
لطفا صبرکنید
46658
- اشتراک گذاری
در عرفان، اعداد، حروف، اشکال و ... زبانی رمزی برای بیان حقایق غیبی عالم مورد استفاده قرار گرفته است. و منظور از «نقطه»، وحدت حقیقیۀ خداوند است که عکس این وحدت حقیقی در سویدای قلب انسان نهاده شده است. از همینرو «انسان کامل» مرکز و قطب عالم معرفی شده است؛ چرا که خلیفۀ وحدت حقیقیۀ خداوند است. این سخن امیرمؤمنان(ع) که فرمود: «انا النقطه تحت الباء»، به همین مطلب اشاره دارد.
- علم عدد و حروف در عرفان
علم اعداد و حروف از دیرباز مورد توجه مکاتب عرفانی بوده است، ولی آنچه مراد عرفا در این مورد بوده، غیر از تصور متعارف ما از این علوم است، و در واقع اعداد، حروف، اشکال و ... زبانی رمزی برای بیان حقایق غیبی عالم مورد استفاده قرار گرفته است.
سخن در مورد ماهیت علم حروف و اعدادِ عرفانی، بسیار است و گاهی جنبههای تحریف شدهای از این علوم بعد از دور شدن از ماهیت اصلی خود، تبدیل به خرافه و جادو در شکلهای قدیم و جدید شده است:
حرف درویشان بدزدد مرد دون تا بخواند بر سلیمی زان فسون[1]
ولی بدون تردید ذات این علوم از دیدگاه عرفا قداست فراوان دارد. محی الدین بن عربی در کتاب الدر المکنون مینویسد:
«حروف گنجینههای خدایند و در آنها اسرار و اسمای خدا، علم، امر، صفات، قدرت و مراد خداوند نهفته است».[2]
گفتنی است که علمِ عدد در عرفان ارتباط مستقیمی با علم حروف دارد؛ چرا که از این دیدگاه هر حرفی با عددی خاص ارتباط دارد و اعداد، روح حروف و کلمات محسوب میشوند:
نزد اهل خرد و اهل عیان حرف جسم و عدد او ست چو جان[3]
از طرفی اَشکال و نمادهای هندسی هم، چیزی جز تمثّل اعداد و نسبتهای آن، در قالب خطوط و اشکال نیست.
نمونههایی از این اصطلاحات را در ادبیات عرفانی شاهدیم که گاهی برای بیان مطالب ماورائی و غیبی به کار رفته است، تا سالک با روش ملموستری با این حقایق ارتباط بر قرار کند و به تدریج بعد از حاصل نمودن درجهای از فهمِ نظری و فکری، به باطن شهودی و غیبی این مطالب منتقل شود.
ابن عربی در مقدمه کتاب انشاء الدوائر مینویسد:
«از آنجا که خداوند سبحان حقایق اشیاء را آنگونه که هست بر من نمایاند، و مرا از طریق کشف بر نسبتها و روابط موجود بین این حقایق مطلع نمود، خواستم تا آنها را در قالب اشکالی حسی در آورم تا برای کسی که بصیرت او از درک این امور ناتوان است، قابل فهم باشد».[4]
- معنای نقطه در عرفان
یکی از نمونههای این زبان رمزی، استفاده از اصطلاح «نقطه» است که اکثر عرفا در آثار منثور، همچنین در اشعار عرفانی خود به آن اشاره کردهاند. اصطلاح «خال» در اشعار عرفانی نیز تعبیر دیگری از همان «نقطۀ وحدت» است.
در گلشن راز شبستری در شرح این اصطلاح میخوانیم:
بر آن رخ نقطۀ خالش محیط است که اصل و مرکز دور محیط است[5]
در شرح این بیت گفتهاند:
منظور از خال(یا همان نقطه)، وحدت حقیقی خداوند است، و منظور از دور محیط، دایره وجود و هستی است. بنابر این وحدت حقیقى، جزو جدانشدنى ذات حقّ است که اصل و مرکز دایره وجود است. و به تعبیرى دیگر، نقطۀ خال که وحدت است بر چهره معشوق که ذات حقّ است وابسته و غیر قابل تجزیه است؛ از اینرو، وحدت حقیقى مانند مرکز و اصل دایرۀ هستى است. از نقطه خال که وحدت است دایره وجود در عالم مُلک و ملکوت پیدا شده است؛ یعنى هستى هر دو عالم قائم به وجود وحدت حقیقى است. همچنین از نقطه وحدت که مرکز دایره هستى در دو عالم است، نفس ناطقه انسانى و قلب آدمى ظاهر شده است.
از همینروی گفتهاند که سویدای[6] قلب انسان که مرکزیترین نقطۀ هستی او است، آینه وحدت حقیقی خداوند است:
ندانم خال او عکس دل ماست و یا دل عکس خال روى زیباست
زعکس خال او دل گشت پیدا و یا عکس دل آنجا شد هویدا
دل اندر روى او یا اوست در دل به من پوشیده شد این کار مشکل[7]
بنابر این، «نقطه»، رمزی از وحدت حقیقیه خداوند است که عکس این وحدت حقیقی در دل انسان نهاده شده است؛ و از همینروی «انسان کامل» مرکز و قطب عالم امکان معرفی شد؛ چرا که خلیفۀ وحدت حقیقیۀ خداوند است.
- معنای روایت «انا النقطة تحت الباء»
استفاده از اصطلاح نقطه و تعابیری مشابه در مورد حروف و اعداد و ... -در مقام بیان معانی غیبی- در روایات نیز به چشم میخورد و از همه روشنتر این سخن امام علی(ع) است که فرمود:
«ان کل ما فی العالم فی القرآن و کل ما فی القرآن بأجمعه فی فاتحة الکتاب، و کل ما فی الفاتحة فی البسملة، و کل ما فی البسملة فی الباء، و أنا النقطة تحت الباء»؛[8]
تمام آنچه در عالم وجود دارد در قرآن است، و تمام آنچه در قرآن است در سورۀ حمد و آنچه در سورۀ حمد است در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است. و آنچه در بسم الله الرحمن الرحیم است در باء آن است و من نقطۀ تحت الباء هستم .
در این روایت به این مطلب اشاره شده است که هر آنچه در عالم وجود دارد، در حقیقتِ قرآن جمع شده و بسم الله الرحمن الرحیم در برداردنده کل قرآن است.
با در نظر گرفتن مطالب بیان شده در مورد اصطلاح «نقطه» در عرفان، همچنین با توجه به این مقدمه که انسان کامل قرآن تکوینی است،[9] و از طرفی عالم هستی تفصیل انسان کامل است، -چرا که انسان، عالم صغیر است و عالم، انسان کبیر است-[10] بنابر این، معنای سخن آنحضرت را میتوان اینگونه بیان کرد که: منم آن انسان کامل که قلب من آینه نقطه وحدت حقیقیه خداوند و مرکز قرآن تکوینی است؛ چرا که آنحضرت نقطۀ باء در بسم الله الرحمن الرحیم است و بسم الله الرحمن الرحیم در بردارنده کل قرآن است.
اما در مورد «تحت الباء» بودن نقطه باید گفت که تحت الباء اشاره به تنزّل نقطه -که در اصطلاحی دیگر از آن تعبیر به حقیقت محمدیه میشود- در قوس نزول دارد.[11]
سید حیدر آملی در مورد «نقطه» چنین میگوید:
«از این جهت، این حقیقت را نقطه نامیدهاند که این حقیقت، اولین وجود متعین در عالم هستی است که به خاطر تعین خود، پیدایش تعینات دیگر را به دنبال داشته است. مانند نقطه «باء» که اولین نقطهای است که «الف» را که هیچ اسم و رسم و حدی نداشت، به شکل باء متعین ساخت. «باء» همان «الف» است که به وسیلهی نقطه، تعین «بائی» یافته است. این سخن امیرمؤمنان(ع) که فرمود: «انا النقطة تحت الباء»، به همین مطلب اشاره دارد. همانگونه که نقطه باء سبب تعین الف و پیدایش باء شده است، امیرمؤمنان نیز، مانند آن نقطه در عالم هستی است که سبب تعین وجود شده است. همچنین این بیان آنحضرت که فرمود: «لو شئت لا و قرت سبعین بعیراً من باء بسم الله الرحمن الرحیم». و نیز میفرماید: «لو شئت لاوقرت سبعین بعیراً من تفسیر فاتحه الکتاب»، به همین نکته اشاره دارد.
به همین معنا است سخن دیگر آنحضرت که فرمود: «العلم نقطه کثرها جهل الجهلاء». و به همین معانی اشاره دارد سخن عارفان که گفتهاند: «ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم».[12]
در اینجا به برخی مطالب ملاصدرا در مورد حقیقت نقطۀ باء نیز اشاره میشود:
«از جمله مقامات که برای «سائر الی الله» به قدم عبودیت حاصل میشود مقامی است که به مشاهده عینیه میبیند که همه قرآن؛ بلکه جمیع صحف منزله؛ بلکه جمیع موجودات تحت نقطه باء بسم الله اند ... و در این هنگام وجود خود را در نقطهای که تحت باء بسم الله است مشاهده میکند. ما از حروف قرآن مشاهده نمیکنیم مگر سواد و سیاهی آنرا؛ زیرا که در عالم ظلمت و سواد هستیم، و آنچه که از مداد ماده است میبینیم؛ زیرا که مدرِک و مدرَک دائماً از یک جنساند چنانکه بصر نمیبیند مگر الوان را و حس درنمییابد مگر محسوسات را و خیال تصور نمیکند مگر متخیلات را و عقل نمیشناسد مگر معقولات را و همچنین نور ادراک نمیشود مگر به نور،[بنابراین] موجودات ماورای طبیعت که انوار محضاند دیده نمیشوند مگر به نور چشم بصیرت: «و من لم یجعل الله نوراً فما له من نور. من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخره اعمی».
پس ما به سواد این چشم سَر نمیبینیم مگر سواد قرآن را و چون از این وجود مجازی و از این قریهای که اهل آن ستمکارند به در رفتیم و به سوی خدا و رسولش مهاجرت کردیم و از نشأه صوری حسی و خیالی و وهمی و عقلی بمردیم و بوجود خودمان در وجود کلام الله محو شدیم، از محو به اثبات میرسیم و از مرگ به زندگی دوباره همیشگی، پس از آن از قرآن دیگر سواد نمیبینیم؛ بلکه آنچه از قرآن میبینیم بیاض صرف و نور محض است».[13]
[1]. مولانا، مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 18.
[2]. به نقل از: حسن زاده آملی، حسن، تفسیر سدره المنتهی، در تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم.
[3]. شیخ بهایی، نقل از همان.
[4]. «فإنّ الله سبحانه لمّا عرّفنى حقائق الأشیاء على ما هی علیه فی ذواتها و أطلعنى کشفا على حقائق نسبها و إضافاتها أردت أن أدخلها فی قالب التشکیل الحسّىّ ... لیتّضح لمن کلّ بصره عن إدراکها و لم تسبح درارىّ أفکاره فی أفلاکها». این عربی، محى الدین، إنشاء الدوائر، ص 4، چاپ لیدن.
[5]. شبستری، محمود، گلشن راز، ص 74، انتشارات صفیعلی شاه، 1378.
[6]. سویدا نقطهی سیاه که بر دل است. دهخدا، لغتنامه.
[7]. گلشن راز، همان.
[8]. بروجردى سید حسین، تفسیر الصراط المستقیم، ج 3، ص 118، قم، موسسه انصاریان، 1416ق؛ فی شرح توحید الصدوق للقاضی سعید القمی، ص 32، ما فی معناه بتفاوت یسیر.
[9]. در مورد «قرآن تکوینی» و «قرآن تدوینی» میتوانید به آثار علامه حسن زاده مراجعه کنید.
[10]. رضوانیپور، مهدی، اصول و مبانی تأویل قرآن از دیدگاه امام خمینی.
[11]. مستنبط، سید احمد، القطرة، ج 1، ص 177.
[12]. و (تسمّى هذه الحقیقة الکلّیّة أیضا) بالنقطة، لانّها أوّل نقطة تعیّن بها الوجود المطلق، و سمّى بالوجود المضاف. (و ذلک) کنقطة «الباء» مثلا، فانّها أوّل نقطة تعیّن بها «الالف» فی مظاهره الحروفیّة و صار باء. و لهذا قال أمیر المؤمنین- علیه السلام- أیضا: «أنا النقطة تحت الباء. و قال: «لو شئت لأوقرت سبعین بعیرا من باء بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ. و قال: «العلم نقطة کثّرها جهل الجهلاء». و قال بعض العارفین: «بالباء ظهر الوجود، و بالنقطة تمیّز العابد عن المعبود». و قال الآخر: «ظهر الوجود من باء بسم الله الرحمن الرحیم». و أمثال ذلک کثیرة فی هذا الباب. و قد بسطنا الکلام فی تفسیرها و تحقیقها فی رسالتنا المسمّاة ب «منتخب التأویل فی بیان کتاب الله و حروفه و کلماته و آیاته». آملی، سید حیدر، نقد النقود، ص 695، وزارت فرهنگ و آموزش عالى، چاپ اول 1368ش.
[13]. صدر المتألهین، مفاتیح الغیب، ص 21، موسسه تحقیقات فرهنگى؛ برای توضیح بیشتر در مورد علم اعداد و علوم غریبه، میتوانید به نمایههای ذیل مراجعه کنید:

:
:
: