
لطفا صبرکنید
33244
- اشتراک گذاری
در کتاب های فقهی دلایل زیادی برای عدم جواز امامت جماعت زنازاده اقامه شده است.
از یکسو، علما اتفاق نظر دارند که ولدالزنا صلاحیت امامت جماعت شدن ندارد، و از سویی دیگر، احتیاط نیز چنین اقتضایی را دارد؛ یعنی اگر شک داشته باشیم که آیا تکلیف نماز به واسطۀ اقتدا نمودن به ولدالزنا ساقط میشود یا نه، احتیاط در این است که به ولدالزنا اقتدا نکنیم.
البته دلیل اصلی این مسئله روایات متعددی است که در این مسئله وارد شده است.
شاید فلسفۀ این حکم تبیین و آشکار نمودن زشتی عمل زنا در جامعه برای همه است تا ریشۀ این گناه از بین برود. به علاوه بعضی از مناصب و از آن جمله امامت جماعت، این ویژگی را دارند که باید متصدی آنها از بعضی از نقصها هر چند که خود آن شخص در حصول نقص، نقشی نداشته باشد، به دور باشد؛ یعنی این عدم جواز به خصوصیتی که در این منصب است، برمیگردد.
علما و فقهای دین میفرمایند: امام جماعت باید چند شرط و ویژگی داشته باشد که از جملۀ این شروط، حلالزاده بودن است.[1] دلایل این شرط به اجمال در زیر بیان میشود:
- اجماع:[2] تمام علمای شیعه میگویند امام جماعت باید حلالزاده باشد،[3] و یا حداقل زنازاده بودن او معلوم نباشد؛[4] لذا اقتدا کردن به کسی که یقین داریم زنازاده است، جایز نیست.[5]
- احتیاط: شیخ طوسی(ره) در کتاب الخلاف دلیل دوم اشتراط حلالزاده بودن امام جماعت را احتیاط[6] مطرح میکند. منظور ایشان از احتیاط، همان قاعدۀ اشتغال است؛ یعنی اگر یقین به حکمی مثل واجب بودن نماز بر خودمان، داشته باشیم و شک کنیم با اقتدا به امامی که حلالزاده نیست وجوب نماز ساقط میشود یا نه؟ برای حصول یقین به سقوط تکلیف، باید در مورد امامت زنازاده احتیاط نماییم و به او اقتدا نکنیم.
- روایات: روایات متعددی داریم که میفرمایند اقتدا به شخص زنازاده در نماز جایز نیست. به عنوان نمونه:
3-1. از امام علی(ع) نقل شده است: پشت سر دیوانه و زنازاده نماز نخوانید.[7]
3-2. همچنین آنحضرت فرمود: شش گروه صلاحیت امامت جماعت را ندارند: زنازاده، مرتد، اعرابی شده(کسی که به خوی جاهلیت برگشته) بعد از هجرت، شرابخوار، کسی که بر او حد جاری شده و کسی ختنه نشده است.[8]
3-3. امام باقر(ع) فرمود: پنج گروه نمیتوانند امام جماعت انتخاب شوند که از جملۀ آنها زنازاده است.[9]
فلسفه حکم
اما اینکه فلسفۀ این چنین حکمی در چیست؟ باید گفت:
- کلمۀ امام، به معنای مقتدا، پیشوا و کسی است که دیگران به او اقتدا کرده و در کارهای خود او را الگو قرار دهند.[10] و امام جماعت نیز یعنی کسی که گروه و جماعتی، او را الگوی خود قرار میدهند. از این جهت در متصدی این منصب نباید جهت نقصی باشد، اگرچه خودش در حصول این نقص دخالتی نداشته باشد.
توضیح اینکه، محرومیت زنازاده از پارهای از مناصب اجتماعی و معنوی؛ مانند امامت جماعت، مرجعیت تقلید و .. که مفاد بعضی از روایات است؛[11] به دلیل ویژگی این مناصب است، و معنای آن محرومیت از نجات در قیامت نیست، مثلا انسان نابینا نمیتواند متولی بعضی از مناصب باشد. و یا فردی که فراموشکار(زیاد فراموش میکند) است نمیتواند قاضی شود، حتی اگر در زندگی خود مرتکب کمترین گناهی نشده باشد، و داشتن حافظه خوب از شرایط نصب قاضی است. اما این محرومیتها ربطی به سعادت و شقاوت شخص ندارد. اینگونه است حال ولدالزنا. شاهد ما این است که در همان روایات ولدالزنا در کنار مجنون و جذامی و ... قرار گرفته است، با اینکه کسی با اختیار خودش دیوانه یا جذامی نمیشود.
از نظر اجتماعی زنازادگی هم یک نوع نقص محسوب میشود و خوشنامی را در پی ندارد؛ زیرا از یک طرف زنازاده محصول یک عمل ننگین است، و از طرف دیگر در طول تاریخ زنازادهها کارنامۀ قابل قبولی را به نمایش نگذاشتهاند و این مسلم است که در تصدی بعضی از مناصب، شخص باید از ویژگیها و صفاتی که موجب تنفر و دوری مردم میگردد به دور باشد، هر چند آن ویژگیها بدون اختیار بر او تحمیل شده باشند.
اگر گفته شود او که گناهی را مرتکب نشده است؟
پاسخ داده میشود که نظام عالم بر مبنای اسباب و مسببات طراحی شده است، کسی که کور میشود به یقین عوامل ارثی یا محیطی و... در این نقص دخالت داشتهاند که در اکثر موارد از حیطۀ اختیار او خارج بوده است.
عوامل زیادی در نقص یا کمال فرزند دخالت دارد که در کتب مربوطه بدان پرداخته شده است و در اسلام هم دستورات زیادی برای جلوگیری از این نواقص و مشکلات، وارده شده است. مانند اینکه زمان و مکان انعقاد نطفه چگونه باشد، مادر در دوران حمل از چه غذاهایی استفاده کند و... .
در این راستا امام صادق(ع) فرمود:
«الْمِمْرَازُ لَا یَطِیبُ إِلَی سَبْعَةِ آبَاءٍ وَ قِیلَ لَهُ وَ أَیُّ شَیْءٍ الْمِمْرَازُ فَقَالَ الرَّجُلُ یَکْتَسِبُ مَالًا مِنْ غَیْرِ حِلِّه»؛[12]
ممراز تا هفت نسل پاک نمیشود. سؤال شد ممراز چیست؟ فرمود: فرزندی که ثمرهی ازدواج با مال حرام باشد.
در موضوع تأثیر غذای حرام در روحیات انسان روایات و داستانهای زیادی در کتب روایی و تاریخی ذکر شده است که در این بین داستان شریک بن عبدالله نخعی خواندنی است.[13]
البته باید توجه داشت که هیچیک از اینهایی که مطرح شد، علت تامه نیستند؛ یعنی اینگونه نیست که راه بسته باشد و اصلا برای ولدالزنا امکان رستگاری وجود نداشته باشد که اگر این بود، تکلیف به او معنا نداشت، در حالی که فرزند زنا مکلف به اصول و فروع دین است، همانگونه که گفتیم، عوامل محیطی، ارثی و دیگر عوامل میتوانند تأثیر زیادی در انتخاب رفتار خاصی داشته باشند؛ اما در عین حال انسان را مجبور به ارتکاب یک عمل خاصی نمیکنند و این انسان در تمام مراحل حیات خود، میتواند بر عوامل ارثی و محیطی فائق آید و در مسیر صحیح قرار گیرد؛ لذا است که به طاعات او ثواب و به معصیتش عذاب داده میشود.
- در حقیقت این نوع احکام و نیز روایاتی[14] که بیانگر پلیدی زنازاده است، مبارزۀ همه جانبه با عمل زنا است؛ یعنی تبیین و آشکار نمودن زشتی آن در جامعه برای همه، تا ریشۀ این گناه از بین برود.
[1]. محقق حلی، شرایع الاسلام، ج 1، ص 114، قم، اسماعیلیان، چاپ سوم، 1373؛ محقق حلی، المختصر النافع، ص 47، مؤسسه مطبوعات دینی؛ امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج 1، ص 274، القول فی شرایط امام الجماعة؛ توضیح المسائل مراجع عظام، ج 1، ص 790، مسئله 1453.
[2]. شیخ طوسی در کتاب الخلاف میفرماید: «لایجوز امامة ولد الزنا و دلیلنا اجماع الفرقة». شیخ طوسی، الخلاف، ص 121، کتاب الجماعة.
[3]. طباطبائی یزدی، محمد کاظم، العروة الوثقی، ج 1، ص 797، فصل فی شرایط امام الجماعة، طهران، مکتبة الاسلامیة.
[4]. موسوی خوئی، سید ابوالقاسم، مستند العروة الوثقی، ج 5، ص 400، قم، لطفی، 1370؛ نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، ج 13، ص 324، طهران، دارالکتب الاسلامیة، چاپ هفتم، 1392ق.
[5]. مستند العروة الوثقی، ج 5، ص 400؛ جواهر الکلام، ج 13، ص 324.
[6]. جواهر الکلام، ج 13، ص 324.
[7]. «عن امیرالمؤمنین (ع) لایصلین احدکم خلف المجنون و ولدا الزنا». الحر العاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج 3، ص 397، ح 10785، طهران، مکتبة الاسلامیة، چاپ پنجم، 1404ق.
[8]. «مَعْرُوفٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِیفٍ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع یَقُولُ سِتَّةٌ لَا یَنْبَغِی أَنْ یَؤُمُّوا النَّاسَ وَلَدُ الزِّنَا وَ الْمُرْتَدُّ وَ الْأَعْرَابِیُّ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَ شَارِبُ الْخَمْرِ وَ الْمَحْدُودُ وَ الْأَغْلَفُ الْحَدِیثَ». وسائل الشیعة، ج 8، ص322.
[9]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، ج 1، ص 378، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[10]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، محقق، مصحح، میر دامادی، جمال الدین، ج 12، ص 26، بیروت، دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، ص 87، بیروت، دار القلم، چاپ اول، 1412ق.
[11]. «خَمْسَةٌ لَا یَؤُمُّونَ النَّاسَ عَلَی کُلِّ حَالٍ وَ عَدَّ مِنْهُمُ الْمَجْنُونَ وَ وَلَدَ الزِّنَا»؛ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 3، ص 375، باب من تکره الصلاة خلفه تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، محقق، موسوی خرسان، حسن، ج 3، ص 26، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق؛ شیخ طوسی، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار، محقق، مصحح، موسوی خرسان، حسن، ج 1، ص 422، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1390ق؛ وسائل الشیعة، ج 8، ص 321 باب وجوب کون الامام بالغا...؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 378 باب الجماعة.
[12]. کافی، ج 5، ص 225.
[13]. او از فقهای قرن دوم هجری بود و قضاوت و تعلیم فرزندان مهدی بن منصور خلیفه عباسی را نپذیرفت؛ اما دعوت شام مهدی را اجابت نمود و همین غذای حرام باعث شد که هم قضاوت در دستگاه ظلم و جور را بپذیرد و هم تعلیم فرزندان مهدی عباسی را. ر. ک: مسعودی، ابو الحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، محقق، داغر، اسعد، دار الهجرة، ج 3، ص 310،؛ حالات مهدی عباسی، قم، چاپ دوم، 1409ق؛ مطهری، مرتضی، فقه و حقوق (مجموعه آثار)، ج 18، ص 254، قم، صدرا، چاپ اول، بیتا.
[14]. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِی تَجْتَمِعُ فِیهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ فَإِنَّ فِیهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا وَ هُوَ لَا یَطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ وَ فِیهَا غُسَالَةَ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْکَلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْکَلْبِ قُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ یَغْتَسِلُ مِنْهُ الْجُنُبُ وَ الصَّبِیُّ وَ الْیَهُودِیُّ وَ النَّصْرَانِیُّ وَ الْمَجُوسِیُّ فَقَالَ إِنَّ مَاءَ الْحَمَّامِ کَمَاءِ النَّهَرِ یُطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً». کافی، ج 3، ص 14.

:
:
: