
لطفا صبرکنید
42964
- اشتراک گذاری
تعریف اعجاز
دانشمندان مسلمان در تعریف «معجزه» گفتهاند:[1] «معجزه، امر خارق عادتى است که مقرون به تحدى باشد و با ادعا مطابقت داشته باشد».
اعجاز و قانون علیت
خوارق عادت، رویدادهایى هستند که بر خلاف عادت امور و اشیا و عملکرد معهود قوانین طبیعى میباشند. اینکه گفته شد: معجزه خارق عادت است، نه بدین معنا است که معجزه، از قانون علیت استثنا است.[2] معجزه، نفى علل نیست؛ چون قانون علیت هم مورد پذیرش برهان است و هم قرآن. قانون علیت[3] و خوارق عادت، هر دو مورد پذیرش قرآن هستند، ولى معارفى را هم به بشریت عرضه میکنند؛ مانند اینکه زمام علل به دست خدا است، اسباب مادى در تأثیر مستقل نیستند و سبب واقعى خدا است.[4] و از جمله اسبابى که در مورد معجزات مؤثر است، نفوس انبیا است،[5] و مبدأى که در نفوس انبیا و اولیا و مؤمنان قرار دارد، مافوق تمام اسباب ظاهرى، و غالب بر آنها است.[6]
شرایط اعجاز
نتیجه اینکه، معجزه و سایر امور خارق العاده، مانند امور عادى به اسباب طبیعى محتاجاند و علاوه، هر دو (معجزه و امور عادى) از اسباب باطنى بهرهمندند، و اسباب باطنى با آنچه که ما آنان را به عنوان اسباب میشناسیم متفاوتاند، ولى در امور عادى، اسباب ظاهرى و عادى توأم با اسباب باطنى و حقیقى بوده و آن اسباب باطنى هم توأم با اراده و امر خدا هستند. البته گاهى اسباب حقیقى با اسباب ظاهرى هماهنگى نمیکنند و در نتیجه، سبب ظاهرى از سببیّت افتاده و آن امر عادى موجود نمیشود؛ چون اراده و امر خدا بدان تعلق نگرفت. برخلاف امور خارق العاده که مستند به اسباب طبیعى عادى نبوده؛ بلکه به اسباب طبیعى غیر عادى تکیه دارند؛ یعنى به اسبابى که براى عموم مردم قابل لمس نیست. البته اسباب طبیعى غیر عادى نیز مقارن به اسباب حقیقى و باطنى و در نهایت مستند به اذن و اراده خدا هستند.
از شروط دیگر معجزه، مقرون بودن به تحدى است؛ یعنى پیامبرى که معجزه به دست او جارى میشود از همگان، بهویژه منکران و ناباوران، میخواهد که اگر معجزه او را عمل عادى میدانند و حاکى از صدق دعوت او نمیشمارند، نظیر آنرا بیاورند.[7]
به عبارت دیگر، معجزه یعنى «بینه و آیت الهى» که براى اثبات یک مأموریت الهى صورت میگیرد؛ لذا محدود به شرایط خاص و مقرون به تحدى است.[8]
از جمله مواردى که در معجزه شرط است و در تعریف معجزه بیان شده، این است که مطابقت با ادعا داشته باشد؛ یعنى اگر کسى ادعاى نبوت میکند و معجزه خودش را، به عنوان مثال، شفا دادن کور میداند، باید کور شفا پیدا کند تا دلیلى بر صدق او باشد.[9]
فرق معجزه با سحر و کهانت
پس معجزه، خرق عادت است و خرق عادت اگرچه شامل سحر و کهانت و استجابت دعا و امثال آن میشود؛ اما سحر و کهانت تاب مقاومت در برابر معجزه را ندارند و اسبابش، مغلوب میشوند و معجزه، از این جهت معجزه است که عوامل طبیعى و غیر عادى آن، مغلوب واقع نمیگردند و همواره قاهر و غالباند.[10] سحر و جادوگرى نه منشأ الهى دارد و نه منشأ طبیعى و ما به ازاى واقعى و نفس الامرى، و غالباً بر چشمبندى، از جمله سبقت گرفتن بر سرعت دید و ایهام و تخیل و تلقین مبتنى است. و اگر در بعضى موارد هم منشأ طبیعى داشته باشد، در خدمت اهداف شر است و غالباً با جهل و خرافات توأم است؛ یعنى خارق العاده بشرى در هدف هم با معجزه پیامبران، تفاوت دارد؛ چون پیامبران معجزات را به منظور هدایت و راهنمایى بشر میآورند نه سرگرمى....
از سوی دیگر، معجزه قید و شرط خاصى ندارد؛ بدین معنا که براى انجام آن نیاز به آموزش و تمرین نیست، برخلاف آنچه که مرتاضان انجام میدهند که از سویى به تعلم و تمرین محتاجاند، و از سوى دیگر نمیتوانند هر کارى را انجام دهند. و این به دلیل آن است که معجزه پیامبران متکى به نیروى لایزال و نامحدود الهى است، ولى خارق العادهاى که از دیگران سرمیزند از نیروى محدود انسانى مایه میگیرد؛ و لذا است که خارق عادت بشرى قابل معارضه است و احدى جرأت ندارد که تحدى کند.[11]
فرق معجزه با کرامت
معجزه با استجابت دعا و... این فرق را دارد که در مورد معجزه، پاى تحدى و هدایت خلق در کار است و با صدور آن، صحت نبوت پیامبر و رسالت و دعوتش به سوى خلق اثبات میشود؛ لذا شخص صاحب معجزه، درآوردن آن مختار است. به این معنا که هر وقت از او معجزه خواستند میتواند بیاورد و خدا هم ارادهاش را عملى میکند. بر خلاف استجابت دعا و کرامات اولیا که چون پاى تحدى در کار نیست و هدایت کسى وابسته به آن نیست، تخلف آن امکانپذیر است و تخلف آن موجب گمراهى دیگران نمیشود.[12]
به عبارت دیگر، کرامت یک امر خارق العادهاى است که صرفاً اثر قوت روحى و قداست نفسانى یک انسان کامل یا نیمه کامل است، و براى اثبات هدف الهى خاصى نیست و در واقع، معجزه زبان خدا است که شخصى را تأیید میکند ولى کرامت، چنین زبانى نیست.[13]
به هرحال معجزهى همراه با ادعا، مختص نبى(ع) است و اگر از شخصى معجزهاى سرزد، یا ادعاى نبوت دارد یا ندارد، و اگر دارد، از طریق معجزهاش به صدق ادعایش علم پیدا میکنیم؛ چون اظهار معجزه از دست دروغگو عقلاً قبیح است، و اگر ادعاى نبوت ندارد به نبوتش حکم نمیشود؛ زیرا معجزه، ابتداءً بر نبوت دلالتى ندارد و آنچه را که اثبات میکند، صدق ادعا است و اگر ادعا متضمن دعواى نبوت باشد، معجزه دلالت میکند که مدعى در ادعایش راستگو است و لازمه این راستگویى، ثبوت نبوتش خواهد بود.
البته پیامبر قبل از نبوت هم میتواند معجزه کند؛ اما این از باب «ارهاص» یعنى آماده کردن مردم براى شنیدن دعوت است.[14]
آرى، معجزه فقط بعد از آغاز دعوت پیامبران و همراه با تحدى سرمیزند و در غیر این صورت اگر عمل خارق العادهاى از پیامبر ملاحظه شود، کرامت شمرده میشود، هرچند که عرفاً همهى کرامات انبیا و ائمهى اطهار(ع) معجزه شمرده میشوند.[15]
اثبات معجزه
اما اثبات معجزه، متوقف بر تبیین دو مسئله است، اقسام معجزات پیامبر(ص)، و وجوه اعجاز قرآن.
اقسام معجزات
معجزه بر دو قسم است: فعلى و قولى.
الف) معجزهى فعلى عبارت است از: تصرف در کائنات بر اساس ولایت تکوینى،[16] به اذن خداوند؛ مثل شق القمر[17] و شق الشجر[18] از طرف پیامبر اسلام(ص) و شق الارض[19] و شق البحر[20] در داستان قارون و فرعون از ناحیهى حضرت موسى(ع)، و شق الجبل[21] از سوى حضرت، صالح و شفادادن اکمه و ابرص و احیاى مردگان[22] توسط حضرت عیسى(ع) و کندن درب قلعهى خیبر به اعجاز علوى.[23]
ب) معجزهى قولى عبارت است از: کلمات و بیانات خداوند و پیامبر(ص) و ائمه(ع) که حاوى معارف عمیق و حقى هستند که موجب حیرت و ابتهاج عقول عالمیان شدهاند.
فرق معجزه فعلی و قولی
در فرق معجزه فعلى و گفتارى باید گفت؛ معجزهى فعلى، هم محدود به زمان و مکان خاصى است و هم براى عوام است؛ چون آنها با محسوسات سر و کار دارند،[24] اما معجزه قولى، اختصاص به زمان خاصى ندارد و در تمام عصرها باقى و براى خواص است.
البته از معجزات فعلى پیامبر(ص)، تعیین قبلهى مدینه است که هنوز هم پابرجا است و پیامبر(ص) بدون آنکه از آلات نجومى و قواعد هیوى و... استفاده نماید، به سوى کعبه ایستاد و فرمود: "محرابى على المیزاب"؛ محراب من روبروى ناودان خانه خدا است.[25]
اثبات اعجاز فعلى، نیاز به بررسى روایاتى دارد که آن اعجاز را نقل کردهاند، اگر آن روایات از نظر سند مورد پذیرش بودند یا قراینی برای صحت وجود داشت، آن اعجاز را میپذیریم، و گرنه راهى براى اثبات آن نداریم، اگرچه احتمال آنرا هم نمیتوانیم نفى کنیم. البته آن دسته از اعجاز فعلى را که قرآن از پیامبران نقل کرده، بدون شک و تردید میپذیریم. و همچنین اعجازهاى فعلى که هنوز پابرجا هستند، مورد قبول خواهند بود.
اعجاز قرآن
سرسلسلهى اعجاز قولى، قرآن است و در صدور و عدم تحریف قرآن، کسى نمیتواند شک کند و آنچه که میماند این است که به چه دلیل قرآن معجزه است؟
براى پاسخگویى به این سؤال، تبیین وجوه اعجاز ضرورى به نظر میرسد؛ یعنى قرآن از جهات مختلف بررسى گردد تا ثابت شود که کلام خدا است.
وجوه اعجاز قرآن[26]
قرآن از جهات مختلف تحدى کرده است که در ذیل به برخى از آنها اشاره میشود:
- تحدى به فصاحت و بلاغت،[27]
- تحدى به عدم اختلاف در معارف ارائه شده،[28] و بدین جهت است که حضرت على(ع) میفرماید: «بعضى از قرآن، ناطق به مفاد بعض دیگر و پارهاى از آن شاهد پارهاى دیگر است».[29]
- تحدى به خبرهاى غیبى،[30]
- تحدى به کسى که قرآن بر او نازل شده است.[31]
- تحدى به علم،[32]
قرآن مجید از این طریق اعجاز و حقانیت خود را اثبات مینماید که: شخصى که امى و درس نخوانده است و در محیطى که از اخلاق و معارف و تمدن بشرى، در آن خبرى نبود رشد کرده، نمیتواند از پیش خود معارف و اخلاق و قوانین دینى، اعم از عبادتها، معاملات، سیاستهای اجتماعى و... و خلاصه هر آنچه که بشر بدان محتاج است، به بشریت عرضه کند، به نحوى که صاحبان اندیشه و علوم را به اعجاب وا داشته و از ادراک آن عاجز ماندهاند. قرآن نه تنها کلیات و مهمات مسائل را متعرض شده است؛ بلکه از بیان جزئیترین مسائل هم فروگذار نکرده، و عجیب این است که تمام معارفش بر اساس فطرت و اصل توحید بنا شده، به طوری که تفاصیل احکامش بعد از تحلیل به توحید برمیگردد و اصل توحیدش بعد از تجزیه به همان تفاصیل بازگشت میکند.
قرآن، هم الفاظش معجزه است و هم معانى نهفته در الفاظش؛ یعنى هم خوب سخن گفته و هم سخن خوب ارائه داده است.[33] و تا حال کسى نتوانست که در برابر تحدى قرآن در زمینههاى مختلف، قد علم کند و لااقل سورهاى مانند سوره کوثر بیاورد.
گفتنی است که قرآن در کلماتش به طور مطلق تحدى کرده،[34] و فرمود اگر کسى میتواند نظیرش را بیاورد، و نفرمود که اگر میتوانید کتابى فصیح و یا بلیغ مثل قرآن و یا کتابى که مشتمل بر چنین معارفى است بیاورید؛ و این میفهماند که قرآن از هر جهتى که ممکن است مورد برترى قرار گیرد، برتر است و این تحدى و تعجیز براى فرد فرد بشر در تمامى اعصار است و اگر کسى توان درک وجوه اعجاز قرآن را ندارد، براى اینکه اعجاز قرآن بر وى اثبات گردد، باید به صاحبان فهم قوى مراجعه کند، همانها که عمرى در فهم معارف قرآن تلاش کردهاند و خود بر این باورند که قرآن اقیانوسى از معارف است که آنها قطرهاى از آنرا چشیدهاند.
[1]. ر. ک: علامه حلی، کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، تعلیق، تصحیح، حسن زاده آملى، حسن، ص 350 – 353؛ مکارم شیرازی، ناصر، رهبران بزرگ ومسئولیتهاى بزرگتر، ص 119 – 153؛ مطهری، مرتضی، مقدمهاى بر جهان بینى اسلامى، 1362، ص 179 - 208، قم، جامعه مدرسین؛ طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 58 – 90؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه، موسوی همدانی، سید محمد باقر، ج 1، ص 93 – 140، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1374ش؛ حسن زاده آملی، حسن، انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 8 - 21، ابن سینا، اشارات، ترجمه، شرح، ملکشاهى، ص 466 - 491، ملا صدرا، شواهد الربوبیة، حواشى، سبزوارى، تعلیق، تصحیح، مقدمه، آشتیانی، سید جلال آشتیانى ص 340 - 349، چاپ دوم؛ ملاصدرا، مبدأ و معاد، ترجمه، الحسینى اردکانى، احمد بن محمد، کوشش، نورانی، عبدالله، ص 538 – 549، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1362ش.
[2]. ر. ک: (مفهوم قانون علیت).
[3]. طلاق، 3؛ حجر، 21؛ قمر، 49.
[4]. اعراف، 54؛ بقره، 284؛ حدید، 5؛ نساء، 80؛ آل عمران، 26؛ طه، 50؛ بقره، 255؛ یونس، 3.
[5]. مؤمن، 78.
[6]. صافات، 173؛ مجادله، 21؛ مؤمن، 53.
[7]. ر. ک: بهاء الدین خرمشاهى، جهان غیب و غیب جهان، ص 45 - 83.
[8]. ر. ک: مقدمهاى بر جهان بینى اسلامى، ص 189.
[9]. کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص 350.
[10]. در داستان سحره فرعون وقتى آنها کار حضرت موسى را دیدند خود فهمیدند که کار حضرت موسى معجزه است؛ چون سحرها بلعیده شدند؛ و لذا به عجز خود اعتراف کردند و... اعراف، آیه 105 - 125.
[11]. ر. ک: رهبران بزرگ و مسئولیتهاى بزرگتر، ص 119 تا 153.
[12]. ر. ک: المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 82.
[13]. ر. ک: مقدمهاى بر جهان بینى، 1- 7، ص 189؛ مطهرى، مرتضی، آشنایى با قرآن، ج2، ص 235 به بعد.
[14]. ر. ک: کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص 352.
[15]. همان، ص 353؛ جهان غیب و غیب جهان، ص 46 - 47.
[16]. انسان در اثر انجام اوامر و دستورات الهى به خدانزدیک میگردد و در اثر قرب به خدا از مقام ولایت بهرهمند میشود و آنگاه میتواند، مانند خدا در کاینات تصرف کند.
[17]. از جمله معجزات پیامبر(ص) نصف کردن ماه بود.
[18]. علی(ع) در نهج البلاغه، خطبه قاصعه، معجزه شق الشجر پیامبر را توضیح میدهد. در باب معجزات پیامبر به کتاب بحار الانوار، طبع کمپانى، چاپ سنگى، ص 105 مراجعه شود.
[19]. قصص، 76 - 81.
[20]. بقره، 50.
[21]. شمس، 11 - 15.
[22]. آل عمران، ص 49.
[23]. شیخ صدوق، امالى، ص 513، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق.
[24]. معنای این حرف آن نیست که خواص از آن استفاده نمیکنند، بلکه گاهی مثل ساحران در داستان حضرت موسی(ع) در رأس استفاده کنندگان قرار دارند.
[25]. میر داماد، قبسات، ص 321، چاپ سنگى؛ کشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، ص 597 – 598؛ انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص 8 - 21.
[26]. ر. ک: دائرة المعارف تشیع، ج 2، ص 265؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامى، ج 9، ص 363 – 366؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج1، ص 58 – 90.
[27]. هود، 14؛ یونس، 39.
[28]. نساء، 82؛ زمر، 23.
[29]. سید رضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق، صبحی صالح، ص 192، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق.
[30]. هود، 49؛ یوسف، 102؛ آل عمران، 44؛ مریم، 34؛ روم، 1 – 4؛ فتح، 15؛ انبیاء، 97؛ قصص، 85؛ مائده، 67؛ نور، 55؛ فتح، 27؛ حجر، 329؛ انعام، 65؛ یونس، 47؛ و... .
[31]. یونس، 16.
[32]. نحل، 89؛ انعام، 59؛ نساء، 106؛ فصلت، 42؛ حشر، 7؛ حجر، 9.
[33]. ر. ک: وجوه اعجاز قرآن.
[34]. بقره، 23؛ اسراء، 88.

:
:
:
:
:
:
:
:
:
:
: