
لطفا صبرکنید
508
شیخ اجل سعدی شیرازی در یکی از سرودههای خود میگوید:
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست رنگ رخسار خبر میدهد از سر ضمیر[1]
محتوای این شعر در حقیقت برگرفته از آیات و روایات فراوانی است که در قالب نظم ارائه شدهاست. به عنوان نمونه به مواردی از آنها اشاره میکنیم:
«... یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ ...»،[2] که معنایش آن است که باید بخشی از صدقات خود را به فقرای آبرومندی اختصاص دهید که دست نیاز به سوی دیگران دراز نکرده و چنان زندگی میکنند که مردم آنان را دارای ثروت کافی میدانند؛ اما با دقت در رنگ رخسارشان، میتوان به نیازشان پی برد!
شعر موجود در پرسش، شباهت محتوایی فراوانی با این آیه دارد.
- قرآن در مورد مؤمنان واقعی میفرماید:
«... سیماهُمْ فی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُود»؛[3] بر رخسارشان اثر سجده است.
البته این اثر سجده، تنها به معنای پینهی بر پیشانى نیست؛ بلکه میتواند ناظر به نوعی نورانیت درونی باشد که در چهره ظهور و بروز میکند.
- همچنین در مورد منافقین میفرماید:
«أَمْ حَسِبَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ یُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ؛ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسیماهُمْ...»؛ [4]
آیا بیماردلان گمان کردند که خدا کینههای پنهانیشان را ظاهر نخواهد کرد؟! اگر بخواهیم آنها را به تو میشناسانیم تا آنان را از چهره و نوع سخن گفتنشان بشناسى!
یعنی همانگونه که مؤمنان راستین را مىتوان از نورانیت چهرهشان شناخت، منافقان و مجرمان نیز در مواردی از راه سخنان ناسنجیده و یا رنگ رخساره قابل شناساییاند.
- پیامبر اکرم(ص) در سخنی فرمود:
«وَ لَا تُسِرُّوا لِإِخْوَانِکُمْ غِشّاً فَإِنَّ مَنْ أَسَرَّ لِأَخِیهِ غِشّاً أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَى صَفَحَاتِ وَجْهِهِ وَ فَلَتَاتِ لِسَانِهِ»؛[5] در پنهان نسبت به برادران دینی خود، نیرنگ نکنید؛ زیرا هر کس با برادرش چنین کند، خداوند آنرا در زوایای چهره و لغزشهای زبانش آشکار میکند.
- امام علی(ع) نیز در همین موضوع فرمود:
«مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَیْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِی فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِه»؛[6]
هیچکس چیزى را در دلش پنهان نمیکند، مگر آنکه از تغییرات چهره و یا سخنهای نابجایىش آشکار خواهد شد.
در این سخنان حکیمانه به یکى از اصول مهم روانشناسى اشاره شده است که امروزه به وسیله آن بسیارى از مجرمان را به اعتراف وامى دارند و مطالبى را که اصرار بر کتمانش دارند آشکار میسازند.
چون انسان مطلب مهمی؛ مانند دشمنی، کینه، یا دوستی و مانند اینها را در دل پنهان میکند، و از آنجا که پدیدههای زبانی، عبارت از نوعی وجود نفسانی و وسیله اظهار آن است، برای شخص ممکن نیست به طور کامل آنچه را در دل دارد مخفی نگهدارد؛ زیرا رعایت این پنهانکاری تنها برای عقل میسر است، تا بر طبق مصلحتی که میبیند آنرا پنهان دارد؛ اما عقل گاهی به یک کار مهمی دیگری سرگرم است و از مراقبت بر پنهان داشتن غفلت میورزد، در نتیجه خیال، آنرا از دست عقل میرباید و در ضمن سخنان بی اندیشه بر زبان میآورد. همینطور چون تصورات و امور نفسانی ریشهی آثار ظاهری انسان؛ مانند زردی ترس، و سرخی شرم هستند، بعضی از امور پنهانی را نمیشود از آثار ظاهری در رنگ چشم و صورت جدا کرد.[7]
توضیح آنکه اعمال انسان بازتاب نیات، خواستهها و سجایاى او است که به صورت طبیعى ظاهر میگردد. بخشى از آن اختیاری است، مانند فرار هنگام ترسیدن و بخش دیگر هم غیر اختیارى است، مانند پریدن رنگ از صورت در همان هنگام!
برافروخته شدن صورت و یا لرزش بدن هنگام خشم هم نمونههای دیگری از این واقعیت است.
از اینرو انسان اگر بخواهد چیزى را پنهان نگهدارد، اگرچه تلاش میکند دوگانگى میان سخن و کردارش پدید نیاید، با این وجود؛ اما بسیار پیش میآید که هنگام غفلت و عدم توجه، نمیتواند این قانون را رعایت کند، علاوه بر آنکه پنهان کردن بخشهای غیر اختیارى مانند تغییرات چهره کار آسانى نیست.
[1]. سعدی، دیوان اشعار، غزلیات، غزل شماره 309.
[2]. بقره، 273.
[3]. فتح، 29.
[4]. محمد، 29-30.
[5]. دیلمی، حسن بن محمد، ارشاد القلوب إلی الصواب، ج 1، ص 84، قم، الشریف الرضی، چاپ اول، 1412ق.
[6]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق، صبحی صالح، ص 472، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.
[7]. ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، مترجم، عطایی، محمد رضا، ج 8، ص 24، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی، چاپ اول، 1385ش.
