
لطفا صبرکنید
69087
- اشتراک گذاری
ملائکه موجوداتى هستند مخلوق خدا و واسطههایى بین او و بین عالم مشهود، که خداوند آنان را موکل بر امور عالم تکوین و تشریع کرده است.
قرآن کریم کارهای فراوانی را برای فرشتگان برشمرده است: وساطت در نزول وحی و ابلاغ پیام الهی به پیامبران، تدبیر امور عالم و وساطت در وصول فیض الهی به مخلوقات، استغفار و شفاعت برای مؤمنان و امداد آنان، لعن کافران، ثبت اعمال بندگان و قبض روح آنان در هنگام مرگ، از جمله مأموریتهای الهی است که فرشتگان آنها را اجرا میکنند.
اما اینکه علل و فلسفۀ وجودی ملائکه چیست؟ و چه نیازی است که آنها مقسمات امر باشند؟ باید بگوییم: خداوند تبارک و تعالی جهان هستی را بر اساس قانون علت و معلول و رعایت ترتیب میان سلسلۀ علل، خلق نموده است و بر اساس حکمت الهی - که همان رعایت قانون علت و معلول، و لزوم تناسب و سنخیت میان آنها است- و اراده و خواست خدای متعال، فلسفۀ وجود ملائکه و نقش آنان در جهان هستی، تبیین میگردد.
به علاوه اینکه از نظر عقلی نیز خلقت و علیت بدون رعایت تناسب میان علت و معلول و سنخیت بین آن دو محال است. برای ایجاد سنخیت و تناسب بین خدایی که از وحدت ذاتی برخوردار است و کثرات امکانی(موجودات مادی)، به موجوداتی نیاز است که نقش واسطه را بازی کنند و کثرت محض نداشته باشند؛ و از این جهت این قابلیت پدید آید که فیض از عرش به فرش سرازیر گردد. فرشتگان الهی موجوداتی هستند که در آموزههای دینی صاحب این نقش هستند و از کارگزاران الهی محسوب میشوند.
برای پاسخگویی به پرسش مطرح شده بیان چند نکته ضروری است:
- ملائکه:
کلمۀ "ملائکه" جمع ملک -به فتحه لام- به معنای موجوداتى است که مخلوق و واسطۀ بین خدا و بین عالم مشهودند.[1]
- غیب و شهادت:
غیب و شهادت؛ یکی از پایههای مهم جهانشناسی اسلامی، تفکیک میان عالم غیب و عالم شهادت است. «غیب» و «شهادت» به معنای «پنهان» و «آشکار» است. مقصود از غیب، چیزی است که از حوزۀ ادراکات حسی خارج باشد؛ بر خلاف شهادت که قابل ادراک حسی است. بنابر این مقصود از عالم غیب در مباحث جهانشناختی، بخشی از هستی است که از حیطۀ حواس بشر خارج است و با ادراک حسی متعارف قابل درک نیست. در بینش اسلامی، همۀ واقعیتهای جهان و موجودات خارج از وجود انسان، محسوس نیستند، بلکه بخشی از واقعیتهای هستی، خارج از حیطۀ حواس ظاهری انسان است. این آموزۀ تفکیک غیب از شهادت، اسلام را در مقابل تمام مکاتب مادیگرایی -که وجود واقعیتهای غیر مادی و نامحسوس را انکار میکنند- قرار میدهد.[2]
بر اساس این آموزه، ذات اقدس الهی، فرشتگان و پدیدۀ وحی، نمونههایی از عالم غیباند. قرآن کریم ایمان به غیب را نخستین ویژگی پرهیزکاران و پیششرط هدایتیابی آدمیان میداند و میفرماید: «این است کتابی که در (حقانیت) آن هیچ تردیدی نیست؛ (و) مایۀ هدایت تقوا پیشگان است. آنان که به غیب ایمان میآورند.[3]
هرچند میان عالم غیب و شهادت تفاوتهای اساسی وجود دارد؛ اما رابطۀ میان آن دو عمیق و ناگسستنی است و هرچه در عالم شهادت است، ریشهای در عالم غیب دارد. قرآن از این حقیقت ژرف پرده برداشته و ریشه و اصل همهی موجودات را نزد خدا میداند و میفرماید: «هیچ چیز نیست مگر آنکه گنجینههای آن نزد ما است، و ما آنرا جز به اندازهای معیّن فرو نمیفرستیم.[4]
بر این اساس همۀ موجودات طبیعی، در واقع صورت فرودآمدۀ حقیقتی هستند که در جهان ماورای طبیعت آشیانه دارند:
چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
- جایگاه فرشتگان در قرآن:
3-1. ماهیت فرشتگان:
در قرآن کریم، سخن صریحی دربارۀ ماهیت و چیستی فرشتگان نیامده است. آنچه مسلم است، فرشتگان ماهیتی مغایر با انسان و دیگر مخلوقات ذی شعور(جن و حیوانات) دارند؛ اما این مسئله که ماهیت آنها چیست، مورد اختلاف است. گروهی از دانشمندان مسلمان، فرشتگان را موجوداتی مجرد و غیرمادی میدانند و گروهی دیگر، آنان را دارای جسم لطیف -که با جسم غیرلطیف که دارای ابعاد سهگانه و وزن و حجم و نیز قابل ادراک حسی است، تفاوت دارد- به شمار میآورند. با اینحال، هر دو گروه، بر این مطلب اتفاق نظر دارند که فرشتگان به کمند حواس ظاهری بشر در نمیآیند و قابل ادراک حسی نیستند.[5]
3-2. رسالت الهی:
گروهی از فرشتگان از جانب خداوند رسالتی دارند: «اللَّهُ یَصْطَفی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلاً ...»؛ [6] خداوند از میان فرشتگان رسولانی برمیگزیند.
با توجه به نقشی که فرشتگان، به اذن خداوند، در تدبیر امور عالم دارند، میتوان گفت که رسالت آنان شامل دو بخش است: رسالت تکوینی که به وساطت آنان در تدبیر امور عالم و انجام فرامین الهی مربوط میشود و رسالت تشریعی که به میانجی بودن آنان در نزول وحی به پیامبران(ع) بازمیگردد.
3-3. کارهای فرشتگان:
قرآن کریم کارهای فراوانی را برای فرشتگان برشمرده است.[7] وساطت در نزول وحی و ابلاغ پیام الهی به پیامبران،[8] تدبیر امور عالم و وساطت در وصول فیض الهی به مخلوقات،[9] استغفار و شفاعت برای مؤمنان[10] و امداد آنان،[11] لعن کافران،[12] ثبت اعمال بندگان [13] و قبض روح آنان در هنگام مرگ،[14] از جمله مأموریتهای الهی است که فرشتگان آنها را اجرا میکنند. فرشتگان در عالم برزخ [15] و آخرت نیز حضور دارند؛ گروهی از آنان در بهشت مستقرند[16] و گروهی نیز نگاهبان دوزخ و دوزخیاناند.[17]
افزون بر آنچه گفته شد، فرشتگان همواره به عبادت و تقدیس و تسبیح خداوند اشتغال دارند و هیچگاه از این عمل فراغت نمییابند و به کاری دیگر نمیپردازند. به گفته قرآن کریم:
«و آنان که نزد اویند (یعنی فرشتگان) از پرستش او نه سرپیچی میکنند و نه خسته میشوند. شبانه روز (و همواره خدای را) تسبیح میگویند و (در این کار) سستی نمیورزند.[18]
3-4. اصناف و مراتب فرشتگان:
با توجه به آنچه گفته شد، میتوان فرشتگان را بر حسب مأموریتهای گوناگونی که دارند، به گروههای مختلفی تقسیم کرد. این نکته که آیا اصناف مختلف فرشتگان اختلاف نوعی دارند، و یا اینکه در نوع و ماهیت تفاوتی با یکدیگر ندارند، بر ما پوشیده است. از مجموعۀ آیات و روایات این مقدار برمیآید که فرشتگان مراتب و مدارج مختلفی دارند و گروهی در زمرۀ کارگزاران گروه دیگر به شمار میآیند. قرآن بر این مطلب گواهی میدهد که هر یک از فرشتگان از جایگاه و رتبۀ خاصی برخوردار است: «و هیچیک از ما (فرشتگان) نیست مگر اینکه برای او (مقام و) مرتبهای معین است».[19]
همچنین، از پارهای آیات روشن میشود که گروهی از فرشتگان، کارگزاران فرشتۀ وحی(جبرئیل) و فرمانبردار اویند.[20] و فرشتۀ قبض روح (ملک الموت) نیز مأمورانی از میان دیگر فرشتگان دارد.[21] برخی روایات نیز گویای آن هستند که در میان فرشتگان، جبرائیل، میکائیل، اسرافیل و عزرائیل از جایگاه ویژه و بلندی برخوردارند.
- جایگاه فرشتگان در روایات:
امام علی(ع) دربارهی آفرینش ملائکه فرمود: «خدایا ملائکه را آفریدى، و در آسمانت جاى دادى؛ ملائکهاى که نه در آنان سستى و نه غفلت است؛ و نه در ایشان معصیتى مفهوم دارد. آرى آنها داناترین خلق تو به تو هستند و ترسندهترین خلق تو از تواند؛ مقربترین خلق تو به تواند و عاملترین خلق تو به فرمان تواند؛ نه خواب بر دیدگان ایشان مسلط میشود، و نه سهو عقول، و نه خستگى بدنها؛ ایشان نه در پشت پدران جاى میگیرند، و نه در رحم مادران، و نه خلقتشان از ماء مهین است، بلکه تو اى خدا، ایشان را به نوعى دیگر ایجاد کردهاى، و در آسمانهایت منزل دادى، و با جاى دادنت در جوار خود اکرامشان کردهاى، و بر وحى خود امین ساختى، و آفات را از ایشان دور کردى، و از بلاها محافظتشان فرمودى و...». [22]
در کتاب بحار الانوار از امام صادق(ع) نقل شده است: «خداى عز و جل ملائکه را از نور آفریده است».[23]
و در تفسیر قمى از قول امام صادق(ع) آمده است: «ملائکه آب و طعام نمیخورند، ازدواج ندارند، تنها با نسیم عرش، زندهاند، براى خداى عز و جل فرشتگانى است که تا روز قیامت یکسره در رکوعاند، و براى او فرشتگانى دیگر است که تا روز قیامت یکسره در سجدهاند».[24]
امام باقر(ع) فرمود: «خداى عز و جل اسرافیل و جبرئیل و میکائیل را از یک تسبیح آفرید، و برایشان گوش و چشم و تیزى عقل و سرعت فهم قرار داد».[25]
در کتاب توحید از علی (ع) نقل شده است: «احدى از مردم نیست مگر آنکه با او چند فرشته است، که وى را از اینکه در چاهى سقوط کند، و یا دیوارى به رویش فرو ریزد، و یا ناملایمى به او برسد، حفظ میکنند، و این مراقبت را در طول عمر او ادامه میدهند تا اجلش فرا رسد، در میان او و آنچه به او میرسد رها کنند و مانع نشوند».[26]
بنابر این، از نظر آیات و روایات قطعی است که، ملائکه موجوداتی هستند که به اذن خداوند در جهان هستی تأثیرگذارند.
- فلسفۀ وجودی ملائکه:
اما در جواب این پرسش که علل و فلسفۀ وجودی ملائکه چیست و چه نیازی است که آنها مقسمات امر باشند؟
باید گفت: هر چند فهم دقیق فلسفۀ وجودی اشیاء -حتی موجودات محسوس تا چه رسد به موجودات نامحسوس و غیبی- برای بشر کار مشکل، بلکه شاید غیر ممکن باشد، ولی عقل انسان به صورت کلی براساس آنچه در این جهان محسوس مشاهده کرده، میتواند بفهمد که خداوند تبارک و تعالی جهان هستی را بر اساس قانون علت و معلول و رعایت ترتیب میان سلسلۀ علل، خلق نموده است؛ یعنی بر اساس حکمت الهی -که همان رعایت قانون علت و معلول، و لزوم تناسب و سنخیت میان آنها است- و اراده و خواست خدای متعال، وجود ملائکه و نقش فراوان آنان در جهان هستی، تبیین میگردد.
به علاوه میتوان گفت: از نظر عقل خلقت و علیت بدون رعایت تناسب و سنخیت میان علت و معلول محال است؛ از اینرو فلسفۀ مشاء به عقول عشره قائل شده است و... .
در عرفان نیز به اثبات رسیده است که، هویت مطلقۀ خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست. از سوی دیگر، در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر میشوند، احکام کثرت، بر وحدت غالب است؛ از اینرو برای ارتباط آن وحدت ذاتی و کثرات امکانی و سرازیر شدن فیض از عرش به فرش، باید واسطههایی باشند که احکام کثرت بر آنها غلبه نداشته باشد. این واسطههای فیض الهی، همان فرشتگان الهی هستند و بر این اساس است که در تبیین فلسفۀ وجودی انسان کامل نیز گفته میشود: فرمان الهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.[27]
به عبارت دیگر؛ برای ایجاد سنخیت و تناسب بین خدایی که از وحدت ذاتی برخوردار است و کثرات امکانی(موجودات مادی) به موجوداتی نیاز است که نقش واسطه را بازی کنند و کثرت محض نداشته باشند و از این جهت این قابلیت پدید آید که فیض از عرش به فرش سرازیر گردد.
صدرالمتألهین در این زمینه میگوید: «ذات متعالی خداوند برتر از آن است که بیواسطه، فاعلِ فعلِ جزئیِ متغیر، باشد. و هر کس چنین نسبتی به خداوند دهد، یا حقیقت ربوبیت و معنای الاهیت را نشناخته «وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِه...»،[28] و یا به معنای فاعلیت و تأثیر آگاهی پیدا نکرده و نمیداند که وجود هر معلولی نسبت به فاعل قریب او مانند وجود اشعه و روشنائی نسبت به روشنائیبخش، و کلام نسبت به متکلم است، نه مثل وجود ساختمان نسبت به بَنّا است. و هر کس که در علم و حکمت الهی که برتر از علوم طبیعی است ثابت قدم و استوار باشد شکی ندارد که همۀ موجودات -دون دخالت زمان و مکان- فعل خداوند هستند، ولی با تسخیر نیروها و نفوس و طبایع. خداوند زندهکننده و میراننده و روزیدهنده و هدایتگر و گمراهکننده است، ولی مباشر و واسطۀ برای زندهکردن، فرشتهای است که اسم او اسرافیل است؛ و برای میراندن فرشتهای است که اسم او عزرائیل است که ارواح را از بدنها و بدنها را از غذاها و غذاها را از خاک میستاند؛ و برای روزی فرشتهای است که اسم او میکائیل است که مقدار و وزن غذاها را میداند؛ و برای هدایت فرشتهای است که اسم او جبرئیل است؛ و ... برای هر یک از این فرشتگان یاران و لشکریانی است از نیروهایی که مسخر دستورات خداوند هستند. و همچنین نسبت به بقیۀ افعال خداوند سبحان. و اگر خداوند خود فاعل مستقیم و مباشر برای هر کار پست میبود، باید ایجاد و خلقت این واسطههایی که به دستور او به سوی خلق نازل میشوند، بیهوده و عبث باشد؛ خداوند برتر از آن است که در مملکت خود موجودی بیهوده و بیکار بیافریند».[29]
استاد حسن زادۀ آملی در کتاب هزار و یک کلمه در این زمینه میگوید: از قوای هستی مطلقا تعبیر به ملائکه میشود. و از فیض [کاشانی] در علم الیقین [30] نقل میکند که وی معتقد است هیچ چیزی در این جهان نیست مگر اینکه برای او در جهان دیگر نیرو و قوۀ روحانی است که از او در زبان شریعت به ملائکه نام میبرند.[31]
[1]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 6، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[2]. البته بخش غیبی عالم تنها برای موجوداتی که علم و آگاهی آنان محدودیت دارد، مطرح است و در نتیجه برای خداوند -که دانای مطلق است- چنین تفکیکی بیمعنا است؛ از همینرو قرآن مجید، خدا را «عالم الغیب و الشهادة» و «علام الغیوب» معرفی میکند.
[3]. «ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ. الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ و...». بقره، 2 و 3.
[4]. «وَ إِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَعْلُوم». حجر، 21.
[5]. فیلسوفان مسلمان، فرشتگان را موجوداتی غیر جسمانی و مجرد میدانند که برخی از تجرد تام عقلانی و گروهی نیز از تجرد برزخی برخوردارند؛ و از همینرو پارهای خواص مادیان مانند شکل، در آنها (گروه دوم) وجود دارد.
[6]. حج، 75.
[7]. گفتنی است که بخشی از این امور، مدلول صریح آیات قرآن است و بخشی دیگر، بر اساس قرائن و شواهد موجود در آیات به دست میآید.
[8]. نحل، 2 و نحل، 102؛ عبس، 16.
[11]. آلعمران، 124 و آلعمران، 125.
[12]. بقره، 141؛ آلعمران، 87.
[13]. یونس، 21؛ زخرف، 80؛ انفطار، 11.
[18]. «وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُون. یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ». انبیاء، 19، 20.
[19]. صافات، 164. «وَ ما مِنَّا إِلاَّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ».
[20]. تکویر، 21. «مُطَاعٍ ثمَ أَمِین».
[21]. سجده، 11. «قُلْ یَتَوَفَّیکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکلّ بِکُمْ ثُمَّ إِلىَ رَبِّکُمْ تُرْجَعُون». انعام، 61. «وَ یُرْسِلُ عَلَیْکُمْ حَفَظَةً حَتىَّ إِذَا جَاءَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا وَ هُمْ لَا یُفَرِّطُونَ».
[22]. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق، مصحح، موسوی جزائری، سید طیب، ج 2، ص 207، قم، دار الکتاب، چاپ سوم، 1404ق.
[23]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 8، ص 306، ح 15، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق.
[24]. تفسیر القمى، ج 2، ص 206.
[25]. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق، رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 4، ص 350، حدیث 21، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، 1415ق.
[26]. شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، محقق، مصحح، حسینی، هاشم، ص 368، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، 1398ق؛ بحار الانوار، ج 41، ص 1 - 2، ح 2. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 9.
[27]. ر. ک: ابن ترکه، تمهید القواعد، ص 172؛ جوادی آملی، عبدالله، تحریر تمهید القواعد، ص 548- 555؛ اقتباس از نمایه: دلایل عقلی زنده بودن امام زمان (عج)؛ سؤال 534 (سایت: 582).
[29]. «ذاته تعالى أجل أن یفعل فعلا جزئیا متغیرا مستحیلا کائنا فاسدا و من نسب إلیه تعالى هذه الانفعالات و التجددات فهو من الذین لم یعرفوا حق الربوبیة و معنى الإلهیة وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ أو لم یعرفوا معنى الفاعلیة و التأثیر و أن وجود کل معلول من فاعله القریب کوجود الضوء من المضیء و الکلام من المتکلم لا کوجود البناء من البناء و لا شک لمن له قدم راسخ فی العلم الإلهی و الحکمة التی هی فوق العلوم الطبیعیة أن الموجودات کلها من فعل الله بلا زمان و لا مکان و لکن بتسخیر القوى و النفوس و الطبائع و هو المحیی و الممیت و الرازق و الهادی و المضل و لکن المباشر للإحیاء ملک اسمه إسرافیل و للإماتة ملک اسمه عزرائیل یقبض الأرواح من الأبدان و الأبدان من الأغذیة و الأغذیة من التراب و للأرزاق ملک اسمه میکائیل یعلم مقادیر الأغذیة و مکائیلها و للهدایة ملک اسمه جبرئیل و للإضلال دون الملائکة جوهر شیطانی اسمه عزازیل و لکل من هذه الملائکة أعوان و جنود من القوى المسخرة لأوامر الله و کذا فی سائر أفعال الله سبحانه و لو کان هو المباشر لکل فعل دنی لکان إیجاده للوسائط النازلة بأمره إلى خلقه عبثا و هباء تعالى الله أن یخلق فی ملکه عبثا أو معطلا و ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا». ملا صدرا، الأسفارالأربعة، ج 8، ص 118- 119.
[30]. فیض کاشانی، علم الیقین فی اصول الدین، محقق، مصحح، محسن بیدارفر، ص 346، قم، بیدار، چاپ اول، 1418ق.
[31]. حسن زاده آملى، حسن، هزار و یک کلمه، ج 1، ص 165 – 166، کلمه 114، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ دوم، 1381ش.

:
: