
لطفا صبرکنید
26400
- اشتراک گذاری
انسان قبل از خلقت وجود نداشت و چیزی نبود تا بتواند از خود اختیاری داشته باشد. به همین دلیل هیچ نقش و تأثیری در به وجود آمدن خود ندارد. بدیهی است که داشتن اختیار فرع بر وجود است؛ یعنی ابتدا باید انسان موجود باشد و بعد در باره اختیار و آزادی وی بحث شود؛ اما پس از خلقت آزاد و مختار است و این آزادی را خدای متعال به او بخشیده است. شیعه امامیه معتقد است که انسان در افعال و اعمالش نه آزاد مطلق است و نه مجبور مطلق؛ بلکه امری بین این دو است.
استاد شهید مطهری در مورد اختیار و آزادی انسان میگوید: انسان مختار و آزاد آفریده شده است؛ یعنی به او عقل، فکر و اراده داده شده است. انسان در کارهای ارادی خود مانند سایر موجودات نیست که مجبور باشد. بشر همیشه خود را در سر چهار راههایی میبیند که هیچگونه اجباری ندارد که فقط یکی از آنها را انتخاب کند. سایر راهها بر او بسته نیست.
از اینرو، اگر چه انسان در تولد خود اختیاری ندارد؛ اما بعد از تولد با اختیاری که خداوند به صورت تکوینی به او بخشیده است، میتواند آزادانه مرتکب هر فعلی شود، و حتی به عمر خویش خاتمه دهد و به تعبیری «خودکشی» کند؛ اما جواز انجام هر فعلی از جمله خودکشی به انسان داده نشده است. و در شرع مقدس اسلام چیزهای از جمله خودکشی به شدت مذمت شدهاند. در متون دینی آمده است که: اگر کسی به هر انگیزهای خودکشی کند گناه بزرگی مرتکب شده و در عالم آخرت گرفتار عذابی دردناک خواهد شد.
معلوم است که انسان با خودکشی کردن تنها میتواند خود را از این جهان(دنیا) خارج و به دنیای دیگر(برزخ) وارد سازد، ولی هرگز نمیتواند خود را از جهان هستی خارج کند و محو نماید.
انسان در خلقت خود هیچگونه اختیاری از خود ندارند؛ یعنی در حقیقت انسان در خلقت خود مجبور است و هیچ نقش و تأثیری در آن ندارد. همچنین بعد از خلقت و ورود به این دنیا، اقامت در اینجا نیز به اختیار وی نیست و نمیتواند برای همیشه در این دنیا بماند؛ چرا که به طور قطع و به اجبار روزی باید این زندگی دنیوی را ترک کند و به عالم دیگر برود. نه تنها انسان؛ بلکه هیچ موجودی از موجودات در خلقت خود آزاد نیستند. تنها خداوند متعال است که به انسان و دیگر موجودات زندگی و حیات میبخشد.[1]
انسان قبل از خلقت وجود نداشت و چیزی نبود تا بتواند از خود اختیاری داشته باشد. بدیهی است که داشتن اختیار فرع بر وجود است. انسان ابتدا باید موجود باشد تا بعد از وجود در مورد اختیار و آزادی وی بحث کرد.
بنابر این، انسان به ناچار طبق اراده و مشیت الهی خلق میشود و پا به عرصه وجود میگذارد، «آیا زمانی طولانی بر انسان گذشت که چیز قابل ذکری نبود».[2]
«ذات نایافته از هستیبخش کی تواند که شود هستی بخش».
اما پس از به دنیا آمدن خداوند حکیم و مهربان در تصمیمات و اعمال و کارهای مربوط به زندگی دنیا به او آزادی داد، و او را صاحب اختیار و اراده کرده است، پس باید بپذیریم که انسان از خود هیچ چیزی ندارد، مالک هیچ چیزی نیست، همه چیز حتی این آزادی و اختیار را خداوند از راه لطف به او عطا فرمود، آن هم نه اختیار مطلق. یکی از مسائل بسیار کهن که از دیرباز ذهن بشر را به تأمل فراخواند، مسئله «جبر و اختیار» است. این مباحث سابقه طولانی در تاریخ اسلام دارد و در میان متکلمان و فیلسوفان سه نظریه و دیدگاه در موضوع جبر و اختیار مطرح است.
گروهی معتقدند که افعال انسان از روی اراده و اختیار وی انجام می گیرد و خداوند نقشی در افعال بندگانش ندارد. ایشان طرفدار نظریه تفویض و آزادی انسان به طور مطلق هستند. در فرهنگ اسلامی این گروه را معتزله مینامند.[3]
دیدگاه دوم، بر آن است که کارهای انسان از روی جبر بوده و معتقدند پدیدهای به نام اختیار مطلق وجود ندارد. این گروه معتقدند یک سلسله عوامل خارج از اراده انسان او را بر آن میدارد، تا دست به فعالیت و تلاش بزند. متکلمان اشاعره طرفدار این نظریه(جبر) هستند و میگویند خداوند افعال را در انسان خلق میکند و او فاعل حقیقی است و انسان فاعل مجازی است.[4]
امام علی(ع) در رد این نظریه در جواب سؤال کنندهای در جریان صفین که پرسید، آیا این حرکت ما به سوی شام با قضا و قدر الهی بود، می فرماید: «ای وای تو گویی پنداشتهای که قضا و قدر الهی انعطاف ناپذیر و جزمی است و سرنوشت انسانها محکوم به چنین جبری است. اگر چنین باشد، بر نظام پاداش و کیفر مهر بطلان میخورد و وعده و وعید یکسره ساقط میشود. بیگمان خدای سبحان بندگانش را در حال اختیار فرمان داده است...».[5]
پایهگذار مکتب جبر، شیطان است؛ چراکه گمراهی خود را به خدا نسبت میدهد نه به خود.[6] (گفت: اکنون که مرا گمراه کردی من بر سر راه مستقیم تو در برابر آنها کمین میکنم).[7]
دیدگاه سوم این است که انسان در کارها و اعمال خویش نه اختیار مطلق دارد و نه به طور مطلق مجبور است. به بیان دیگر، انسان دارای آزادی اراده و اختیار است؛ اما این آزادی به گونهای نیست که بتوان قائل به «تفویض» شد؛ بلکه هستی او از خداوند بوده و به کارگیری آن نیروی هستی به دست خود انسان است.
دیدگاه شیعه، در مورد افعال آدمی آن است که هر کاری از انسان صادر میشود هم فعل او و هم فعل خداوند است؛ یعنی فاعلیت خداوند، فاعلیت سببی و فاعلیت انسان مباشری است. این نظریه را در اصطلاح «امر بین الامرین» میگویند.
این دیدگاه از بسیاری از آیات قرآن و تعالیم ائمه(ع) استفاده میشود و شیعه امامیه طرفدار این نظریه است.[8]
استاد شهید مطهری درباره اختیار و آزادی انسان میگوید: انسان مختار و آزاد آفریده شده است؛ یعنی به او عقل، فکر و اراده داده شده است. انسان در کارهای ارادی خود مانند سایر موجودات نیست که مجبور باشد. بشر همیشه خود را در سر چهار راه هایی میبیند که هیچگونه اجباری ندارد که فقط یکی از آنها را انتخاب کند. سایر راهها بر او بسته نیست. یکی از آنها به نظر و اراده شخصی او مربوط است؛ یعنی فکر و انتخاب او است که یک راه خاص را معین میکند.
امتیاز انسان از سایر موجودات این است که اعمال و افعال وی از آن سلسله حوادثی است که سرنوشت حتمی و تخلف ناپذیر ندارد؛ زیراکه افعال انسان به هزاران علل و اسباب بستگی دارد و از آن جمله اراده، انتخاب و اختیاری است که از خود بشر ظهور پیدا میکند.[9]
در نتیجه، همانگونه که بیان شد انسان در تولد و به وجود آمدن خود و همچنین در معدوم ساختن و خود را از گردونه هستی خارج کردن اختیاری ندارد؛ اما پس از خلقت آزاد و مختار است و با اختیاری که خداوند به صورت تکوینی در نهاد آدمی نهاده است میتواند با اراده مرتکب هر فعلی شود حتی به عمر خویش خاتمه دهد و به تعبیری «خودکشی» کند، البته این بدان معنا نیست که خداوند به بشر اختیار تشریعی داده است که هر فعلی را مرتکب شود. و به تعبیر دیگر، جواز انجام هر فعلی از جمله خودکشی به انسان داده نشده است.
و کوتاه سخن آنکه؛ انجام فعلی اختیاری که به مرگ انسان منتهی میشود، خودکشی بوده و[10] «خودکشی به هر نحو، حرام و از گناهان کبیره است.
از امام صادق(ع) نقل شده است: هر کسی عمداً خودکشی کند همیشه در آتش جهنم خواهد بود».[11]
امام باقر(ع) فرمود: «شخص مؤمن به هر بلایی گرفتار میشود و به هر مرگی ممکن است بمیرد ولی خودکشی نخواهد کرد».[12]
پس، اگر کسی به هر دلیلی خودکشی کند گناه بزرگی انجام داده و در عالم آخرت گرفتار عذاب دردناک خواهد شد.[13]
معلوم است که انسان با خودکشی کردن تنها میتواند خود را از این جهان(دنیا) خارج و به دنیای دیگر(برزخ) وارد کند، ولی هرگز نمیتواند خود را از جهان هستی خارج کند و محو نماید.[14]
[1]. «الذی خلق الموت و الحیوة...»؛ (آن کس (خدا) که مرگ و حیات را آفرید...). ملک، 2.
[2]. «هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکوراً». انسان، 1.
[3]. ربانی گلپایگانی، علی، محاضرات فی الالهیات، ص199-203 .
[4]. همان، ص 192- 197.
[5]. «و یحک لعلک ظننت قضاءً لازماً و قدراً حاتماً، و لو کان ذالک لبطل الثواب و العقاب و سقط الوعد و الوعید. ان الله سبحانه امر عباده تخییراً...»، معادیخواه، عبدالحمید، خورشید بی غروب (ترجمه نهج البلاغه)، ص 407، نشر ذره، چاپ اول، 1373ش.
[6] نصر، عبدالله، مبانی انسان شناسی در قرآن، ص 386.
[7]. «قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم». اعراف، 16.
[8] اقتباس از سؤال 223 نمایه: «انسان و مسأله جبر و اختیار».
[9]. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 1، ص 386 – 387، تهران، صدرا.
[10]. اقتباس از سؤال 1221نمایه: «اختیار انسان در بقاء و مرگ».
[11]. شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 95، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[12]. کافی، ج 3، ص 112.
[13]. اقتباس از سؤال 342 نمایه: «عدم تناقض قضا و قدر الهی با خودکشی».
[14]. برای آگاهی بیشتر، ر. ک: «انسان و اختیار»؛ «عدم تناقض قضا و قدر الهی با خودکشی»؛ «حرام بودن سلب حیات از خود»؛ «اختیار انسان در بقاء و مرگ».
