
لطفا صبرکنید
16447
- اشتراک گذاری
این آیات قرآن بیانگر یکی از سنتها و قوانین الهی است که اگر کسی کافر شود و در عین حال که حقیقت دین را فهمید، ولی با اراده و اختیار خود نسبت به دین حق عناد ورزد و از پذیرش حقیقت رویگردان باشد، این عناد و دشمنی او سبب خواهد شد که هیچگاه هدایت نشود؛ اما چون خود آگاهانه اینراه را انتخاب کرده است، مسئول تمام عواقب آن بوده بدون آنکه جبر لازم آید، درست مانند کسى که آگاهانه با وسیلهاى چشم و گوش خود را کور و کر میکند تا چیزى را نبیند و نشنود.
اما اینکه اگر این کافران قابل هدایت نیستند، اصرار پیامبران براى چیست؟ باید گفت: اولاً؛ مجازات و کیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، کسى را نمیتوان تنها به این جهت که در قلب آدم بدى است کیفر نمود، در این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود. ثانیاً: برای اتمام حجت بر آنها که نگویند اگر پیامبران به سراغ ما میآمدند و ما را راهنمایی میکردند شاید هدایت میشدیم.
این دو آیه در مورد کافران لجوج است، آنان چنان در گمراهى خود سرسختاند که هر چند حق براى آنان روشن شود، حاضر به پذیرش نیستند، قرآنى که راهنما و هدایتگر پرهیزکاران است، براى اینها به کلى بیاثر است، بگویى یا نگویى، انذار کنى یا نکنى، بشارت دهى یا ندهى، اثر ندارد. اصولاً آنها آمادگى روحى براى پیروى از حق و تسلیم شدن در برابر آنرا ندارند.
آیۀ دوم به دلیل این تعصب و لجاجت اشاره میکند و میگوید: آنها چنان در کفر و عناد فرو رفتهاند که حس تشخیص را از دست دادهاند: «خدا بر دلها و گوشهایشان مهر نهاد و بر چشمهاشان پرده افکنده شده است».
به همین دلیل نتیجۀ کارشان این شده است که «براى آنها عذاب بزرگى است».[1]
نخستین سؤالى که در اینجا پیش میآید این است که اگر طبق آیۀ فوق خداوند بر دلها و گوشهاى این گروه مهر نهاده، و بر چشمهایشان پرده افکنده، آنها مجبورند در کفر باقى بمانند، آیا این جبر نیست؟ و در چنین شرایطی مجازات آنها چه معنا دارد؟
پاسخ این سؤال را خود قرآن در جاهای دیگر داده است و آن اینکه خداوند متعال در نظام آفرینش برای هر چیزی اسباب و عللی قرار داده است، و هیچ کاری را بدون علت و سبب آن انجام نمیدهد. از جمله تکبر، پیروی از هوای نفس، پیروى هوسهاى سرکش، اصرار و لجاجت در برابر حق و ادامه به ظلم و بیدادگرى و کفر و... سبب میشود که پردهاى بر حس تشخیص انسان بیفتد و ابزار شناخت آدمى از کار بیفتد.[2]
اصولاً این یک امر طبیعى است که اگر انسان کار خلاف و اشتباهی را تکرار کند، به تدریج با آن انس میگیرد؛ زیرا در مرحله نخست یک "حالت" است، بعد یک "عادت" میشود، سپس مبدل به یک "ملکه" گشته و جزو بافت جان او میشود. گاه کارش به جایى میرسد که بازگشت بر او ممکن نیست؛ امّا چون خود آگاهانه اینراه را انتخاب کرد، مسئول تمام عواقب آن بوده بدون آنکه جبر لازم آید، درست مانند کسى که آگاهانه با وسیلهاى چشم و گوش خود را کور و کر میکند تا چیزى را نبیند و نشنود. اگر میبینیم اینها به خدا نسبت داده شده است، بدان سبب است که خداوند این خاصیت را در اینگونه اعمال نهاده است. و این سبب و مسبب بودن را خداوند ایجاد کرده است.
عکس این مطلب نیز در قوانین آفرینش کاملاً مشهود است؛ یعنى کسى که پاکى و تقوا، درستى و راستى را پیشه کند، خداوند حس تشخیص او را قویتر میسازد و درک و دید و روشنبینى خاصى به او میبخشد، چنانکه در قرآن میخوانیم: «اى مؤمنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنى وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا میکند».[3]
این حقیقت را در زندگى روزمره خود نیز آزمودهایم، افرادى هستند که عمل خلافى را شروع میکنند، در آغاز خودشان معترفاند که صددرصد خلافکار و گنهکارند، و به همین دلیل از کار خود ناراحتاند، ولى کم کم که با آن انس گرفته این ناراحتى از بین میرود، و در مراحل بالاتر گاهى کارشان به جایى میرسد که نه تنها ناراحت نیستند؛ بلکه خوشحالاند و آنرا وظیفۀ انسانى خود میشمرند.[4]
سؤال دیگرى است که در رابطه با آیات فوق به ذهن میرسد، این است که اگر این کافران قابل هدایت نیستند، اصرار پیامبران براى چیست؟
توجه به یک نکته پاسخ این سؤال را روشن میکند و آن اینکه مجازات و کیفرهاى الهى همیشه با اعمال و رفتار انسان ارتباط دارد، کسى را نمیتوان تنها به این جهت که قلبا آدم بدى است کیفر نمود؛ بلکه لازم است ابتدا او را دعوت به سوى حق کنند، اگر تبعیت نکرد و ناپاکى درون را در عملش منعکس ساخت، در اینحال مستحق کیفر است، در غیر این صورت مصداق قصاص قبل از جنایت خواهد بود. به عبارت دیگر، جزا و پاداش عمل، حتماً باید پس از انجام عمل باشد، و تصمیم یا آمادگى و داشتن زمینههاى روحى و فکرى براى این کار کافى نیست.
به علاوه برای اتمام حجت بر آنها که نگویند اگر پیامبران به سراغ ما میآمدند و ما را راهنمایی میکردند شاید هدایت میشدیم.
[1]. مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 82، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، 1374ش.
[2]. در سوره نساء آیه 155 میخوانیم: «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ»؛ خداوند به واسطه کفرشان، مهر بر دلهاشان نهاده است»! و در سوره مؤمن آیه 35 میخوانیم: «کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ»؛ اینگونه خداوند بر هر قلب متکبر جبار مهر میزند»! و در سوره جاثیه آیه 23 چنین آمده است: «أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى بَصَرِهِ غِشاوَةً»؛ آیا مشاهده کردى کسى را که هواى نفس را خداى خود قرار داد؟ و لذا گمراه شد، و خدا مهر بر گوش و قلبش نهاد و پرده بر چشمش افکنده است».
[3]. انفال، 29. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً».
[4]. برای اطلاع بیشتر به 1553 (سایت: 1578) (علم خداوند و خلقت انسان های بد) مراجعه کنید.

:
:
:
:
: