیابى.[24]
اولین آیه از این دو آیه، یکی دیگر از خصوصیات ناپسند یهود را بیان میکند، و آن اینکه قوم یهود برای رسیدن به اهداف خود، هر قوم و ملتی را به سازشکاری در دین دعوت میکردند، تا جایی که برای قانع کردن و راضی نمودن مشرکان برای تعظیم و سجده در برابر بتها، عقیدۀ مشرکان را با همۀ خرافات و بدیهایش، بر دین اسلام ترجیح میدادند، با آنکه یهود اهل کتاب بودند و همۀ آنچه را که دربارهی عظمت اسلام و صفات پیامبرش در کتابهای خود خوانده بودند، میدانستند که مشترکات بین ما و آنها به مراتب بیشتر از مشترکات آنها با یهود است، ولی در عین حال همۀ اینها را نادیده میگرفتند و برای دشمنی و ضربه زدن به اسلام، مشرکان را بر مسلمانان ترجیح میدادند.[25]
اینها برخی از خصایص و صفات بارز قوم یهود بود که در اینجا به صورت خلاصه و از باب نمونه بیان شد. البته این قوم دارای صفات فراوانی است که قرآن کریم آنها را بیان کرده است. نفاق، غرور، قساوت قلب، تکبر و استکبار، اهانت نسبت به مقام ربوبی، نسبت سحر به حضرت سلیمان(ع)، استهزا و تمسخر پیامبر خود و …، از دیگر ویژگیهای قوم یهود است.
بخش دوم: برخی از عقاید باطل یهود
در باره اعتقادات باطل و فاسد یهود، آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که ما در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- اعتقاد به اینکه عزیر(ع) فرزند خدا است.
خدای متعال در این باره میفرماید: "یهود گفتند که عزیر پسر خدا است، و نصارى گفتند که عیسى پسر خدا است. این سخن که میگویند همانند گفتار کسانى است که پیش از این کافر بودند. خدا بکشدشان. چگونه از حق منحرفشان میکنند"؟.[26]
- اعتقادات به عذاب شدن در مدت بسیار اندک
قوم یهود معتقد بود که عذاب نمیشوند مگر مدت بسیار کم: "و گفتند: آتش جز چند روزى ما را نسوزاند. بگو: آیا با خدا چنین پیمانى بستهاید، تا او خلاف پیمان خود نکند؟ یا آنکه از روى نادانى چنین نسبتى به خدا میدهید؟ * و این بدان سبب بود که میگفتند: جز چند روزى آتش دوزخ به ما نرسد. و این دروغ که بر خود بسته بودند در دین خود فریبشان داد".[27]
- ادعای فرزند خدا بودن
آنان ادعا میکردند که فرزندان خدا هستند: "یهودیان و مسیحیان گفتند که ما فرزندان و دوستان خدا هستیم. بگوى: پس چرا شما را به پاداش گناهانتان عذاب میکند؟ بلکه شما انسانهایى از جمله آفریدگان هستید. هر کس را که بخواهد میآمرزد و هر کس را که بخواهد عذاب میکند و از آن خدا است فرمانروایى آسمانها و زمین و آنچه در میان آنها است و بازگشت همه به او است".[28]
- دست بسته دانستن خدا
"یهود گفتند که دست خدا بسته است. دستهاى خودشان بسته باد. و بدین سخن که گفتند ملعون گشتند. دستهاى خدا گشاده است. به هر سان که بخواهد روزى میدهد. و آنچه بر تو از جانب پروردگارت نازل شده است، به طغیان و کفر بیشترشان خواهد افزود. ما تا روز قیامت میانشان دشمنى و کینه افکندهایم. هر گاه که آتش جنگ را افروختند خدا خاموشش ساخت. و آنان در روى زمین به فساد میکوشند، و خدا مفسدان را دوست ندارد".[29]
- یهودیها معتقدند که خداوند فقیر است: "هر آینه خدا شنید سخن آن کسان را که میگفتند: خدا بینوا است و ما توانگریم. گفتارشان را و نیز اینکه پیامبران را به ناحق میکشتند، خواهیم نوشت، و گوییم: بچشید عذاب آتش سوزان را".[30]
اینها اطلاعات مختصری بود در باره صفات و اعتقادات مردم یهود در قرآن کریم. برای آگاهی بیشتر و شناخت دقیق تر آنان می توانید به تفاسیر قرآن و کتاب های نوشته شده دربارهی یهود مراجعه کنید.
[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 3، ص 404، تهران، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[5]. مغنیه، محمد جواد، تفسیر الکاشف، ج 2، ص 338، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1424ق.
[6]. همان.
[9]. تفسیر الکاشف، ج 2، ص 485.
[10]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 7، ص 532، بیروت، دار الملاک للطباعة و النشر، چاپ دوم، 1419ق.
[11]. «بنیاسرائیل و کشتن هفتاد پیامبر در یکروز »، 128664؛ کلینى، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 8، ص 116 – 117، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[14]. تفسیر نمونه، ج 1، ص 408.
[16]. تفسیر الکاشف، ج 1، ص 168.
[17]. همان.
[19]. مدرسی، سید محمد تقی، من هدی القرآن، ج 1، ص 229، تهران، دار محبی الحسین، چاپ اول، 1419ق.
[21]. تفسیر الکاشف، ج 1، ص 174.
[22]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 507، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق؛ تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، رجائی، سید مهدی، ص 298، قم، دار الکتاب الإسلامی، چاپ دوم، 1410ق.
[25]. تفسیر نمونه، ج 3، ص 416.
[26]. توبه، 30.

:
:
:
: