
لطفا صبرکنید
64690
- اشتراک گذاری
توبه راهی برای نجات انسان از پستی و عذاب الهی است. توبه به معنای برگشتن از گناه و به درگاه خدا روی آوردن است. خداوند انسان را به دلیل گناهانش مأیوس نمیکند و او را به توبه نصوح و خالص و راست فرامیخواند و وعدۀ قبولی توبهاش را نیز میدهد. توبهکردن کار سادهای نیست و گناه نکردن آسانتر از توبهکردن است. یکی از شرایط قبولی توبه بهجا آوردن حق الله و حق الناس است، و اگر این حقوق بر آورده نشود توبه پذیرفته نخواهد شد. آنچه از متون دینی استفاده میشود این است که خداوند در مورد حق الناس نسبت به حقوق الهی سختگیرتر است، ولی این به معنای آسانگیری و بخشش بدون حکمت او در حقوق خود نیست.
نخست باید گفت، گاهی در روایات و معارف اسلامی برای آنکه بخواهند عظمت حق الناس را بیان کنند، آنرا با حق الله میسنجند و چنین بیان میکنند که خداوند از حق خود میگذرد ولی از حق الناس نمیگذرد. این مطلب اگرچه صحیح است ولی ملاحظاتی را در مورد آن باید رعایت کرد.
- آنکه حق الله بسیار عظیم و سنگین است. برخی از حقوق الهی هستند که از همۀ حق الناسها مهمترند و اگر کسی آنرا مراعات نکند در حقیقت گناه بزرگى مرتکب شده است. یکی از آنها شرک است که اگر کسی با شرک بمیرد هرگز این گناه از سوی خداوند بخشیده نمیشود؛ اما پایینتر از آنرا براى هر کسی که بخواهد و شایسته بداند میبخشد.[1] روایاتی در موضوع عظمت حقوق الهی وجود دارد که بسیار این حقوق را محترم و واجب دانسته است. به عنوان نمونه، نماز یکی دیگر از حقوق الهی است که برای ترک کنندۀ آن عذابی مانند عذاب کافران در نظر گرفته شده است.[2]
- باید مواظب بود تا بخشنده بودن خداوند، انسان را از انجام وظایف الهی باز ندارد و موجب تأخیر در توبه نشود.
- بر اساس برخی از آیات، توبه در زمانی که انسان مطمئن به مرگ شود مورد قبول نیست. خداوند از قول فرعون میفرماید: «چون در حال غرق شدن بود، گفت: ایمان آوردم که به درستی خدایی جز خدای بنیاسرائیل نیست و من از تسلیم شدگانم. آیا اکنون ایمان میآوری! در حالی که قبلاً عصیان میکردی و از مفسدان بودی».[3]
امام کاظم(ع) در ذیل این آیه میفرماید: «چون فرعون در حالی که شدت و سختی مرگ را دید ایمان آورد، ... ایمان او مورد قبول واقع نشد».[4]
لذا روایاتی مانند آنچه شما ذکر کردهاید را باید طوری بیان کرد و توضیح داد که با این اصل قطعی قرآنی، منافات نداشته باشد. همۀ این روایات وقتی است که، شخص سختیهای مرگ را مشاهده نکرده باشد و با اختیار و بدون عامل خارجی ایمان آورده باشد.
«توبه» یک لغت عربی و به معنای «برگشتن» است.[5] توبهی از گناه به معنای برگشتن از گناه است. در متون دینی ما از جمله در قرآن، هم «توبهی عبد» مطرح است و هم «توبه خدا». توبه عبد به معنای برگشتن عبد به سوی خدا با ترک گناهان خود است. توبه خدا به معنای برگشت خدا به سوی عبد خود با نظر لطف و مرحمت است. توبه انسان گناهکار در بین دو توبه خدا قرار دارد.[6] به این صورت که ابتدا خدا به سوی انسان گناهکار برمیگردد و گناهکار به این وسیله توفیق توبه پیدا میکند و بار دوم خدا بعد از توبهی عبد به سوی بندهی خود برمیگردد و توبهی او را میپذیرد و او را میبخشد.
توبه واقعی
آنچه از متون دینی استفاده میشود این است که توبهکردن کار سادهای نیست. امیر المؤمنین(ع) میفرماید:
«ترک گناه، آسانتر از توبهکردن است».[7] توبه تنها استغفرالله گفتن نیست؛ توبه یعنی اینکه انسان با تمام وجود خویش به سوی خدا برگردد؛ از گناه خود پشیمان شود و تصمیم جدی بگیرد که دیگر آنرا تکرار نکند، و اگر تضییع حقی کرده است حق الله باشد یا حق الناس آنرا برآورده سازد. قرآن مؤمنان را به «توبه نصوح»[8] دعوت میکند.
امام علی(ع) میفرماید: «توبه نصوح یعنی توبهای که گناهکار، در درون خود، پشیمان شود و با زبان استغفار کند و تصمیم بگیرد که گناه خود را تکرار نکند».[9]
گزارش شده است که امیر المؤمنین(ع) از مردی شنید که استغفرالله میگفت. فرمود: مادرت به عزایت بنشیند! آیا میدانی استغفار به چه معنا است! استغفار درجهی «علٌیٌین» است و تحقق آن شش شرط دارد:
اول پشیمانی از گناه گذشته؛ دوم: تصمیم جدی بر تکرار نکردن آن؛ سوم: حقوق مردم را بپردازی و با پاکی خدا را ملاقات کنی به گونهای که هیچ گناهی بر تو نباشد. چهارم: انجام دهی هر واجبی را که بهجا نیاوردی. پنجم: همت کنی گوشتی را که از حرام بر تن تو روییده ذوب کنی تا پوست به استخوان بچسبد و گوشت تازهای بروید. ششم: رنج عبادت را به تن بچشانی؛ چنانکه شیرینی معصیت را به آن چشاندهای، پس آنگاه بگو: استغفرالله».[10]
چنانکه از این حدیث دانسته میشود، شرط قبولی توبه جبران کردن واجبات فوت شده و بهجا آوردن حقوق الناس است. برای اینکه گناه انسان بخشیده شود حقوقی را که از خدا و مردم تضییع کرده است باید جبران کند. خداوند در باره حقوق الناس سختگیرتر است و تا زمانی که صاحب حق راضی نشده خداوند هم راضی نمیشود و توبه گناهکار را نمیپذیرد.
در حدیثی آمده است که «ظلم و ستم در یک ساعت در نزد خدا از شصت سال گناه بدتر است».[11]
در حدیثی دیگر میخوانیم: «ظلم سه قسم است: ظلمی که خدا آنرا میآمرزد، ظلمی که خدا نمیآمرزد، و ظلمی که خدا از آن صرف نظر نمیکند؛ ظلمی که خدا نمیآمرزد شرک به خدا است، و ظلمی که میبخشد، ظلمی است که انسان به خودش میکند در آنچه میان او و خدای عزیز است. و اما ظلمی که از آن صرف نظر نمیکند حقوقی است که بندگان بر گردن یکدیگر دارند».[12]
تأخیر در توبه
همواره پیشگیری بهتر از درمان است. انسان باید بکوشد که مرتکب گناه نشود و در صورت ارتکاب معصیت فوری توبه کند و امروز و فردا ننماید؛ چراکه تسویف(به تأخیر انداختن) در توبه از وساوس شیطان است تا به این ترتیب توفیق توبه را از انسان سلب کند. توبه، واجب فوری است و بلا فاصله واجب است بعد از گناه توبه کرد. لقمان به فرزندش سفارش میکند: «ای پسرم! توبه را به تأخیر نینداز؛ زیرا مرگ ناگهانی فرامیرسد».[13] مرگ خبر نمیکند و ممکن است پیش از آن که گناهکار موفق به توبه شود مرگش فرارسد و بدون توبه از دنیا رود. همچنین در اثر کثرت گناه، اعتقاد و ایمان انسان ضعیفتر شده و نه تنها توبه نمیکند حتی ممکن است که بسیاری از اعتقادات را تکذیب کند و کافر شود و با کفر از دنیا رود:
«سر انجام آنان که به اعمال زشت و کردار بد پرداختند این شد که کافر شده و آیات خدا را تکذیب و تمسخر کردند».[14]
درست است که «توبه از هر کسی تا زمانی که از حیات خود مأیوس نشده قبول است»،[15] ولی باید توجه داشت که هر چه توبه به تأخیر انداخته شود، سختتر خواهد بود؛ چون نفس انسان مزه گناه را هر چه بیشتر بچشد، ترکش سختتر خواهد بود.
[1]. نساء، 48. «إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرى إِثْماً عَظیماً».
[2]. حر عاملی، وسائل الشیعة، ج 4، ص 22، قم، مؤسسه آل البیت.
[3]. یونس، 90.
[4]. وسائل الشیعة، ج 16، ص 90.
[5]. ابن فارس، مقاییس اللغة، ج1، ص 357، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
[6]. اقتباس از سوره توبه، 117.
[7]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج2، ص 451، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1365هـ ش.
[8]. تحریم، 8.
[9]. حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص 210، قم، جامعه مدرسین، 1404ق.
[10]. سید رضی، نهج البلاغه، محقق، فیض الاسلام، کلمات قصار، حدیث 409.
[11]. نرافی، مهدی، جامع السعادات، ج2، ص 221.
[12]. کلینی، کافی، ج2، ص 331.
[13]. دیلمی، حسن بن ابی الحسن، ارشاد القلوب، ج1، ص 72، شریف رضی، 1412ق.
[14]. روم، 10.
[15]. شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 85، قم، کنگره شیخ مفید، 1413ق.

:
:
: